تبليغاتX
واژه نویس - چهارگانه ای برای شنبه ها

87/02/21

چهارگانه ای برای شنبه ها

سلام.

Õجمعه بهانه‌اي شد براي رفتن به باغ پدر و نگريستن وضعيت لخت و عريان باغ.انارها خشك و بي‌ريشه دورتادور باغ بر ديفار تكيه داده بودند و عمر رفته  رانشخوار مي كردند.تاك ها خجل از بي‌همتي ابرها رويش بوته‌هاي چغندر و خيار و هندوانه و پنبه را نظاره گر بودند.باغ بي‌برگي ما حال و هوايي غم انگيز داشت.نه از ُسوسِلنگ‌ها خبري بود نه ازكلاغحجه‌ها.مُنج‌ها حاكمان باغ بودند.گنجشك‌ها به گوشه‌اي رفته بودند شايد براي تعزيت وضعيت موجود.در يكي از جوها ماري خرامان مي‌خزيد لابد در حافظه‌اش سبزي باغ را مزه مزه مي‌كرد و حسرت اين وآن را داشت. درختان گوجه و سيب وزردآلو برتن پشته‌ها يله‌بودند و بي‌نزاكتي آسمان آبي را براي هم نجوا مي‌كردند.همه خشسكسالي‌ها يك طرف اين مصيبت يك طرف.كَچغول‌ها هم از سرما بي‌نصيب نبودند.تكيده و نزار اين جا و آن جا ديده مي‌شدند.چند قاصدك در هوا مي‌رقصيدند .درخت پير توت در گوشه‌اي شاخه‌هاي مانده اش را به آسمان گرفته بود و مي‌گريست.امسال كودكي برتنش سوار نشده بود.امسال اين درخت كهنسال دُرست و حسابي ديده نشده بود.سروهاي حاشيه جوي‌آب هم تكيده بودند و خميده.درخت گيلاس سر بر زمين سوده بود و مُرده بود.انجير تاب سرما و بي‌آبي را نداشت و سفر كرده بود.خانه باغ در گوشه اي اين همه نكبت و ادبار را به نظاره نشسته بود.چه بايد مي‌كرد.و اين ميان دل دريايي پدر و اين همه غم و درد شده خوره ذهن من كه چه صبور بايد باشد پيرمرد در ديدن اين همه زجر !بايد كه ضجه بزند كه نمي‌زند.بايد كه خون بگريد كه نمي‌‌گريد.پيرمرد سعي مي‌كند زهرخندي بزند كه نمي‌زند.باورم نمي‌شود.به كدامين سو نظر كنم تا مگر سبزينه‌اي ببينم و لبخندي بزنم.باغ لخت و عُور شده است.

Õامسال هم از رفتن به نمايشگاه كتاب بازماندم.سه ساله كه ارديبهشت ماه با خود عهد مي كنم كه راهي تهران بشم كه نميشه!وجالب آن كه چند روز بعد از نمايشگاه راهي ميشم.آن هم چه راهي شدني!! همه جا تبليغات نمايشگاه  است و تو بايد سُماق بمكي!از سال 69 هر سال به قول دوستان نمايشگاهي مي شدم.دريغ ودريغ و دريغ!

Õشماره دو دوهفته نامه سرو كاشمر كه منتشر شد به يكي از دوستان گفتم بايد منتظر حملات بي‌خردان باشيم.پرسيد:يعني حضرات تاب حضور منتقد يا حتي مخالف را ندارند.توضيح دادم كه عقلاي حاشيه نشين طيف‌هاي موجود در منطقه شايد خاك شانه‌هايمان را هم بتكانند و چه بسا با مقالتي و يادداشتي ما را ياري كنند .ولي نبايد از بادمجان درو قاب چين‌ها و ازمابهتران طيف‌ها انتظاري داشت.شماره چهارم كه منتشر شد حملات حضرات رنگ و بويي خاص گرفت. يك نمونه‌اش در بخش نظرات مطلب قبلي موجود است.

Õاگر مي خواهيد لحظاتي به فكر فرو رويد فيلم اتوبوش شب اثر كيومرث پور احمد را بنگريد.اگر مي‌خواهيد از موسيقي لذت ببريد لحظه‌اي گوش جان بسپاريد به هنر نوازي مرحوم معروفي در خواب‌هاي طلايي اش.و اگر مي‌خواهيد آخر هفته‌تان پُر و پيمان باشد هفته نامه شهروند رابخوانيد.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   •