تبليغاتX
واژه نویس

86/11/27

پنجگانه

سلام

Ëبا دوستي در باره انتخابات همكلام شدم.سخت مُصر بود كه حيدرخوب است و نعمت بد است.! اشاره‌اش به بازار مكاره‌ي بود كه اين روزها به لطف شايعه‌پراكني‌هاي اين و آن  رنگ و لُعابي خاص يافته است.از اصرارش بر خوب بودن اين و بد بودن آن متعجب شدم.ساعتي گذشت .يه جورايي با دلخوري از هم جدا شديم.اهل معرفت است.در تماسي تلفني  از هم عذر خواهي كرديم..مي‌گفت:توسعه منطقه و حرمت مردم اجل برهمه امور است.

اين روزها بازار غيبت و بدگويي و شايعه سازي داغ داغ است.شايد اين مهم هم از ملزومات انتخابات است.خنده‌دار است.جمعي خود را اصولگرا مي‌دانند و عده‌اي اصلاح طلب.برايم اين هم روحيه تخريب عجيب است.يه جاهايي رسم است كه بگويند«زنده باد مخالف من!!».

در اساطير يونان باستان آمده است كه« بر ورودي جايگاه خدايان كوه اُلَمْپ تختي نهاده بودند كسي مي‌توانست وارد حريم خدايان شود كه هم قد تخت باشد!اگر بزرگتر بود پايش را مي‌شكستند و اگرخُردتر بود دست و پايش را مي‌كشيدند تا اندازه تخت شود!!».

يادمان نرود كه بر سردَر خانقاه بوالحسن خرقاني جمله‌اي بااين مضمون درج شده بودكه:«هركس از اين دَر درآيد نانش دهيد وزدينش مپرسيد كه هركس نزد خدا به جاني ارزد نَزد بوالحسن به ناني ارزد»!خدايا به حيدريان و نعمتيان اين ديار صبر و توفيق خدمت اعطاء بفرما!!!

Ëبر حاشيه نوشته‌اي از يك دوست اين عبارت نظرم را جلب كرد:«ما که می خواستیم جهان و مردمی مهربان بسازیم ،خود نتوانستیم مهربان باشیم (برشت)»

Ëشمس اين مُراد اهورايي مولانا مي‌فرمايد:«من خُوي دارم كه جَهودان را دعا كنم، آن را كه مرا دشنام مي‌دهد دعا مي‌كنم .كه خدايا او را كاري خوشتر از اين دشنام دادن بده !»(مقالات شمس 1/120 ).

Ëدر يك نظر سنجي از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه جالبي به دست آمد:سوال:  صادقانه نظر خودتان راجع به علت كمبود غذا در ساير كشورها را بيان كنيد. كسي جوابي نداد چون : در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه !.در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه !.در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه !. در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه !. در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورهايعني چه !

Ëولنتاين هم گذشت.خيلي‌ها براي هم هديه خريدند و حرفاي عاشقانه زدند و سه نقطه!!.در جايي خواندم كه :«شايد كمتر كسى بداند كه در ايران باستان از بيست قرن  پيش از ميلاد ، روزى موسوم به روز عشق وجود داشته است. سپندارمذ يا روز اسفندگان، جشن  زمين  و گرامى داشت زن و عشق است.ايرانيان اين جشن را روز پنجم ماه اسفند (٢٩ بهمن در تقويم كنونى)، كه سپندارمذ ناميده مى شد، به مناسبت هم نام بودن روز با ماه، برگزار مى كردند. اين روز متعلق به فرشته مقدس "آرمئى تى" است كه آن را سپندارمذ مى گويند و در عالم معنوى مظهر عشق و محبت، تواضع و بردبارى، جانبازى و فداكارى و در جهان مادى، حامى زنان نيك و پارسا است.»در هر حال اين روز بر عاشقان مبارك باد.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/11/25

یه چهارگانه دیگر

سلام

۞دوستي تعريف مي‌كرد: يكي از آشنايان كيفش را در محله شان گم كرده بود.كوپن‌هاي اين بنده خدا به همراه 5 هزارتومان وجه رايج از جمله محتويات اين كيف بود.يك روز مي‌گذرد. با كمال تعجب كيف را در گوشه‌اي از حياط منزل پيدا مي‌كنند.گويا يابنده آن را از فراز ديوار به داخل پرت كرده است.همه چيز سر جايش هست الا همان مبلغ!البته يادداشتي هم داخل كيف خودنمايي مي‌كند.

