تبليغاتX
واژه نویس - گفت

87/02/26

گفت

R گفت : غم انگيز ترين صحنه ای که در عُمرم ديدم ، دارکوبی بود که به درختچه ای پلاستيکی نوک می زد. دارکوب نگاهی به من کرد و گفت : دوست من ! درخت هم درخت های قديم!

R گفت : جوانگ زه می گوید: شبی خواب دیدم که پروانه ام و از گُلی به گُل دیگر می پرم . بی خبر بودم از این که جوانگ زه ام . ناگه برخاستم و باز جوانگ زه شدم . ولی نمی دانستم که آیا من جوانگ زه ام . که خواب دیدم پروانه شده بودم . یا پروانه ام و خواب می بینم که جوانگ زه شده ام!!

R گفت : یه شعر دیدم از ژاک پره‌ور به نام فانوس بان با ترجمه مسعود سالاری.بخونش.خوندم.با هم بخونیم:پرنده‌ها کُرور کُرور به سوی آتش‌ها پرواز می‌کنند /کُرور کُرور می‌افتند/ کُرور کُرور به هم می‌خورند/ کرور کرور کُور می‌شوند / کُرور کُرور لِه می‌شوند /کُرور کُرور می‌میرند./فانوس‌بان طاقت این چیزها را ندارد / پرنده‌ها را بسیار دوست دارد / پس می‌گوید: "به درک، به من چه!"/ و آتش همه‌ی فانوس‌ها را خاموش می‌کند. / آن دورها یک کشتی باری غرق می‌شود / یک کشتی که از جزیره‌های دور می‌آید/ یک کشتی که بارش پرنده است / کُرور کُرور پرنده‌ی جزیره‌های دور / کُرور کُرور پرنده‌ی غرق شده.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   •