تبليغاتX
واژه نویس - درد دلی برای هنر هشتم
واگویه های حمید رضا بی تقصیر فدافن

واژه روابط عمومی برای من به یک کابوس تبدیل شده است. یک کابوس ماندگار و ابدی.  همه از عظمت و بزرگی آن  و ضرورت وجودش می گویند. می گویند با روابط عمومی خارها گل می شود .

روی کاغذ همه چیز مرتب است. علمی است که در دانشگاه ها تدریس می شود. برایش در سطح بین المللی سمینار و کنفرانس برگزار می کنند. وبلاگ ها و سایت های  به طرح موضوعات آن اختصاص یافته است.برایش نشریاتی خاص منتشر می کنند. جلسات سخنرانی و کارگاه های آموزشی ترتیب می دهند و    سه نقطه !!

در دیار من  روابط عمومی یعنی زدن اطلاعیه  بر در و دیوار. یعنی یک تقویم را بگذاری جلویت و برای مناسبت های مختلف یک جمله تایپ کنی و تراکتی آماده نمایی و پارچه ای تبلیعاتی را در میادین مرکزی نصب کنی.

در این جا روابط عمومی یعنی توجیه  مسایل ریز و درشت. یعنی حرف های گنده گنده. یعنی همه چیز  امن و امان است ،چون از مابهتران می گویند .

 یعنی همه چیز آن طور که می خواهیم شفاف نیست آن طور که می خواهند هست.!!!

در این جا هیچ نشریه ای مربوط به حوزه روابط عمومی توزیع نمی شود.تعجب نکنید در این جا هیچ کس عضو انجمن های ریز و درشت این رشته نیست.  کسی از کتاب های تخصصی این  حوزه خبر ندارد.

جالبتر آن که درادارات و نهادها و سازمان های فعال در این شهر کمتر کسی یافت می شود که دانش آموخته این رشته باشدو پست سازمانی خاص این رشته را دارا باشد.

فرد  فعال در روابط عمومی خیلی از جاها چند شغله است.پستش چیزی دیگر است و این مهم را هم یدک می کشد.

آقایان متخصص و نظریه پرداز در حوزه روابط عمومی ها به این دیار و  سایر نواحی گوشه چشمی ندارند.مهم تهران است و کلان شهرها. جمال روابط عمومی کارخانجات و موسسات معظم اقتصادی را عشق است.!

روابط عمومی موجودی مظلوم است. بعضی ها با علم کردن چند انیمیشن می شوند چهره های درخشان حوزه روابط عمومی.باید فتو شاب را بلد باشی. حالا روانشناسی مردم را نخوانده باشی مهم نیست  از دید بعضی از بزگواران حداقل های عرصه پاچه خواری را باید حتما بلد باشی!

از بروشور و بولتن نباید غفلت کرد ، روابط عمومی یعنی این.باید با عکاسی هم آشنا باشی و از زوایای مختلف ، تصاویر متفاوت از مقام عالی مدیر مربوط برداری و طی یک فرایند خصوصی رابط او با عموم باشی ؛ این یعنی روابط عمومی.

هیچ مجموعه ای در سطح کشور تو را نمی بیند. تو صفر هستی پس از دیدن نشریه و جزوه  و غیره ذالک محرومی. باید اگر سر سوزن ذوقی داری خودت دیمی با این حوزه آشنا شود.

باز هم خدا را شکر که چند سالی است اینترنت به دیارمان آمده و میتوانیم مطالب امثال هاشمی ، ضیایی پرور ، شکرخواه ، معتمدی  ووو را با ولع بخوانیم و بر نبود منابع مطالعاتی و کار گاه های آموزشی لعنت بفرستیم.

در این گونه نواحی باید منتظر مرگ و میرها باشی آخر کار روابط عمومی نصب پارچه عزا و عرض تسلیت به این و آن و طایفه از ما بهترون است.

باید ببینی بعضی ها  کی از سفر زیارتی اش برمی گردد ، آخر باید عرض خوشآمدگویی را هم روابط عمومی بنویسد. مرده بادا ها و زنده بادها باتوست.

برای کسی مهم نیست که تو باید پاک و زلال و با شفافیت تام  مجموعه ات را به مردم صادقانه معرفی نمایی و  افکار عمومی را به سمت وسوی مجموعه ات راهنمایی کنی.

 برای کسی مهم نیست که در درون و برون مجموعه ات افکار سنجی نمایی و انتقادات را بی رودرواسی به مقامات عالیه برسانی.

برای کسی مهم نیست که طرح تکریم ارباب رجوع یعنی چه ؟

می گویند روابط عمومی اداره اش را تبدیل به خانه ای شیشه ای میکند به نحوی که درونش برای بیرون نشینان و برونش برای اهالی درون  دیدنی باشد ، این باور در این حوالی بی معناست..

در این نواحی روابط عمومی یعنی شناخت موقعیت به نفع افراد. سازمان برود کشکش را بسابد. مهم خودم هستم پس جمال ارتباطات را عشق است. باید رگ خواب بزرگان را یافت.

برایم جالب است هر سال  روابط عمومی های برخی سازمان ها به عنوان روابط عمومی برتر معرفی می شوند .اینان در سطح کشور به ظاهر خوش درخشیدند ولی در سطح شهرستان از آنان اثری نیست. منظور از وجود روابط عمومی در اداره  وابسته به آن سازمان درهر شهر است.

روابط عمومی هنر هشتم است باید در خدمت مجموعه و مخاطبان آن باشی.حالا می خواهد توجیه محور باشی و یا ان که با خود انتقادی به بالندگی برسی.امید که کسی به فکر ما شهرستانی ها باشد

این رشته سر دراز دارد تا بعد!

+ نوشته شده در  85/04/22ساعت   توسط بی تقصیر  |