با هم يادداشت را مي خوانيم:

«اي صاحب اين كيف من اين كيف را در جلو در تو پيدا كردم در داخل آن 5000 هزار تومان پول و اين كبن‌ها را پيداكردم پولش را خرج كردم هروقت پول دستم آمد آن را به شما مي‌دهم

۞چند سالي است كه جشنواره فجر در مشهد هم خُودي نشان مي‌دهد.امسال در مراسم اختتاميه اين جشنواره از چند هنرمند خراساني تقدير شد.از محمد خزاعي فدافن هم تقدير شد البته با عنوان هنرمند مشهدي!!

۞ در دفتر كاريكي از دوستان كه در كسوت وكيل به خدمت خلق خدا مشغول است چشممان به اين جملات ازحقوقدان نام آشناي ايران جناب«بهمن كشاورز» افتاد.با هم مي‌خوانيم:

«كماكان ايستاده مردن را به راكع و ساجد ادامه حيات دادن چه در حيات جسماني و فيزيكي و چه از لحاظ معنوي و روحاني ترجيح مي‌دهم

 و ركوع و سجود را فقط در پيشگاه قادر متعال جايز مي‌دانم .

كماكان بر اين عقيده‌ام كه سخن بي‌منطق و غير قانوني را از هيچ گوينده‌اي نبايد پذيرفت و آن چه را كه گفتنش لازم و واجب است در هر موضع و موقعي بايد گفت.

 كماكان بر اين عقيده‌ام كه اكثريت بزرگي از آنان كه مارا برگزيده‌اند «نان» رابا«نام»مي‌خواهندو درپي بازنگه داشتن دكاني به هر قيمت و با هر ذلت نيستند. »

۞يواشكي خدمتتان عرض كنم كه انواع ويژه‌نامه‌هاي ريز و دُرشت در ديار بُست باستاني(ابتداي دهه 80 كه تعبير ترشيز كهن توسط بنياد ترشيز باب شد يه بنده‌خدايي گفت:بايد منتظر باشيم كه از فردا سياسيون با اين واژه بازي‌ها كنند وسه نقطه!!!حالا با اجازه آنان تعبير« بُست باستاني» يا همان «بُست كهن»را به كارمي‌برم)در حال بال و پرگرفتن هستند.به باران‌هاي بهاري مي‌مانند.امروز چشممان به چهارمين ويژه‌نامه روشن شد.گويا پنجمي هم در راه هست.خسته نباشند.بحتمل هيچ كدام ربطي به مقوله انتخابات ندارند.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/11/24

چهارگانه

Rاداره كل هواشناسي خراسان رضوي اعلام كرد: بر اين اساس نقشه‌هاي پيش يابي و تصاوير ماهواره‌اي بيانگر گسترش و نفوذ سامانه بارش زا از غرب كشور است . اين امرباعث افزايش ابر ، بارش متناوب برف و باران و گاهي وزش باد شديد در اكثر نقاط استان خواهد شد.الباقي عهده‌علي الراوي!

Rاگر اعصاب دُرست و حسابي دارين ديدن فيلم‌هاي«طبل جنگ زيرپاي چپ» و «روزسوم » را توصيه‌مي‌كنم.هر دو درباره دوران جبهه و جنگه.در هر دو اثر با رزمندگاني‌مواجه هستيم كه حالاتي بشري دارند.در  هردو دشمن بعثي هم خُلق و خُويي شبيه ما دارد.نماز مي‌خوانند.تشنه مي‌شوند.عاشقند.دردهاي مُشترك دارند.

