85/12/29
تبریک ویژه عید به همه
سلام.سال نو بر خوانندگان منتقدان و دوستان این وبلاگ گرامی و همایون باد.دوست دارم به چند نفر به طور ویژه تبریک بگویم:
1- به کاظم عزیز و بانو وپریسای کوچولو که در کنار دریاچه لمان سوئیس روزگار می گذرانند.داداشی سال نوت گرامی باد.امید که ایام به کام باشد. امروز با حجت و اباذر و خانواده رفتیم فدافن سر مزار اقارب و خویشان. جایت را خالی کردیم.مشتاق دیداریم.
2- به دکتر احسنی قهرمان که در ایتالیا طی طریق می کند.دکترامیدورام باردیگر در ایران ببینمت.سال خوبی داشته باشی مملو از کتاب و قلم و دفتر.
3- به استاد درویش عزیز که سخت دغدغه محیط زیست ایران دارد.امید که سال خوک مملو از اخبار خوب و بهجت آسا باشد برای این عزیز همیشه در سفر.
4- رامین و بر و بچ دیار زنگان و خمسه و زنجان.
5- به دانشجویان عزیز کاشمر.
6- به دوستانی که مرا رقیب سیاسی خود می دانند و تصوراتی خاص می فرمایند.
7- به همکاران روزنامه نگاری که از طریق این وبلاگ با هم در ارتباطیم.
8- به لینک شده های عزیز .
9- به بچه های با صفای دیار ترشیز کهن که این روزها با ارسال اس ام اس و ایمیل مرا مشمول لطف خودشان قرار داده اند.
10- به ایرانیانی که از طرق مختلف سری به این وبلاگ می زنند و گذری عبور می کنند.
85/12/25
هفده آرزوی رفته برباد
سلام.
آخر سال است و فرصتی مناسب برای مرور موفقیت ها و آرزوهای رفته برباد.سال 85 برایم در یک کلام سالی بود مملو از شلوغی و خوشی و طعم تلخ واقعیت در هنگام شکست.در این میانه چندآرزوهای رفته بربادرا بر می شمارم.آرزوهای برای کاشمر.برای شهرم. برای مردمان خوب این دیار اهورایی.
1-بنیاد ترشیز: مرکز پژوهش های فرهنگی تاریخی کاشمر (بنیاد ترشیز)در سال 81 به عنوان شورایار در دور اول فعالیت شورای شهرکاشمرپا به عرصه وجود نهاد. بزرگوارانی چون دکتر بنیادی ، سرکارخانم پالایی، مهندس حسینی و جناب گل محمدی مسئولیت های از سوی شورا (در خلال دور اول تا دوم)در مورد این بنیاد بر عهده داشتند.شورای اول در برخورد با این بنیاد به سامان تر رفتار کرد. در هر حال تداوم حیات این بنیاد دردور دوم فعالیت شورا به یک آرزو تبدیل شد.امید که شورای سوم قدرش را بداند.
2-اداره میراث فرهنگی کاشمر:گمانم آن بود که سیاسیون کاشمر خسته از شعارهایشان در موردتوسعه کاشمربا عقلانیتی متکی بر حرمت عنصر مشورت به این باور خواهند رسید که کاشمرنیازمند توسعه ای مبتنی بر گردشگری و اکوتوریسم و جاذبه های میراث فرهنگی نیز هست.گمانی که اشتباه بود.کاشمر فعلن نمایندگی میراث فرهنگی دارد و بس.
3- آمایش سرزمین:از بس در این گاه نوشت در این باره نوشته ام خسته شده ام.کسی به فکر کاشمر 1400 نیست.همین و بس.
4-بانک های اطلاعاتی فعال:چه بگویم؟کاشمری ها شهرشان را شهرستانشان را، مشاهیر و مفاخرشان را نمی شناسند.توانمندی های این دیار را برشمارید؟سوالاتی از این دست را به خصوص در حوزه توسعه پایدار باید از این منظرنگریست.
5-موزه مردم شناسی: آیا می دانید کاشمر فعلی دو موزه دارد؟یکی در اداره محیط زیست و دیگر در مزار شهید مدرس.موزه مردم شناسی جایش بس خالی است.کاشمر استعداد موزه های چون موزه وقف نامه ها و آثار وقف، موزه شهداء،موزه میراث فرهنگی را نیز دارا می باشد.
6- کانون خبرنگاران: خوب چیزی در این باره نگویم به تر است.
7-شورای شهری فعال:شورای دوم با عناصری شکل گرفت که در پروازی سیاسی راست شدند و سه شهردار و دو رئیس شورا را تجربه کردند.
