تبليغاتX
واژه نویس
واگویه های حمید رضا بی تقصیر فدافن

سلام

 پایگاه اطلاع رسانی خیمه با حمایت مرکز مطالعات راهبردی خیمه و با رویکرد مذهبی ،علمی ، توصیفی ، ترویجی ، فرهنگی و با موضوع تخصصی امام حسین(ع)، عاشورا و مناسک آیینی و کلیه موضوعات مرتبط ،فعالیت می کند. محققین، پژوهشگران، نویسندگان عرصه عاشورا، مدیران و مسئولین تشکل‌های دینی، وعاظ، منبری‌ها، مداحان، مدیران و مسئولین فرهنگی کشور مخاطبین اصلي اين پايگاه مي باشند.مطلع شدم كه مقالات ؛ آیین نخل گردانی در فدافن و بحث سقاخانه های کاشمر در اين پايگاه  نيزعرضه شده است.احتمالن تعدادي ديگر از مقالاتم با محوريت مراسم آييني كاشمر در اين پايگاه و نشريه مربوطه درج شود.

 همه شنيديم كه خاتمي گفته يا خودش مي‌آيد يا مير حسين موسوي.اين گفته بازتاب‌هاي داشت.از همه جالب‌تر بیان صحت و سقم اين گفته توسط نماينده كاشمر بود. خبرگزاري قارس مي خوانيم كه وي به عنوان يكي از اعضاي اصلي ستاد كروبي وعضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي درخصوص سخنان اخير خاتمي مبني بر كانديدا شدن وي يا ميرحسين موسوي، گفته: در جلسه‌اي كه فراكسيون اقليت مجلس با خاتمي داشت مشخص شد كه وي چنين صحبتي نكرده است.وي تاكيد كرده به غير از عده‌اي كه شركت خود در انتخابات را منوط به حضور شخص خاصي مي‌كنند، بقيه اصلا‌ح‌طلبان روي كروبي اجماع خواهند كرد. ‌ وي در پاسخ به سوالي در خصوص اينكه برخي مي‌گويند موضوع طرح حضور ميرحسين موسوي از سوي برخي گروه‌هاي اصلا‌ح‌طلب براي جبران بعضي از افراطي‌گري‌هاي گذشته است، خاطر نشان كرده: در صورت صحت اين موضوع، اگر اصلا‌ح‌طلبان خواستار جبران برخي افراطي‌گري‌ها هستند بايد دنبال شخصيتي باشند كه آب از جوي رفته را برگرداند، از اين‌رو بايد روي كروبي اجماع كنند تا هم جبران مافات شده و هم موقعيتي براي خدمت پيدا كنند. ‌

از سوي ديگر در همان خبرگزاري فارس ، مي خوانيم: خاتمي رئيس بنياد باران در حاشيه اجراي تئاتر كرگدن در تالار وحدت ، در پاسخ به سئوالي مبني بر اينكه آيا در ديدار با فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي، اظهارات خود در خصوص "يا من يا ميرحسين" را رد كرده‌ايد؟ اظهار داشت: اين مسئله صحت ندارد چراكه از بين من يا ميرحسين حتما يكي در انتخابات رياست جمهوري دهم حضور پيدا مي‌كند.

يكي مي‌گفت :دوستان عجله نكنيد اجازه دهيد موسوي خود سخن بگويد،فراموش نكنيد كه برخي از اصولگرايان  هم گام با برخي از اصلاح‌طلبان ارزش‌گرا سجاياي اخلاقي موسوي را اين جا و آن جا نقل مي كنند .جايي خواندم كه موسوي از سال 84 قرار ملاقات‌هايي خاص و تا حدودي منظم با نفر اول ساختمان سفيد پاستور داشته است ! حضور او شور انتخاباتي را چندين برابر خواهد شد.برخي اصرار دارند كه حتمن رقابت نهايي ميان احمدي نژاد و موسوي واقع خواهد شد.اگه بشه لابد بي‌نظير خواهد بود.اگه بشه چي ميشه!