Rداستان‌هاي ذن  هميشه خواندني اند.باهم مي‌خوانيم: دو نفر از شاگردان ذن در خياباني راه مي‌رفتند. باران سنگيني مي‌باريد . راه‌ها همه پر آب و گل‌آلود بودند. به چهارراهي مي‌رسند. مي‌بينند خانم نجيب‌زاده‌اي کنار چهارراه ايستاده ، مستاصل و حيران، نمي‌داند چه‌طور از خيابان رد شود تا لباس زيبا و فاخرش گل‌آلود نشود. يکي از اين دو نفر خانم را به دوش مي‌گيرد و به آن سوي خيابان مي‌بردوبرروي زمين مي‌گذارد. خانم تشکر مي‌کند و  از هم جدا مي‌شوند. اين دو مي‌روند تا مي‌رسند به مدرسه‌شان. يکي از آن‌ها ، به آن ديگري که به خانم نجيب‌زاده کمک کرده بود مي‌گويد: تو بهتر بود آن کار را نمي‌کردي، شان تو شاگردِ مدرسه‌ي استادِ ذن بيش‌تر از آن است که بخواهي مردم را کول کني و از اين سو به آن سو ببري!. شاگرد جواب داد که اشتباه تو بزرگ‌تر است. من آن خانم را يک‌سوي خيابان به سوي ديگر بردم و برزمين گذاشتم. اما تو آن خانم را هنوز از ذهن‌ات زمين نگذاشته‌اي!!

Rعباس توحيدي هم بي ادعا وبي‌ريا در وبلاگش شب نوشت مي‌نگارد .مطالبي از سر درد و شعور وشور وشيدايي.عباس اهل موسيقي است و با ريتم دلنشين زندگي آشنا.خواندن وبلاگش را به دوستان توصيه‌مي‌كنم.قطعه‌ي از او را با هم مي‌خوانيم:

عکس های خودم را نگاه می کنم

بعد فکر می کنم

دنیا

بدون من

شاید کاملتر می بود

الان کمی مهمل شده با وجود من

می دانم

ولی شما به رویم نیاورید

عکس های خودم را نگاه می

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/11/23

كوتاه كوتاه

 

سلام.

0فروغ فرخزاد : فرد‌ا سال مرگ فروغ است .بانويي نام آور شعرفارسي.به يادش مي خوانيم:

من
پري کوچک غمگيني را
ميشناسم که در اقيانوسي مسکن دارد
و دلش را در يک ني لبک چوبين
مينوازد آرام ، آرام
پري کوچک غمگيني
که شب از يک بوسه ميميرد
و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد

0عین القضات همدانی :جوانمردا چندان که توانی از مال وجاه واز قلم وزبان از هیچکس دریغ مدار که وقت آیدکه خواهی خیری کنی و نتوانی!

0جشنواره فيلم فجر: هم به اتمام رسيد.چشم انتظار آن بودم كه  محمد خزاعي هنرمند نامدار دياركاشمر به عنوان  تهيه كننده جوان سينماي ايران در اين دوره مطرح شود.محمد با دو فيلم احضارشدگان و جعبه موسيقي به كارگرداني آرش معيريان و فرزاد موتمن دراين دوره حضور داشت.در هر حال اميد كه آثارش در فتح گيشه موفق باشند.

0كوه و گردشگري:طرفاي ظهر زديم به كوه.از حاشيه يكي از شيارهاي نزديك چشمه قاسم رفتيم بالا.سپيدي برف و طنازي كوه و سردي هوا و بي تجربگي من و زبده‌گي همراهان آميزه اي ساخته بود مملو از زيبايي و طنز و عظمت. برتن كوه پلشتي‌هاي ناشي از گذر كوه‌پيماياني ناشي‌تر از من اين جا و ان جا ديده مي‌شد.اانواع پلاستيك و قوطي و زباله‌هاي ريزودرشت.همچنان منتظر همت مسوولان در امر جهت دهي به صنعت گردشگري در منطقه هستم.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/11/17

با دل مجنون در حاشیه انتخابات

سلام.