8-ترویج روحیه نارنجی وار: آرزویم آن بود که مدیران این دیار رفتار مدیریتی جناب مرسلین نارنجی رئیس جوان اوقاف کاشمر را سرلوحه خود قرار دهند و با واقع گرایی نبض توسعه را فعال تر نمایند.
9-تحول در رفتار فرهنگی اداره ارشاد:در ارشاد در گذشته و حال نگره بر آن است که بیلان کاریپررنگ تر از همیشه برای فرادستی ها ارسال گردد. همه چیز برروی کاغذ عالی است.یک سوال در این ده ساله اخیر در رابطه با ارشاد کاشمر برایم مطرح بوده »آیا ارشاد کاشمر را می توان ویترین فرهنگ کاشمر دانست؟
10- یک نمایشگاه خوب کتاب:تراکت های چاپ می شود با این عنوان «نمایشگاه بزرگ کتاب».در عمل چیزی نیست جز...بگذریم.
11-محیط زیست مظلوم:کمی در محور کاشمر ریوش قدم بزنید.شبیه تبلیغات سیما می ماند.پرشده از انواع پفک و چیپس و شکلات و هزار و یک کوفت و زهرمار دیگر.تازه بخش خصوصی صاحب اراضی حاشیه رود فصلی شده و باقی قضایا.یک زمانی دغعدغه ام ایجاد دهکده آرامش و سلامتی در این مسیر بود. زهی خیال باطل.
12-آشنا شدن مسوولان با اینترنت و رایانه:باور کنید از بی توجهی مسولانی که به ظاهر دوره های ویژه کار با رایانه را طی کرده اند نسبت به اینترنت و رایانه خسته شده ام.چند اداره در کاشمر دارای اینترنت هستند و با رایانه کار می کنند.مثلن کلی برای مدیریت الکترونیکی و دبیرخانه بدون کاغذ هزینه کرده اند.به گمانم فقط سایت دانشگاه آزاد کمی به روز است و بس.
13-ایجاد شعبات کتابخانه کانون:کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کاشمر در نیمه دهه 50 به بهره برداری رسید.جمعیت کاشمر و وسعتش را در آن زمان با وضعیت این دوره مقایسه کنید.یک مویز و چهل قلندر.
14-نگارش کتاب در موردکاشمر:دوستان در این مورد ناامید ناامیدم.
15-دوستی حیدر و نعمت:بعضی ها این امر را در کاشمر محال می دانند.البته همینان معتقدند که شاید از سه راه شادمهربه بعد و حتی از عطائیه و درونه به آن ورویقینن در تهران امکان پذیر باشد.شاید.
16-به صفر رسیدن قتل ها:خودتان منظورم را بهتر می فهمید.
17-انتقال زندان کاشمر:معنی و مفهوم آن روشن است. چرا در ورودی شهر بایستی با زندان روبه روشویم.
85/12/22
1+5
سلام
1- فیلم سیصد همچنان در حال ترکتازی است.فروشش در اولین روز نمایش از مرز 70 میلیون دلار گذشته است و در حال تبدیل شدن به پرفروش ترین فیلم تاریخ سینماست.برخی معتقدند این فیلم در جلب افکار عمومی برای حمله به ایران موثر است.بمب گوگلی ساخته اند و در رد آن مطالب بسیاری ارایه شده است.نمی دانم برای چه برخی ها سکوت کرده اند.پان ایرانیست ها کجایید؟در هر حال قدرت سینما بار دیگر عیان شد. تحریفات فیلم یک طرف و آن گونه که می نویسند حرفه ای بودن فیلم سوی دیگر.جالب آن که یکی از عوامل بخش موسیقی فیلم خانمی ایرانی است.
2- عیدانه روزنامه 57 ساله خراسان در قطع مجله ای با مبلغ 500 تومان وجه رایج تهیه گردید.عجبی گفتم و مرحبای از عمق جان. گرچه بخش تهران و ملی اش بیشتر ازاستان های خراسان است باز هم تبریک باید گفت به دوستان خراسانی.در تعجبم چرا بزرگوارانی چون دکتر ضیایی پرور و نوریان در این مهم حضور ندارند؟این ویژه نامه پروپیمان را باید به دقت خواند.کلی گفتگو دارد بالغ بر 18 گفتگو.طرح جلدش هم جالب است، کلی اصولگرا بعلاوه هنرمندانی چند و یک اصلاح طلب.اصلاح طلبی که دو بار در این عیدانه مطرح شده است. خسته نباشیدی جانان باید گفت به عزیزان فعال در این ویژه نامه نوروزی.
