87/02/04
یه بازی دیگه!!
سلام.بازهم اين مثنوي مدتي به تاخير افتاد.
رامین عزیز از ديار خمسه(زنجان)اين كمترين را به يك بازي ديگر از جنس بازيهاي عالم مجازي اينترنت (وبلاگي) دعوت كرده است.بايد به اين سوال پاسخ دهي كه :كدام پنج نفر را اگر در خيابان ببيني مراسم بغل و ماچ و بوس را به عمل ميآوري(مگه بوس و ماچ و بغل هم عمل آوردني است؟).سوال عجيبي است.بايد يه گوشهاي چمباتمه بزني وبه كفتر خفته در گوشه ذهنت اجازه پرواز بدهي و بري به گذشته .بايد ببيني به چه كساني ارادت داري .بايد بررسي كني كه ببيني اين ارادت اونقدر هست كه اگه يه عزيزي رو در خيابان ديدي تو بغل بگيريش و باقي قضايا!
بايد ببشتر بيانديشم.اولينش تقي است.دوست دوران كودكيام در بجنورد.از سال 59 ازو بيخبرم.يه بار شنيدم كه شهيد شده.بجنورد كه رفتم گفتند از اين محل رفتن.شهيد هم نشده.نميدونم.مزه مزه كردن خاطرات كودكي يه چيزه و احتمال ديدن تقي توي خيابون يه چيز ديگه!خندهداره !تقي و حميد آخرين تصويري كه از هم دارن مربوط به نُه سالگي است.حالا هردو در آستانه چهل سالگي هستيم.خدا لعنتت نكنه رامين خان كه مارو بردي بهاون روزها!!كودك درونم بد جوري ابراز وجود ميكنه!دوميش همين رامين لعنتي است با اون دَك وپُوز دوست داشتنياش.بيتعارف يه جوراي دلم براي عباس هم تنگ شده.بچه قُمه و از دوستان دوران دانشجويي.دلتنگ حامد هم هستم .فرماندهام بود.اصفهاني است.از سال70 ازو بيخبرم.يه بار شنيدم كه استاد دانشگاه شده درطرفاي شهركرد.مجتبی خان خبيث هم جاي خود داره كه نگفتنش از همه چيز بهتره.
به رسم و رسومي كه داش رامين گفته بايد پنج نفر رو به اين بازي دعوت كنم.نويسندگان محترم وبلاگهاي؛ مسلم ناصری ، یادنوشته ها ، قمارآخر ،وآقايان یغمایی و توحیدی را به اين بازي دعوت ميكنم.