]چي مي‌شد اگر روزي در حاشيه انتخاباتي‌مي نوشتيم كه:««شُكرخدا كانديداهاي خدوم انتخابات بي‌اعتنا به ‌كُرسي‌هادرحال تدوين طرح جامع توسعه‌پايدارحوزه انتخابيه‌خود هستند.مردم ‌طرح‌هاي توسعه ارايه شده از سوي اين چهره‌هاي خدوم و هميشه ماندگار را مطالعه كرده‌ خدوم‌ترين كانديدا را انتخاب خواهند كرد.مردم باور دارند كه در يك طرح پازلي توسعه پايدار هر منطقه به توسعه پايدار كشور منتهي مي‌شود .لابد هر كانديدا اتاق فكري دارد و برنامه‌هاي براي دست‌يافتن به بهترين طرح توسعه پايدار!!!!.اينان به طور قطع با مقوله آمايش سرزمين آشنايي دارند و از پالايش اطلاعات و آمار چيزهاي مي‌دانند.مديريت منابع انساني تخصص آنان است.در ايجاد و به سامان كردن بانك‌هاي اطلاعاتي كارآمدند.با قوانين ريز و درشت آشنايي دارند .اينان بر فنآوري روز موجود در عرصه ارتباطات و اينترنت ومطبوعات مسلطند.خوشحاليم كه ديگر شاهد بداخلاقي‌هاي انتخاباتي نيستيم .همه به هم احترام‌مي‌گذارند.براي هم دسته گل مي‌فرستند.براي اين و آن دست گل به آب نمي‌دهند.الغرض اينان بهردُونان پيش دُونان قدرعنايشان را خَم نخواهند كرد!!!انشاءالله موفق و مويد باشند.»» وینستون چرچیل در مورد انتخابات جمله‌اي دارد با اين مضمون: انتخابات پایان كار نیست بلكه ترجیحا پایان یك آغاز است و شاید هم آغاز یك پایان!

]جايي خواندم كه:««جامعه جوان ايراني در معرض نوع جديدي از مواد افيوني خطرناك قرار گرفته است. اخيرا ماده مخدر جديدي با نام "پان پراگ" وارد بازار مصرف شده ، اين ماده مخدر خطرناك و سرطان زا در بسته‌بندي زيبا و با عكس‌هاي هنرپيشه‌هاي هندي و پاكستان به صورت آدامس، پاستيل و پودرهايي با طعم نعنا و خوشبوكننده دهان وارد كشور مي‌شودو با قيمت بسيار پاييني دراختيار مصرف‌كنندگان(عمدتا نوجوان) قرار مي‌گيرد. احساس گرمي، سرخو شي موقت، سبكي سر، گيجي و شادي كاذب از پيامدهاي موقت اين ماده مي‌باشد، اما پيامدهاي طولاني آن بر روان و جسم مصرف كنندگان بسيار خطرناك است. »» خدا به خير كناد.

]فارغ از انتخابات و اعتياد ضبط را روشن مي‌كنم.استاد شجريان مي‌زند زير آواز.افشاري.غزلي از مولانا.تصنيف دل مجنون.
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را ویرانه کردی عاقبت
امدی کاتش در این عالم زنی
وا نگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بدتر!
مردی مردانه کردی عاقبت
عشق را بی خویش بردی در حرم
عقل را دیوانه کردی عاقبت
شمع عالم بود عقل چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
من تورا مشغول می کردم دلا
یاد ان افسانه کردی عاقبت

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/11/15

آغوشی برای انتخابات

سلام. تنور كذايي انتخابات هم بدجوري داغ داغه.شده عينهو راكتور اتمي چرنوبيل بعد انفجار!از ديروز هي اين موبايل بدمصب به قار و قار افتاد .دوستان مي‌پرسيدن كه از تاييد صلاحيت‌ها چه خبر؟ . پيامك‌ها هم در انواع  ريز و درشت دريافت شد.الغرض بساط دلسوختگان با معرفت عوالم سياست پهن پهن بود و هست.در ضمن هوا آفتابي است و گاز شهر شكسته پكسته قطع و وصل مي‌شود.

در هر حال در اين وادي مملو از هزارتوهاي خواستني و ناخواستني خواندن اين شعر از اصغرداوري به طور قطع مفيد فايده است.