3- از بازی پرستوی و معتمد آریا در سریال مملو از تعلیق زیر تیغ لذت بردم. امشب آخرین قسمتش پخش شد. کاملا مشهود است که عوامل پس پرده امر کرده اند که اثر با شتابزدگی تمام شود. در هر حال آفرین بر نویسنده با آن دیالوگ های کم نظیر و احسن بر دو بازیگر مذکور.
4- یکی از دوستان فرهنگی گفت: چند روز پیش یه بنده خدایی دعوتم کرد به یک نشست توجیهی.می گفت: ده دوازده نفری بودند.کاشمری و سبزواری. می گفتند بیا عضو مجموعه ما بشو و با خرید یک شی 250 هزارتومانی و بعد آن با جذب دو مشتری یک شبه میلیونر شو. گویا شرکتی در سنگاپور یا تایلند در پس پرده قرار دارد.همان طرح هرمی و نت ورکینگ و بیزنس و از این حرف ها.
5- می گفت: به زودی جمعی از حامیان برخی از ره یافتگان به شورای سوم شهر کاشمر برگه های را در میان فرهیختگان شهر توزیع خواهند کرد تا اولویت های برنامه ریزی شهری را شناسایی کنند.کاری است شایسته. زیدی دیگر می گفت:بهتر آن است تا ره یافتگان به دور سوم شورا در جمعی از صاحب نظران و کارشناسان شهر حاضر شوند و تک تک آرمان ها و اهداف و اغراضشان را بیان کنند و بی تعارف و به دور از حب و بغض های سیاسی و باندی و جناحی نظراتشان را بیان کنند و نظرات جمع را اخذ کنند.او می افزاید که : از این مراسم باید سی دی تهیه شود. برای گذر زمان بد نیست.این هم حرفی است.
6- یخش در حال باز شدن است. انتخابات مجلس هشتم را می گویم. کاندیداهای احتمالی این جا و آن جا مطرح می شوند.وبلاگ ها در حال مطرح نمودن عده ای از این نامزدهای به ظاهر و یا به واقع بی خبر هستند.رایزنی ها در پس پرده در جریان است.مهره سوزی هم رایج شده است.
85/12/19
دمی با دکتر قهرمان
دکتر احسنی قهرمان هر از گاه با گذاشتن پیام و مطلب واژه نویس را مشمول لطف خود می کند.ایشان روزگاری نه چندان دور در دهه 70 در کاشمر به طبابت مشغول بودند و این روزها در ایتالیا مشغول ادامه تحصیل و زندگی است. هر جا هست به سلامت باشد .با هم سه مطلب آخر ایشان را در حاشیه ساخت فیلم ضد ایرانی «سیصد»می خوانیم.(البته توضیح بدم که پیشنهاد کرده بودم یک بمب گوگلی برای اعتراض به این فیلم تهیه شود که دکتر عزیز این مطالب را در بخش نظرات درج فرمودند/ممنون از ابراز لطفشان:
«1- علاج واقعه با بمب نیست. بپرسید فعالیت فرهنگی سفارت های ایران در خارج از کشور چیست. معمولا سفارت ها بخش فرهنگی دارند. در دنیای امروز به خصوص در کشورهای غربی تبلیغات اگر باشد باید خیلی به جا و حساب شده باشد. البته من به فعالیت و تبادل معتقدم نه تبلیغات، اگر یک اروپایی علاقه دارد بیاید مثلا اصفهان را ببیند در سفارت ما چه چیز پیدا می کند، این سفر چقدر هدایت و چقدر راهنمایی می شود. من اگر عکس های کاشمر را به کسی نشان می دهم، می گوید بدم نمیاد اونجا رو ببینم، دنیای متفاوتیست. منم توضیح می دم.سفارت ما چقدر از من بیشتر می کنه، اصلا می کنه.
یکی از قدیمی ترین نظریه ها می گه هر چی تماس دو فرهنگ با هم بیشتر باشه دوستی و باروری و تبادل بیشتره، چه بسا در تاریخ ما شده که بعد از جنگ و خونریزی و اشغال تازه مردم دو فرهنگ بیشتر همدیگر رو و فرهنگشونو شناختن. این سیاست ها چقدر جای تماس برای ما باقی گذاشته. از دو دنیا کم خبریم و به هم لعنت نثار می کنیم.
2- ایرانی هایی که نامشون در خارج از کشور و حتی دنیا مطرح شده کم نیستند. انصافا شما بگو چند نفر از این ها مورد توجه سفارت ها هم بوده اند، حالا انعکاس داخلی رو کار ندارم. چند نفر می دونند که مثلا صبا ولد خان چیکار می کنه.