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت   توسط بی تقصیر  | 

سلام

جایی خواندم که ؛ شخصي که در يکي از شهرهاي ايران  صاحب عنوان  و مقام بود ، نزد آيت الله سيد رضا بهاء الديني ( ره) آمد و خدمت ايشان نشست. و درخواست نصيحت و راهنمايي کرد. آيت الله بهاءالديني گفت: سعي کنيد در زندگي مشرک نباشيد. اگر توانستيد به اين مرحله برسيد همه کارهاي شما اصلاح مي شود, اين بهترين نصيحتي است که مي توانم بکنم. آن شخص گفت: آقا ! دعا کنيد. آقاي بهاءالديني فرمودند: آدم شو! تا دعا در حق تو تأثير کند و گرنه دعا بدون ايجاد قابليت, فايده اي ندارد. او گفت: امسال مکه بودم. براي شما هم طواف کردم. آقا فرمود: انشاء الله سعي کن آدم شوي! تا طواف براي خودت و ديگران منشأ اثر باشد.يکي از همراهان آن شخص که گمان کرد آقا او را نمي شناسد گفت: حاج آقا! ايشان فلاني هستند که در فلان شهر مسؤليت دارند و خدمات ارزشمندي انجام داده اند. مرحوم آقاي بهاء الديني فرمودند: چرا متوجه نيستيد چه عرض مي کنم؟ بايد آدم شوي تا اينها براي او نافع باشد. دست از هوی و هوس بردارد. خود را همه کاره نداند. نقشه براي خراب کردن افراد و غلبه بر ديگران نکشد.بايد دست از کلک بازي بردارد! آن وقت است که طعم ايمان را مي چشد و رنه همه اينها ظاهر سازي است!

یکی پرسید فلانی چرا همش از سریال های خارجی می نویسی مگه سریال ایرانی دوست نداری؟گفتمش ای دوست عاشق سوژه هدر رفته سریال شهر قشنگم.سریالی که می توانست بهتر ساخته شود.می توانست از بازیگران بهتری بهره ببرد.تصور کن اگر مهران مدیری با تیمش وارد گود شهر قشنگ می شد الان به راحتی می شد دی وی دی کار را گیر آورد و صفای کرد.به قول ظریفی طنز شهر قشنگ حکایت روزمره گی های انسان خاکی است انسانی که می تواند روزنامه نگار باشد و یا هر شغل دیگری داشته باشد.فقط باید انسان بود.دلم به حال اویسی در شهر قشنگ می سوزه با اون تکیه کلامش که می گفت دیجیتالم کجا بود.بنده ی خوب خدا همش جوش پول می زد و بی خیال  همه چیز شده بود.او مصداقی خوب برای توان انسان در مهندسی افکار عمومی و حفظ مخاطب و از این حرفاست.ای کاش مهران مدیری روزی این سریال را دوباره سازی کند.

بهم گفت فلانی چند خانواده مستحق سراغ دارم که آبرودارند.اگه میلته مبلغی را برای رفع بلا وباقیات صالحات خیرات کن.این پیشنهاد را بااطرافیان حاضر در اتاق نیز مطرح کرد. روز شنبه بود و  همت دوستان عالی.اولی 50 هزارتومان وسط گود گذاشت.باقی هم به فراخور مبلغی اهدا کردند.مبلغی  جمع شد.بانی کار خیردرحالی که پول ها را به دست های 50 هزارتومانی تقسیم میکرد گفت بعضی از اهالی این حوالی با یکی از این بسته ها روزی و هفته ای و چه بسا ماهی را به خیر و خوشی سپری خواهند کرد.یکی از دوستان گفت :چی میشد اگر به جای اهدا ماهی  ، ماهیگیری یادشان می دادیم.همه سکوت کردیم.بانی خیر در زیر نگاه سنگین جمع خداقوتی گفت و رفت.