لك لك ها

بر لوله ي تانك ها لانه كرده اند

هواپيماهاي جنگي زمين را شخم زده اند

برداشت روزنامه ها اين است

: جنگ تمام شده است

برگشته ام

در آستانه ي در

بازوانت را مي گشايي

و من

با آستين هايي كه به جيبم سنجاق است

تنها چهل در صد آغوش

برايت آورده ام

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/11/12

باران و آرامگاه شناسی

1- باران مي بارد.بادسختي در حال وزيدن است.خدا كند باد شديدتر نشود .اميد كه نشود و اگر بشود اشجار سطح شهر تاب آن بياورند و بر سر و تن مردم نكوبند و خسارتي بر تن وسايل نقليه ايجادننمايند.خدا كند باران شدت نگيرد  و اگر بگيرد در حد تاب و توان سيستم دفع آب هاي سطحي سطح شهر باشد.

2- سِیِمْيتِرُولُوژِی (Cemeteriology) یا آرامگاه شناسی  علم بررسي یک آرامگاه است.در اين بررسي آيتم هاي چون: اطلاعات آماری درمورد سن و سال متوفیان، متوسط عمر آنان ـ تعداد زنان و مردان و کودکان ـ علل فوت ـ آمار مشاهیر  چون هنرمندان , سیاستمداران , دانشمندان , ورزشکاران و...همچنین مشخص نمودن توپوگرافی و موقعیت آرامگاه ، تعیین نوع و اشکال مختلف سنگ های قبور ـ تعیین پوشش گیاهی و نوع درختان منطقه، ترسیم نقشه و بخش های مختلف آرامگاه وهم چنین ذکر تاریخ و اقوال مختلف و داستان های مربوط به آن آرامگاه ( خلاصه هر اطلاعاتی که بتواند هویت واقعی یک آرامگاه را ترسیم نماید) مدنظرمي باشد.

سِیِمْيتِرُولُوژِی ازيك سو سر بر دامان علم باستانشناسی (Archeology) دارد و از ديگر سو با علم نشانه شناسی (Iconology) عجين شده است.امروزه بسیاری ازآرامگاه های پرارزش رو به ویرانی است و بسیاری هم در دست تغییرات زمان از صورت آرامگاه در آمده و تبدیل به شلوغ بازاری شده!گسترس شهری آنها را بلعیده باشد و اکنون زیر بار سنگین خروارها خاك و آجر دفن گردیده و آرزوی صلوات و فاتحه رهگذران را برای همیشه به گور برده باشند.

امروزه در برخی موسسات آموزش عالي معتبر جهان برای آشنائی بیشتر دانش آموزان و دانشجويان با تاریخ زندگی مردمانی که پیشتر زندگی می کردند و حفظ ارتباط معنوی با آنها و همچنین درک حقیقت مرگ و زندگی تورهائی را پیش بینی کرده اند که جزء برنامه درسی آنان است. زیارت قبور در فرهنگ ما ایرانیان جایگاه ویژه ای دارد و روان پورسیتاری (یاد نیاکان در زبان پهلوی) ارج نهاده شده است.  ائمه معصومین  نیز سفارش اکید دارند که چه در شادی و چه در غم به زیارت مقابر باید رفت تا از اثرات معنوی این کار نه غم ها ما را ناتوان کند و نه شادیها ما را مغرور نماید.

بايسته آن است كه ازمنظر علم آرامگاه شناسي مزارات كاشمر مشتمل بر قبور امامزادگان :سيدمرتضي(ع) ،سيد حمزه(ع) ،سيدمحمد(ع) ،سيد حسن(ع)،مزارشهيد مدرس و قبور پيران به خصوص پير قوژد و اسحاق آباد ، دو مقبره قبرستان قديمي شهر (غسالخانهه قديم و بازارروزفعلي)،آرامگاه هاي باغمزار و سردابه هاي روستاي فدافن مورد بررسي قرار گيرد.البته سنگ قبرقديمي  وداراي نقش و نگارهاي خاص روستاهاي بخش مركزي و كوهسرخ،قبرستان گبرها در روستاي قراچه كوهسرخ،قبرستان روستاي نامق وقبرستان هاي قديمي روستاهاي كهنسال منطقه نظير گورستان قديمي روستاي فدافن نيز نيازمند توجه ويژه است.انجام اين مهم از منظر علم مردم شناسي و مباحث مربوط به ميراث فرهنگي قابل اعتناست.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/11/07