انصافا بگویید که آیا اخبار فرهنگی ما حتی در داخل دسته بندی شده یا نه. فرضا اگر خبر مربوط به شجریان یا ...این جور بزرگان باشه شما باید از طریق غیر رسمی خبر رو دنبال کنی، در صورتی که اینجا می رن مثلا با خانواده آغاسی یا فردینشون هم مصاحبه می کنند، استدلالشون اینه که مردم لا اقل یه زمانی اینارو دوست داشته اند.
حالا شما بگو اینا بی ربطه و ما باید از بمب شروع کنیم. من می گم فرهنگ از فرهنگ شروع می شه.
دیک دیویس که رمان دائی جان ناپلئون رو ترجمه کرده بود، در علت انتخاب ترجمش گفت: واسه این که مردم ما ایرانی رو تو تلویزیون همش با چهره خشمگین و مشت گره کرده و ملیون ملیون می دیدند. من خواستم به انگیسی زبان ها نشون بدم که اینام مثل خودمونن. عاشق می شن، تقلب کار دارن، درست کار دارن، بی غیرت و با غیرت دارن و ....
حالا شما بگو باید از بمب شوع کنیم. مگه مردم در جایی خریدار بمبند. اینا بعضی هاشون دنبال معنویت تا تبت می رن. شما حتما می دونی که یکی از نوشته های قدیمی اوستایی رو یه جوون آس و پاس انگیسی که کنجکاو و با پشتکار بود و زندگیشو ول کرد و رفت هندوستان پیدا کرد. هانری کربن توصیه می کرد به ما می گفت شما هم برید. در ایران اگر کسی به بخشی از فرهنگ غرب علاقه مند بشه باهاش چه برخوردی می شه؟ شما بگو. اکتشاف رو علاقه مندان می کنند بعد یه عده ای از طریق اون ها و به دنبال اون ها می شناسند و یا علاقه مند می شن یا نمی شند.
3- شما بگو تقصیر کیه که اشتیاق بعضی از جوانان ما به غرب از موزیک پاپ شروع می شه و به پاپ هم ختم می شه. بگو که در همین پاپ اخیرا یک جوونی اینجا خوند که سال ها در مورد تیمارستان تحقیق کرد.
امروزه تیمارستان دیگه در غرب جمع شده ولی این رفت در مورد گذشته خودشون تحقیق کرد و یک ترانه با یک کلیپ نیمه مستند ساخت. اگر کسی این کلیپ رو زبونم لال از آنتن ماهواره خدای نکرده ببینه، می فهمه این چیه؟ من می گم نه، فقط می شنوه و رد می شه.
پس در همین پاپ هم گاهی چیزایی غیر از گروه های عوضی و معتاد هست. غیر از بی ملاحظگی های جنسی پیدا می شه. ماییم که اگر آزاد باشیم می تونیم مروارید ها رو برداریم و سنگ ها رو بندازیم دور. بگذارید غربی ها هم هم سنگ های ما رو ببینند هم مروارید هامونو. اگر فعالیت ها صادقانه و منصفانه و غیر تبلیغاتی کنیم و راه بدیم، چه باک.
حالا نگویید با این کامنت می خوام به کسی اتهام بزنم، ممنون از شما که سفره دل ما رو باز کردی.»
85/12/18
جمعه نگاری
سلام
1-حلقه معرفت در کاشمر :« گل نیا»ی عزیز تماس گرفته بود و دعوتم کرده بود به جمعی در محل مرکز عالی تربیت مدرس قران.قرارشان آن بود که هر هفته نشستی داشته باشند برای جوانان و نوجوانان.کاری شبیه کار انجمن اسلامی دانش آموزان در نیمه اول دهه شصت.افراد جالبی در جلسه حاضر بودند.حجت الاسلام احدی ،استاد سعادتمند،آقای خدامی، دکتر شفیعی و چند میانسال و جوان دیگر که مدرکی داشتند و تجربه ای وجایگاهی.آن نشست نام حلقه معرفت بر خود گرفت.کانون فرهنگی مسجد قائم (عج) با یاری مرکز تربیت مدرس باعث و بانی این حرکت بودند و فرهنگی مردانی چون خدامی پشتوانه آن.گویا تاکنون پنجاه نشست را تجربه کرده اند. چند باری «گل نیا»ی عزیز تماس گرفت و خواستار حضورم شد برای طرح بحثی که نشد که نشد تا امروز.یه ده دوازده نفری آمده بودند.بحثی مطرح شد با عنوان«مدیریت اطلاعات و نقش اطلاع رسانی در توسعه کاشمر».بعد جلسه با محمد رفتیم کانون مسجد قائم (عج).برایم جالبه که هنوز بعضی ها دارن با عشق برای امور فرهنگی وقت می گذارند بدون چشم داشتی در عوالم مادی.امیدوارم حاج آقای نیازی در امر هدایت و توسعه مرکز تربیت مدرس و محمد در امر کانون موفق و موید باشند. پیشنهادی مطرح کردم: بیایید دوره های کاشمر شناسی برگزار کنید! فعلن که دارن بررسی می کنند.