دكتر عماد افروغ در گفت‌وگو با تابناك اشارات جالبی دارد به چند نمونه توجه کنید:... آنچه مانع مي‎شود ما احزاب دقيق و تعريف شده‏اي داشته باشيم، علاوه بر اين که به ضعف عقلانيت جامعه برمي‎گردد، معلول شيوه ساختاري و مديريت برنامه‎ريزي کشور هم هست.... چه بسا بر حسب آن گرايشي كه به يك مجموعه شعارهايي پيدا کرده‎ايم، فردي را مظهر اين شعارها بدانيم، ولي بعد معلوم شود كه فريب خورده‏ايم؛ خواسته يا ناخواسته، كانديداي مورد نظر ما توان اجراي شعارها و اصولا برنامه‌اي براي اجراي آنها نداشته است.... ما نمي‎توانيم نظارت مردمي ‎را کنار بزنيم و نهادهاي مردمي ‎را تضعيف کنيم و بعد بگوييم خودشان به امورات رسيدگي مي‎کنند. ... آقاي خاتمي گفته است يا من مي‎آيم يا آقاي مير حسين موسوي. اگر آقاي خاتمي بيايد، اجماع اصولگرايان بيشتر مي‏شود، اما اگر آقاي ميرحسين موسوي بيايد، اين اجماع کم‏رنگ‏تر مي‏شود، چون برخي از اصولگرايان، آقاي مير حسين موسوي را اصولگرا مي‏دانند. دست کم برخي از چهره‎هاي سرشناس اصولگرا، زماني عضو کابينه آقاي ميرحسين موسوي هم بوده‏اند.

+ نوشته شده در  87/10/29ساعت   توسط بی تقصیر  | 

سلام.

به طرف خونه مي‌رفتم كه يكي از دوستان اومد و پرسيد: فلاني به كي راي مي دي؟با تعجب نگاهش كردم.ادامه داد: به نظرت كي راي مياره؟سلامش كردم و يه خداحافظي نثارش!شاكي شد.گفت :فلاني جدي پرسيدم.اين بار با تعجب كمتري نگاهش كردم.هم سن و سال بوديم.دو خانه در كاشمر دارد و بارها از آپارتمانش در مشهد تعريف كرده و چن بار ازم خواسته تا برايش آگهي‌هاي فروش ويلا در فريدونكنار و اون اطراف رو از روزنامه‌هاي كه مي خونم جدا كنم تا مثلن بره اونجا و با شرايط مطلوب سرمايه گذاري كنه.سينه‌زدنش در زير علم‌هاي مختلف حوزه سياست در اين ديار را بارها شاهد بودم.يار گرمابه بسياري  است.به ماشين مدل بالايش اشاره كردم و گفتم :حاجي بيخيال شو.گفت: نه جون تو بايد بدونم اخه برام مُهمه دارم نظرسنجي مي كنم.راست مي گفت داشت نظرسنجي مي كرد.فرم‌هاشو در آورد و نشانم داد.خنده‌ام گرفته بود .بيچاره اون حزب يا نهادي كه پشت اين نظرسنجيه!اصرار كرد. فقط تاكيد كردم كه حضور مير حسين موسوي حال و هوايي خواهد داد به انتخابات اگر كه اومدنش واقعيت داشته باشه.گفت يعني چه ؟گفتم يعني فكر نان باش كه خربزه آب است!!!

اين روزا درگير سريال 24 بودم.سريالي مملو از هيجان و با حال و هوايي  آكنده از عوالم جاسوسي و تروريستي با محوريت شاخه‌اي خيالي از سازمان سيا موسوم به واحد ضد تروريستي يا ctu . سريال با محوريت«جک باور» مامور ويژه واحد ضد تروریستی در هر فصل (Season) به برخورد با يك تحرك تروريستي در سطح آمريكا طي 24 ساعت مي‌پردازد.ابر و باد و فلك و خورشيد در كارند كه مانع او شوند و او با ياري تكنولوژي فوق مدرن و فناوري‌اطلاعاتي پيشرفته در كنار ساير قهرمانان بر عليه بدهاي سريال  وارد عمل مي‌شود.در قسمت اول يك گروه از صرب‌ها مي خواهند كانديداي رياست جمهوري آمريكا را (رفتارش شبيه باراك است و اتفاقن سياه پوست هم هست) را ترور كنند.جك باور با بازي ساترلند در 24 ساعت مانع اين حركت مي‌شود.در فصل دوم مردان نفتي آمريكا يي و شركت‌هاي چند مليتي براي افزايش درآمدشان گروهي تروريستي (به علت تاثيرات 11 سپتامبر اين گروه مسلمان  معرفي مي‌شوند) را اجير مي كنند تا بمبي هسته‌اي را در لوس‌انجلس(اين شهر مركز اصلي وقايع سريال است) كنند.جك بار ديگر مانع مي‌شود.در فصل سوم هم تروريست‌ها مي خواهند يازده كپسول حاوي ويروسي خطرناك را در سطح آمريكا رها كنند.در كل فصل ها ماجراها در 24 ساعت شروع و به پايان مي‌رسد.داستان سريال مملو از حس تعليق است.گره‌هاي داستان بسيار است. سعي مي كني  ادامه داستان را حدس بزني  ولي متوجه مي شوي كه جريان وقايع  مدام به سمت و سوي مي‌رود كه بيننده را غافلگير كند.خوب سريال بد مي‌شود و بدش خوب!