برف / گاز / بحران / خدمت وگرمای شعر

سلام.برف مي‌بارد.آزموني ديگر براي اهالي ستاد بحران شهرستان وتداوم مشكلاتت بي گازي .يخ بستن دوباره و چندباره لوله‌هاي آب.تعطيلي مدارس.مردم حيران، همچنان منتظر اقدام مسوولانند.بايد بارديگر منتظررويش وعده‌ها و وعيدهابود . چهره مسوولاني كه در نشست‌ها و جلسات به هم تبريك مي‌گويند( براي كارهاي نكرده و بدكرده)بس ديدني است.خجالت سيري چند؟سرديزي بازه.حيا كالاي ناياب عرصه مديريت بحران شده!!!

لازمه كه خسته نباشيدي به شوراي شهر و شهرداري و اداره گاز و فرمانداري و آبفاي شهري و مجامع امور صنفي و اداره راه ترابري و غيرو ذالك  بگم براي اين همه منتي كه مي‌گذارند.بايد خسته نباشيدي به هواشناسي گفت كه اين همه موج سرما را به درستي شناسايي ميكند.

بابت اين برودت هوا و بستن بودن  راه‌هاي مواصلاتي ،دلم به حال كانديداهاي خدوم و از جان گذشته  انتخابات دور هشتم مجلس مي‌سوزد كه درماراتن خدمت به دشت ترشيز مجهز به انواع البسه گرم و غير گرم ، با انواع  همراهان وقيافه‌هاي تكراري و جديد ،با ماشين‌هاي اينچنيني و آنچناني با كارت سوخت و بي كارت سوخت به اين جا و آن جا مي روند واز انتقال برج ميلاد به كاشمر و اتصال تونل رسالت تهران به كال اُوغلقُولو دم مي‌زنند.در اين سرما اين چهر‌هاي خدوم چه زجري مي‌كشند از بابت خيلي چيزها!!.اينان مي‌خواهند كاشمر را اصفهان كنند و فهميده‌اند كه درد مردم درد معيشت است.تنگي و گشادي يك لوله كذايي مي‌شود راز آسمون و ريسمون بافتن.تند تند انجمن تشكيل مي‌دن و از اين و اون به نيكي ياد مي‌كنن و مراسم بزرگداشت برپا مي‌نمايند و مي‌خواهند كوه قاف را جابجا كرده در هفت شاخ پيست اسكي درست كنند و باقي قضايا!!!به اين همه رويش وبلاگ‌ها و خيلي چيزاي خيالي و واقعي را بيافزايد.بنده‌گان خوب خدا تشنه خدمتند و اين سرما عطش زاست.تلواسه در عطش حكايت اين بزرگان است و بس!!!!!!!!!

بگذريم در اين برودت هوا روح و روانتان را با اين دو قطعه ازدو شاعر بزرگ خراسان تازه كنيد.زت زياد.

سوگواران تو امروز خموشند همه
که دهان های وقاحت به خروشند همه

گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه

آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه

باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه

ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار
بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه

گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه

به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه

شعر : شفیعی کدکنی

]]

" بَده ... بَدبَد ... چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟ "
"
کرک جان ! خوب می خوانی
من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد ،
چو بوی بالهای سوخته ت پرواز خواهم داد .
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش .
بخوان آواز تلخت را ، ولیکن دل به غم مسپار .
کرک جان ! بنده ی دم باش ... "

" بَده ... بَد بَد ... ره هر پیک و پیغام خبر بسته ست
نه تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست ... "
"
کرک جان ! راست گفتی ، خوب خواندی ، ناز آوازت
من این آواز تلخت را ... "

" بَده ... بَد بَد ... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند.
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز جفت تشنه ی پیوند ... "
"
من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد ... "