2- کارخانه کاشی کاشمر:هرازگاهی باجناب خزاعی تماسی می گیرم و حالی می پرسم.. توی این هیر و ویر سیاسی شهر شاید با بزرگواری چون خزاعی در تماس بودند برای برخی از منتقدان و دوستانم جالب باشد.خوب حق دارند. اگر هر چیزی را با عینکی از جنس مسایل باندی و جناحی بنگرند این ارتباط زیر سوال می رود. خزاعی برای بنده در نگاه اول عزیزی است رزمنده که جان برکف نهاده و برتن نشان از هشت سال دفاع مقدس دارد. نامش در گذر انقلاب و دفاع در این دیار در کنار نام شهدا و ایثارگران می درخشد.در یک کلام قابل احترام است.الغرض برای مهمی با ایشان تماس گرفتم. موبایلشان را جواب ندادند ولی صبح روز بعد از سر لطف زنگ زدند و بعد از صحبت های متوجه شدم که فعالیت کارخانه کاشی وارد فاز جدیدی شده است. ایشان گفتند که :بخشی از تجهیزات کارخانه وارد کاشمر خواهد شد(که شد).بر خود لازم می دانم که خسته نباشیدی جانانه خدمت آقایان عاصمی ، حسینی ، خزاعی و سایر فعالان کارخانه داشته باشم.
3-فیلم ضد ایرانی سیصد: «زاک اسنایدر» نامی از اهالی هالیوود فیلمی ضد ایرانی ساخته با نام « سیصد».داستان فیلم درباره نبرد سپاه خشایارشاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفره اسپارتی در برابر سپاه ایران است. ایرانیان در این فیلم با ، چهره ای زشت و وحشی معرفی شده اند. چیزی شبیه اورک ها در فیلم ارباب حلقه ها. در این فیلم تصویر غلطی از ایرانیان ارائه شده ، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شیوه رفتار آنها. برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت یک پزشک و عصیان مراجعه فرمایید. به نظرم کاری نمی توان کردولو اینترنتی و ساخت بمب گوگلی!ولی می توان با کلیت کار آشنا شد تا بفهمیم با که طرفیم و طرف چه می کند و ما چه غافلیم از امور هنری و گستره جهانی سینما و باقی قضایا.
4-نخل فدافن در راه مشهد: رفتم بودم فدافن زیارت اهل قبور. متوجه شدم که هیات فدافن راهی مشهدند از برای حضور در آیین اربعین در جوار مشهد الرضا(ع).تکیه حیدری نخل را بر تریلی سوار کرده و میخواهد که بار دیگر در مشهد به حرکت واداردش.جالب است. نخل فدافن از جمله جاذبه های گردشگری کاشمر محسوب می شود.و متاسفانه مانند بسیاری از جاذبه های این دیار مورد بی مهری قرار گرفته است.این نخل حتی به ضرب المثل های این دیار هم راه یافته :یارو را نگاه ؛انگار مخه نخل فدافن ر ور دره!
85/12/16
یک سوره و دو مرگ
سلام
ù میم مثل مرگ و مرد: یکهو آوار می شود خبر های بد بر سر آدمی.خسته وارد خانه می شوم .بساط چای آماده است. قندی به دست و استکانی به کف چشمم به صفحه تلویزیون خیره می شود. اکبر نبوی در حال مصاحبه با رسول ملا قلی پور است. لابد نبوی بار دیگر برای مرور آثار این کارگردان نامور سینمای جنگ برنامه ای دیگر به سبک نقد 2 را ارتیب داده است ولی نه داستان چیز دیگریاست. از هو.الباقی شروع شد. این را دخترم می گوید. وبعد می بینم که در رثایش واگویه ها دارد این سیمای کذایی!
از سینما هویزه که می زنم بیرون مجتبی با خنده ای تلخ می گوید : عمو چرا گریه می کنی؟مجتبی دیروز امروز 22 ساله است و یحتمل از آن روز و داستان دیدن فیلم افق و حکایت نصرت و بچه های جبهه و جنگ چیزی به یاد ندارد.افق از فیلم های مطرح ملاقلی پور نیست ولی به طور قطع فیلمی دیدنی و به یادماندنی است.مانند پرواز در شب و بلمی به سوی ساحل. من عاشق مزرعه پدریم. فیلمی که به هر دلیل مورد بی میلی منتقدان قرار گرفت و در گیشه هم موفق نیود.رسول سینمای ایران واقعیت های جنگ را خارج از تابو های مرسوم به تصویر می کشید. رزمنده های فیلم های او واقعی بودند. الزاما عارف نبودند. سیگار می کشیدند و به هم بد و بیراه می گفتند . کلاش های این رزمندگان به قاعده فشنگ داشت و به قاعده دشمنان را می کشتند و به قاعده کشته می شدند.درهر حال باید گفت میم مثل مادر مثل مرگ مثل مرد مثل ملاقلی پور.