هنوز برخي از دوستان لطف دارن و تولد گاه نوشت واژه نويس را گرامي مي دارند.اسماعیل حلاج در وبلاگش درذيل مطلبي با عنوان واژه نویس و آوا مي‌نگارد: ...واژه نویس یک نشریه«SHEET RAG» به حساب می آید ...واژه نویس در «مینی وب»خود می کوشد تا رسالت به جامانده ای که باید صندلی نشینان آن را به دوش بکشند ؛ وی انجام می دهد...واژه نویس هر چند به شکل مینی وب عمل می شود اما به حق در همان مینی وب خود به شایستگی کلیات سرزمین ترشیز کهن را نمایان می کند، به عنوان مثال :مهندسی صنعت گردشگری و مذهبی، واکاوی معضلات شهری، درگیری های روزمره مردمان شهر در دنیای وانفسای کنونی...از حُسن نظر وي ممنونم.ذكر يك نكته را خالي از لطف نمي دانم؛دو نشريه آواي كاشمر و سرو كاشمر مي توانند قوي تر و به سامان تر در راستاي اعتلاي ديارمان و حتي تقويت مواضع سياسي‌شان گام بردارند.هنوز در رگ هاي اين ديار هزاران باده ناخورده وجود دارد كه بايد اصحاب  اين دو نشريه و حتي نشرياتي چون ؛ نداي بردسكن ، خوشه خليل‌آباد و آرياي كوهسرخ در پي كشف آنها باشند. مي توان با اين نشريات براي منطقه جهت نيل به توسعه پايدار ، ترويج آموزه‌هاي مختلف و فرهنگ‌سازي در حوزه‌هاي گوناگون گام هاي اساسي برداشت البته اگر و فقط اگر حُب‌وبُغض ها را كنار بگذاريم و نگوييم همه برابرند و برخي برابرتر!بگذريم بار ديگر از جناب حلاج ممنونم.اميد كه شاهد اعتلاي روزافزون وي و ساير جوانان مهرانديش باشيم.

+ نوشته شده در  87/10/28ساعت   توسط بی تقصیر  | 

سلام.

يكي از دوستان اين غزل را در پي صحبتي در مورد رمان كليدر برايم خواند.گويا جناب جواد كليدري آن را سروده است. شاعر هر كه هس اشارتي جالب به قهرمانان اثر و جاها و مكان هاي وقوع داستان دارد.با هم به ياد گل محمد  و يارانش و دولت‌ آبادي مي خوانيمش: 

گل محمد تفنگ را برداشت، اسب رم کرده اش قرار نداشت

ببر شب های سرد کوهستان، با کسی توی قلعه کار نداشت

خیز برداشت ناگهان  قره آت، گرد و خاکی بلند شد به هوا

با  جهن خان سرحدی، سردار، چاره ای غیر کارزار نداشت

قره آت از نفس نمی افتد، پسرم سربلند می آید

آب می ریخت پشت سر  بلقیس، مرگ را هرگز انتظار نداشت

روز کوتاه شد، زمستان بود، برف و بوران چله ی کوچک

قلعه میدان سیاه خاکستر، ایل امسال هم بهار نداشت

خان عمو نعره ای کشید و  بلوچ سینه ی گرگ را نشانه گرفت

زیور اکنون نفس نفس می زد،  خان محمد دلی به کار نداشت

بیگ ممد چگور برنو را در گلوگاه کوه آتش زد

مرگ با  پینه دوز می رقصید، زندگی خیره بود و عار نداشت

گل محمد تفنگ را انداخت، تشنه ی یک نفس کلیدر بود

پنج تا سینه سرخ افتادند ، آسمان غير قار قار نداشت

کوه سنگرد، بوی خون باروت،  تنگه ی گاوطاق را عشق است

قلب  مارال از تپش افتاد، اسب آمد ولی سوار نداشت

لشکری سمت شهر برمی گشت، مرگ را می کشید بر گرده

کاش آهسته گام برمی داشت، هیچ کس میل سبزوار نداشت

يكي ديگر از دوستان با توجه به بحثمان در مورد انتخابات و از اين حرفا زير لب اين شعر را زمزمه مي كرد.ترانه‌اي است پرغم و درد و حقيقت.گويا يكي از خواننده‌گان مشهور اين ترانه رابا صداي حُزن انگيزش خوانده.با هم مي خوانيم:

از پس پرده نگاه کن مثل شطرنجه زمونه / هر کسی مثل یه مهره توی این بازی میمونه

یکی مثل ما پیاده یکی صد ساله سواره / یه نفر خونه بدوشه یکی صدتا قلعه داره ..

یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن / روبروی هم یه عمره مارو دارن بازی میدن

 اوناکه اول بازی توی خونه ی تو و من / پیش پای اسب دشمن اون همه سرباز رو چیدن

ببینم روزم تو بازی میون شاه و وزیرن / هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر میگیرن

تاج و تخت شاه دیروز در قلعشون نمیشه / به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت / تاج و از سرش تو میدون لشگر پیاده انداخت

 اون که مارو بازی میده اونه که مهره رو چیده / اون که نه شاهه نه سرباز نه سیاهه نه سپیده /از پس پرده نگاه کن

جالب خواهد بود اگر مطلب امروز واژه نويس با غزلي ازحسين منزوي به پايان برسانيم.عاشقانه‌اي است جاودانه!

شهر - منهاي وقتي که هستي - حاصلش برزخ خشک وخالي
جمع آيينه ها ضربدر تو، بي عدد صفر، بعد از زلالي

مي شود گل در اثناي گلزار، مي شود کبک در عين رفتار
مي شود آهويي در چمنزار، پاي تو ضربدر باغ قالي

چند برگي است ديوان ماهت؟ دفتر شعرهاي سياهت؟
اي که هر ناگهان از نگاهت يک غزل مي شود ارتجالي

هر چه چشم است جز چشم هايت، سايه وار است و خود در نهايت
مي کند بر سبيل کنايت مشق آن چشم هاي مثالي

اي طلسم عدد ها به نامت! حاصل جزر و مد ها به کامت!
وي ورق خورده ي احتشامت هر چه تقويم فرخنده فالي!

چشم وا کن که دنيا بشورد! موج در موج دريا بشورد!
گيسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شميم شمالي

حاصل جمع آب و تن تو، ضربدر وقت تن شستن تو
هر سه منهاي پيراهن تو، برکه را کرده حالي به حالي

+ نوشته شده در  87/10/26ساعت   توسط بی تقصیر  | 

سلام.دی ماه ، ماه تولد این گاه نوشت است.تعدادی از دوستان در بخش نظرات ابراز لطف هایی کرده بودند از سر محبت. چند تایی هم این کمترین را نواخته بودند جانانه.جالب آن که متظاهرین به شعارهای خاص  و پزهای عالی و اداهای آن چنانی جزو دشنام گویان بودند و افراد بی غِل و غِش به دور از تظاهر  همراه و منتقد.از هر دو نوع نمونه ای تقدیم می شود.از یاران ممنون و از باقی هم همچنین.

رضا :سه شنبه 24 دی1387 ساعت: 18:52/ واقعا که متاسفم امید است در سالگرد تولدش بمیرد و به عرصه فنا و نابودی برسد.

محسن: سه شنبه 24 دی1387 ساعت: 12:22/چهار سال از تولدش می گذرد / او را نمی توان کودکی 4 ساله نام نهاد / که جوانی پخته و برومند است با اندیشه مردی 40 ساله / نقد کرده و تحلیل / جایی هم صدایش را بالا برده / و گاه مدتی آرام و سر به زیر بوده / دو سال است با او آشنا شدم / بعضی حرفهایش را فهمیدم و با آنها زندگی کردم / گاهی هم نوشتارش از سن و ذهن من فاصله داشته /واژه نویس تولدت مبارک

+ نوشته شده در  87/10/25ساعت   توسط بی تقصیر  | 

مطالب قدیمی‌تر