تبليغاتX
واژه نویس - چند زخمه

87/01/19

چند زخمه

سلام.

þسفر استاد محمد حسن صالحي به ديار باقي بهانه اي بود براي حضور درحرم رضوي.جاي دوستان را خالي كردم.

براي اولين بار در پاييز سال 76 در منزل باجناقم با جناب صالحي آشنا شدم.پيرمردي 77 ساله.سراپا سفيد پوشيده بود.بهش گفتم:حاجي مثل موبدان  شده اي !جوابم خنده اي بود و جولانش در خاطراتش.از اقوام دكتر فاطمي بود.از دكتر خاطره ها داشت.از مصاحبه اش با مصدق گفت.از جمله خبرنگاراني بود كه مرحوم بازرگان را در روزگار ملي شدن نفت همراهي كرده بود.از سختي كار خبرنگاري در دهه سي مي گفت.انباني از حرف هاي ناگفته داشت.نمي دانم چرا علاقه اي به نوشتن خاطراتش نداشت.يادداشت هاي داشت كه گويا در نيمه اول دهه پنجاه با نابخردي يكي از دوستانش توسط امنيتي ها  معدوم شده بود.چهل سال حضور مستمر در عرصه اطلاع رساني شخصيتي جذاب ازو ساخته بود. بسان بسياري از پيرمردهاي دوست داشتني ايران زمين!در خرداد سال گذشته نيز بارديگر توفيق ديدار با او حاصل شد در همان جاي  ديدار اول .چند كتاب ردو بدل شد.لاغر شده بود و بس نحيف.ديشب در اتاق كارش حاضر شدم.دو كتابي كه در خرداد تقديمش شده بود كنار تختش قرار داشت.در ميانه يك كتاب كاغذي بود حاوي چند دُعاواز دعاي سلامتي فرزندان تا ظهور حضرت مهدي(عج).ياداشتي هم بركناره چند پرونده خودنمايي مي كرد.جزئيات نذري بود از اين بزرگوار در دهه 50.من متن را مي خواندم و اهل منزلش اشك هايشان را مزه مزه مي كردند.يك كتاب پزشكي و مفاتيح و يك قرآن هم آذين قفسه كنار تختش بود.شادروان صالحي محضر بسياري از شخصيت هاي موثر ايران و استان خراسان را درك كرده بود.در كسوت خبرنگار و سرپرست موسسه اطلاعات با افراد مختلفي هم نشين شده بود.روحيه مذهبي اش  احترام  افراد را بر مي انگيخت.هميشه با يه كاسه پولكي ناب اصفهان و يك كتاب نابتر از دوستدارانش  پذيرايي مي كرد.خدايش رحمت كناد.پُرسه اش در مسجد قبا در چهارراه خيام برگزار شد.عصر بيست فروردين آيين پُرسه اين مرحوم در مسجد توفيق در خيابان طالقاني مشهد منعقد خواهد شد.  حالا استاد صالحي كوهپايه اين اصفهاني خوش سخن در آستانه78 سالگي در بلوك 2 خواجه ربيع  آرام گرفته است.

þديدار برخي از دوستان از جمله خوشي هاي سفر دوروزه ام به مشهد بود.سري زدم به تحريريه خراسان به نيت ديدار با مسئول فرهيخته صفحه ايران اين روزنامه پنجاه و چند ساله.آقا مجتباي تندرسوار لحظاتي پذيرايم بود وبعد اسير صفحه آرايي.دركتابفروشي امام و قلم  مهمان ميزباناني فرزانه بودم.جاي شما خالي.

þباز يكي از دوستان زنگ زد كه فلاني باز دوستان ناديده فلان وبلاگ تورا نواخته اند.بي انصاف ها هم چنان در كسوت مستعارنويساني توبه فرما چهار نعل مي تازند و حقير را در حيطه هاي مختلف وبلاگشان مورد نوازش قرار مي دهند.راست و دروغ را چپ اندرقيچي به هم مي بافند و نتيجه گيري مي كنند.متخصص تئوري توطئه شده اند!!خوشحالم كه زعماي طريقتشان خوش مشرب ترند و روراست تر.اينان كه نان بر دود كباب مي گيرند و صداي سكه هاي ناديده  وادي معرفت و دانايي دلخوششان مي كند هر صدا و ندا و كلامي كه باب دلشان نباشد را به اين كمترين منسوب مي فرمايند.دلشان خوش!در آوردگاه ذهني اينان بايد در عالم مجازي اينترنت براي كُرور كُرور مراجعه كننده از بدي ها و عيب و ايرادهاي بنده گُفت و نوشت.زهي سعادت براي اين دينمداران خنجر به دست قرآن خوان.گويي از آن دنيا برايشان تلكسي آمده و در وادي انديشه به نواي رسيده اند.از اين كه عُذر خود مي برند  بهشان خسته نباشيدي چند پهلو مي دهم.از اين آيات سرمدي و معجزات اخلاقي مي خواهم كه ديداري تازه كنيم و در محضر دوستي مشترك هم نشين شويم و حاصل كلام را با نام و نشاني واقعي برتن وبلاگ هايمان بنگاريم.از اين فعالين نيكو خصال مي خواهم كه به بخش نظرات وبلاگشان مراجعه كنند.اميد كه آزادتراز هميشه حيدري باشند و امير وادي قلم و انديشه.جلالتمآب باشند و سه نقطه.زت زياد و شرمنده از خواننده گان غيركاشمری كه شايد متعجب شوند از اين نوشته و حكايت دوستان ناديده و مستعارنويس و همه چيزدان!بازهم زت زياد.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   •