ùسوره شهید آوینی :این روزها بحث تعطیلی مجله سوره این جا و آن جا شنیده می شود. یادگار شهید آوینی به هر دلیل از سوی بنیانیان رئیس حوزه هنریبه محاق تعطیلی افتاد.هر کس موضعی گرفت. یکی بر له و یکی بر علیه. حتی وزیر اسبق ارشاد جناب مهاجرانی هم وارد گود شده و جلیلی پاسخش داده است.خدا کند روزی برسد که از تعطیل شدند های خبری نباشد.امید.
ùژان بودرياردرگذشت: ژان بودريار (Jean Baudrillard) جامعهشناس و فيلسوف فرانسوي، كه پس از بحران مه 1968 به شهرت بينالمللي رسيد، در سن 77 سالگي و در پي يك بيماري طولاني، 6 مارس در پاريس درگذشت. ژان بودريار 20 ژوييه 1929 در ريم به دنيا آمد. وي كه زبان آلماني ميدانست به ترجمه آثار ماركس و برشت روي آورد و از سال 1966 در دانشگاه نانتر به تدريس جامعهشناسي روي آورد. بودريار در سال 1968 اولين كتابش را با نام «نظام اشياء» منتشر كرد و سپس «جامعه مصرفي» را به چاپ رساند.
اين جامعهشناس فراسوي طي حيات خود پنجاه اثر را نوشت كه از آن ميان ميتوان به «آمريكا»(1986) اشاره كرد. ژان بودريار كه قلمي تند و تيز داشت، مدتي مجذوب ماركسيسم بود، با اين حال منتقدان در تقسيمبندي جامعهشناسان، وي را جزو هيچ گروهي قرار نميدهند. بودريار خود ميگويد: «چيزهايي كه من مينويسم، شانس اين را دارند كه به مرور زمان قابل فهمتر شوند، ولي اين اشكال من است. يك منطق مبارزهطلبي بر من حاكم است.»ديدگاههاي وي درباره ارتباطات، همسطح و در بعضي موارد جنجاليتر و مهمتر از ديدگاههاي مارشال مك لوهان شناخته شده است. نظرات او در باب فرهنگ جديد، بودريار را به يكي از سرشناسترين انديشمندان پست مدرن تبديل كرده است و مقاله او تحت عنوان «روح تروريسم »كه اندكي پس از حوادث 11سپتامبر 2001منتشر شد، جنجال فراوان برانگيخت و بسياري از سياستمداران غربي را به واكنش عليه اوبرانگيخت.اين متفكر فرانسوي از مخالفين سرسخت جهانيسازي به شمار ميآمد.
85/12/12
پنج تایی
سلام
p فیلم جدید بیضایی: یعنی میشه در سال 86 فیلمی جدید از بیضایی دید و لذت برد؟ هنوز در خلسه «مسافران» گیرم.اسیر « باشو غریبه کوچکم».«سگ کشی » را یک دردنامه ایرانی میدانم .آری باید به «عموسبیلو»یی سینمای ایران احترام کذاشت.محققی است که غواص وار در متون ملی و مذهبی غور و گردش می کند تا متن های چون «روز واقعه » بنگارد.امیدوارم سال 86 شاهد دیدن «لبه پرتگاه» با شیم. داریوش ارجمند دو سه سال قبل آمده بود کاشمر.به گمانم برای داوری جشنواره تئاتر. نمایشگاه کتابی هم در حاشیه جشنواره برپا بود.کتابی از جناب بیضایی خریده بودم در مورد نمایش ایران.به سمت ارجمند رفتم و خواستم تا کتاب را به یادگار امضاء کند.کتاب را گرفت و بر چشمانش زد و با لبخند امضاء کرد.لحظه ای بعد دیدم کتاب های کتاب فروش بنده خدا تموم شده البته فقط کتاب های بیضایی.