" بَده ... بَد بَد ... چه پیوندی ؟ چه پیمانی ؟ "
"
کرک جان ! خوب می خوانی
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پیمانه ای - دور از گرانان - هر شبی کنج شبستانی "

شعر : مهدی اخوان ثالث

·         کرک : بلدرچین

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/11/06

روزنامه خواب ها

اصغر داوری عزيز در صفحه 54 گزيده اشعارش(كتاب مرثيه‌اي براي گل سرخ) غزل ذيل را به مجيد اسكندري ، محمد طاهري و اين كمترين تقديم كرده است.وجه اشتراك ما سه نفر انس با روزنامه است و بس. ازاين سه زاده  خاك پاك ترشيز دو نفر اول به طور حرفه‌ي با روزنامه هاي محتلف همكاري مي‌كنندوالحق كه روزنامه نگارند.

ضمن تشكر از اصغر عزيز اين غزل را با هم مي خوانيم:

ازمردن تو بر اثر روزنامه‌ها

دنيا خبر شدند مگر روزنامه‌ها

 

وقتي رسيده‌ام كه تو را دوره كرده‌اند

در ميزگرد بيشتر روزنامه‌ها

 

با عينك محدب اين روزها شدي

تيتري درشت در نظر روزنامه‌ها

 

تو مرده‌اي و مرگ تو را جان گرفته‌اند

در باجه جسم محتضر روزنامه‌ها

 

مستاجر بلوك شب سرد بلوار

اي در سياهِ جدول هر روزنامه – ها

 

اين چندمين شب است كه بي سقف و بي حصار

خوابيده جسم سرد تو بر روزنامه‌ها

 

پا شو پدر ببين كه اتاقي خريده ام

جايي براي عكس تو در روزنامه‌ها

 

جايي كنار آگهي مسكن و زمين

در واژه‌هاي دربدر روزنامه‌ها

 

جايي كه منتشر نشود هرگز اين خبر:

مرگ دو فقير سر روزنامه‌ها

 

تصويرهاي اين غزل آدمي را گيج مي‌كند.بوي مرگ مي‌دهد .از مردن مي‌گويد و به مرگ ختم مي‌شود.طنزي غريب و تلخ بر كليت اثر حكم‌فرماست.روزنامه در عصر اطلاعات هادي احساسات و  و رهنماي افكار عمومي است.

روزنامه جريان ساز است.نامه روز است. بايد تلخي‌ها و خوشي‌ها رابيان كند.اين غزل كاركرد روزنامه را به چالش مي‌كشد.روزنامه كاركردي طنز گونه مي‌يابد.اسباب افزايش عقلانيت جامعه تبديل به وسيله‌ي براي بيان اوج فلاكت بخشي از جامعه مي‌شود.روزنامه زيرانداز فقراست.

مستاجران بلوك شب سرد بلوار ، خفته بر صفحات روزنامه مرگ را تجربه مي‌كنند.شاعر گواهي مي‌دهد كه اين دو فقير چند شب است كه بي سقف و بي حصار ند . اين دو چندي است كه مهمان تن روزنامه‌هايند.

شاعر بسان شاهدي راستگو در نگاهي تلخ و گزنده اين دو روزنامه‌خواب‌ را در صفحات مرسوم روزنامه‌ها به تصوير مي‌كشد. اين دو فقير جايي كنار جسم محتضر روزنامه‌ها ، جايي كنار آگهي مسكن و زمين ، در  كنارسياهِ جدول ، در كنار واژه‌هاي دربدر ،در كنار عكس‌ها و خبرها در آغوش حضرت مرگ خفته‌اند.

گويي تيتري درشت بر تن روزنامه‌ها شده اند. مردمي از سر تفنن جنازه‌ها را دوره‌كرده اند.گويي ميزگردي گِرد روزنامه‌خواب‌ها برپاست.

نمي دانم.شايد اصغر عزيز منظوري خاص از اين غزل دارد. شايد مقصودي دگر دارد و منظري متفاوت را مي‌نگرد؟شايد حكايت مرگ پدر و پسري روزنامه فروش مطرح مي‌شود؟شايدپسري مرگ پدر را شاهد است؟شايد روزنامه فروش‌ها به جان هم افتاده اند؟شايد اشاراتي خاص به دهك پايين جامعه دارد ؟

هر چه هست بر اثر روزنامه‌هاست.هرچه هست همه دنيا خبر شدند مگر روزنامه‌ها .