pموی سپید: در وبگردی به وبلاگ علی اصغر داوری رسیدم. از پیری نوشته بود و اتدیشه اش. درد مشترکی را فریاد می زند با هم می خوانیم :
"آرام آرام برفی بر سرم می نشیند که هرگز آب نخواهد شد« حسین صالحی». امشب در آستانه ی سی و چند سالگی ام . و به برفی که بر سرم نشسته است می اندیشم و این که کم کم برای عاشقی جوان نیستم
گاهی به درد ـ گاه به درمان گذشته است
گاهی از اتفاق به سامان گذشته است
این زندگی عجیب دراین روزگار سخت
بر عده ای به غایت آسان گذشته است
اینسان که زخم خورده ام ـ انگار از دلم
با کاروان درد ـ خراسان گذشته است
من کوچه ای ز شهر شمایم که گاه گاه
پای شما به میمنت از آن گذشته است
نام مرا « بهار » اگر ثبت کرده اند
از عمر من هزار زمستان گذشته است
در من چه کودکان که دوید ه ا ند در پی
هر عابری که با بغلی نان گذشته است...
از من شبی جنازه ی تاریخ رد شده ست
دید ه ا م که قرن ها چه به انسان گذشته است
pمن قاتل پسرتان هستم : باید سر تعظیم فرود آورد در مقابل نویسنده ای چون «احمد دهقان».پر مایه می نویسد . درد های جنگ را با گوشت و پوستش لمس کرده است. اگر این روزها در عمق وجودتون میلی به یاد کردن از هشت سال جنگ است توصیه می کنم مجموعه داستان«من قاتل پسرتان هستم » را مطالعه کنید .طنز تلخی دارد.همین و بس.
p دکتر نمک دوست: برایش احترام فراوانی قایلم. یکی از صاحب نظران معتبر عرصه ارتباطات و علوم اطلاع رسانی این مرزو وبوم است. علاقه مندان به این مباحث می توانند سری به سایت رسانه ها و آزادی اطلاعات ایشان بزنند. در بخش در حد مجاز این سایت می خوانیم :« عمران صلاحي جایی نوشته است: از صبح تا غروب جان ميكني و شعري ميگويي. بعد ميدهي به دوستي و ميپرسي نظرت چيست. نگاهي به كاغذ مياندازد و ميگويد: بهبه،چه دستخطي!يعني اينكه شعرت مفت هم نميارزد. من هم، چون مرور میکنم سالهاي روزنامهنگاریام را، جز این نمیشنوم: چه دستخطي!»
p محمد رسول عاصمی: کاشمر ی باشی و شهید علی عاصمی را نشناسی؟ پسر این عزیز سفرکرده حضوری به سامان در عالم مجازی اینترنت دارد.گذری بر وبلاگ محمد رسول عاصمی هم خالی از لطف نیست. در بخشی از وبلاگش می خوانیم که :« به نظر من اگر الان خودمون باشیم.هر چی بخوایم می شیم.به شرطی که نقش بازی کردنو کنار بزاریم و واقعا خودمون باشیم»
85/12/09
هفتگانه
© دم جزایری گرم:تا لحظه نگارش این متن ظاهر قضیه دلالت بر دستگیری جناب شهرام خان در دوبی می کند. بعضی ها تکذیب کردند و برخی تایید.جالب آن که گویا خودش گفته قانونی آمده ام دوبی تا کارهای بکنم کارستان. در هر حال قوه قضاییه خسته نباشد.
©خسته نباشیدی جانانه:فرض کنید پیرو درخواست بنده خدایی برای بزرگداشت یه کاری همت کرده اید و بر خلاف جریان آب شنا کرده اید و کارهایی انجام شده و علم و کتلی راه افتاده. خسته و کوفته کار را به سر منزل مقصود رسانده اید و هنوز عرق تن تان خشک نشده مقام مافوق با نوشتن یادداشتی عرق مرگ را بر تن تان می نشاند که« لطفا در انجام امورات که به شما محول شده است تجدید نظر کنید.»خوب باید با حیرت بخوانی اش. چند بار بخوانی و تازه متوجه شوی چرا آنانیکه در رشته ادبیات مدرک دارند معمولن علاقه مندند که کلمات جمع را دوباره جمع ببندند؟ باور بفرمایید دریادداشتی که واصل شد با حالتی غمین به امورات این روزگار می خندیدم.
©بالابلندان:گویا جدی جدی صاحب کتاب شده ایم.بالا بلندان از چاپخانه خارج شده و در ماراتنی لاک پشت وار راهی کاشمر است.در این کتاب تلاش شده تا فصولی از زندگانی پنج معلم شهید ارایه گردد. 
معلمانی که در جبهه در کسوت فرمانده دلاورانه نبرد کردند و آسمانی شدند.شهیدان قوام ، جعفریان ، یغمایی ، براهنی فر و مسیح دوشت داشتنی دیار ترشیز شهید شهابیان .دلم می خواست نام کتاب «پنج نقطه عشق»می شد که نشد.امیدوارم مقبول طبع دوستان و منتقدان افتد. تا حضرتش چه خواهد.