در هر حال اين حاشيه تقديم  مي شود به اصغر عزيز.اميد كه روزنامه‌نگاران گوشه‌چشمي بر كاربردهاي روزنامه داشته باشند و بدانند كه مرگ دو فقير سر روزنامه‌ها  بايد جايي منتشر شود.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/11/04

جورواجور

سلام

1-   كاشمر همچنان با بحران گاز دست و پنجه نرم مي‌كند.در اين دو سه هفته اين وبلاگ هم بوي گاز گرفته .به وسع  خود تلاش كردم كه مطالبي در اين باره اين جا و آن جا درج كنم.انعكاس خوبي داشت.اميد كه اوضاع به سامان شود.

2-   مدير روابط عمومي روزنامه قدس اين روزها عزادار فوت پسرش سجاد است.از خوانندگان وبلاگ سجاد عزيز بودم.كودكانه‌هايش خواندني بود و پرمايه.به هاشمی عزيز هجرت كبوتر زندگي اش را تسليت عرض مي كنم.اميد كه اين ابتلا و امتحان  را تا ب بياورد.حدايش رحمت كناد.

3-   ميگن قراره مراسم بزرگداشت آقايان عبدالحسين اسكندري و محمد خزاعي دوهنرمند فعال در عرصه سينما و تلويزيون در محل مجتمع فرهنگي هنري سروكاشمر برگزار شود.حركتي ميمون و همايون است. البته در اين اوضاع بحراني گاز و برودت هوا و دم انتخابات و حال و هواي ماه محرم اين حركت عجيب مي نمايد.در هر حال مبارك بهره بردارن اين قضيه باد اين هزينه كردن از دو هنرمند!!!

4-   «مرثيه‌اي براي گل سرخ» گزيده‌ي از اشعار شاعر تواناي ديار ترشيز«علي اصغر داوري» مشتمل بر23 غزل و دو نمونه از شعرهاي نو  ايشان به همت نشر كشمر منتشر شد.

    

مهدي صابري تيموريان در مقدمه ي بر اين كتاب نوشته است:داوري دربدر در پي رسيدن به عشق گاه در بزم سماع قلم همراه با نواي دلپذير ني و زمزمه‌ي روح افزاي پدر و گاه در خلوت كوه‌هاي زيبا و سرفراز شمال شهرش طي طريق مي‌كرد عاقبت از طريق سرودن شر با شق به وصال نشست و به مدد عشق به رسالتي كه براي خود قائل است با غزل پيام رساني مي‌كند عشق رامي‌ستايد شنوندگانش را به خوبي‌ها مي خواند و مثل هر شاعر متعهد معتقد است كه شاعر هم رسول است».به اصغر عزيز تبريك عرض مي‌كنم.در اين عوالم بي گازي و برودت  مي‌توان با غزل او لحظاتي گرم و خوش و تفكر برانگيز را تجربه كرد.حاشيه‌اي بر اين غزل‌هاي اين كتاب نوشته ام كه به زودي تقديم خواهد شد.خوانندگان كاشمري مي توانند كتاب را از كتابفروشي پرورش و شهر كتاب كاشمر تهيه كنند.در ضمن اصغر اين روزها حائز رتبه اول مسابقات شعر تبريز شده است.اين موفقيت هم مباركش باشد.

 

5-     تقديم به اصغر عزيز بابت موفقيت‌هاي اخيرش:

نشسته اي بر ستيغ كوه

هم آوا با رنگين كماني از جنس معرفت

غزل هاي بوداي ناميرا بر لب

عطر كنفوسيوس بر تن

با تبسمي مسيح وار

گونه هايت را  به من ببخش

]]]

پلنگ نگاهت

زجرم می دهد

پنجه  بر احساسم مکش

با انبانی ازخاطره و رویا

باز خواهم گشت

مهمانت خواهم نمود

به شعری  مملو از عطش

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   •