© وبلاگستان کاشمر: روز به روز به تعداد وبلاگ های این دیار اهورایی افزوده می شود. برخی طنز مینویسند و عده ای جد.برخی سیاسی و برخی عشقولانه. در هر حال چند وبلاگ جدید عرض اندام کرده اند.امید که در ادعاهایشان ثابت قدم باشند .
©حیدر و نعمت:عده ای از دوستان مدعی اند که لازمه بقای کاشمر تداوم حکایت حیدر و نعمت است.این روزها بحث این دو بزرگوار در راستای انتخابات مجلس هشتم در حال گرم شدن است. گزینه های دیگری هم مطرح شده اند.امیدوارم از راه یافتگان شورای سوم کسی هوس کاندیداتوری به سرش نزند.اگر هم زد قبلش با شورائیان صاحب تجربه قبلی مشورتی بکند.شنیده می شودکه حیدر و نعمت بحث تکلیف و می خوام و نمی خوام را زمزمه می کنند.عده ای معتقدند که این دو بزرگوار دیگر محلی از اعراب در این دیار ندارند.عده ای سخت معتقد به اعراب دار بودن این بزرگواران هستند.دوستی می گفت : حیدر و نعمت را باید میراث فرهنگی منطقه به حساب آورد و باید از آن ها به عنوان جاذبه این دیار بهره برد.
© اعتماد ملی در کاشمر : شنیده می شود که حزب اعتماد ملی در کاشمر تابلو دار خواهد شد.حرکتی است بایسته و شایسته . باید از باند ی بودن و محفلی عمل کردن خارج شد. بیش از این در سالیان نه چندان دور جمعیت موتلفه در کاشمر تابلویی داشت و علم و دستکی.در حال حاضر می توان نام و نشانی از گروه های چون:جبهه پیروان خط امام و ورهبری،حزب مشارکت ،جامعه روحانیت، جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی ، انجمن اسلامی معلمان ، انجمن اسلامی دانش اموزان ، انجمن اسلامی دانشجویان و چندین اسم دخیل در امور صنفی در کاشمر یافت. تاکید می کنم که اینان تابلو دار نیستند. کاشمر را می توان چهار راه سیاسی نام نهاد.کمتر تشکیلات سیاسی را می توان سراغ گرفت که نام و نشانی از یک کاشمرییا به تعبیری یک ترشیزی نداشته باشد.
©ازدواج خنده دار: به لطف دوستان روستای دهمیان از توابع بخش کوهسرخ کاشمر جهانی شد.ازدواج آن جوانک با دو دختر در یکشب را به یاد دارید؟ هنوز ترکش هایش دامان کاشمر را رها نکرده است.چه می شد اگر خبری از میراث فرهنگی یا بحثی در باره توسعه این دیار عالم گیر می شد. برای لبخند زدن در مورد این ازدواج به عصر ایران ومطلب ازدواج به سبک کاشمریمراجعه کنید.
85/12/05
به یاد گذشته(مدرسه شهید باقری)
سلام/
به خواندن متلک ها و طنزهای دوستان سیاسی ام عادت کرده ام. گذری بر بعض وبلاگ و سیری در بخش نظرات آنان مشخص می کند که برخی چه تصوراتی در مورد این حقیر دارند. خنده دار است! اصرارشان بر چیزی که به دنبالش نبوده ام و نخواهم بود. سیاست مفت چنگشان! ما را به این وادی ها چه کار.دوستان طعنه زن هم خسته نباشند.بی سیاستی ما را نیز به سیاستمداری خود ببخشند!!!دنیای مجازی اینترنت را برای ارتباط با دوستان و پذیرش نگاه های مختلف انتخاب کردم و اینک در چهارمین سال حضور ،خوشی ها و تلخی های این حضور را مزه مزه می کنم. یکی از باحلاوت ترین تجربیات این عرصه زیارت وبلاگ حجت عزیز است با عنوان «عکس های سرزمین خورشید».چهره دوست داشتنی اش را هرگز فراموش نمی کنم. پسرکی شر و شیطان که در پس ظاهری آرام بسان معاون کلانتر دنیای پر هیجان را یدک می کشد. او در کسوت یک اموزش و پرورشی مثبت روزگار می گذراند که امیدوارم به خوشی باشد و سلامت.وای که یاد بعض نفرات رزق روحم می شود در این وانفسای رفاقت،حجت عزیز از سر لطف مطلبی را به یاد گذشته نوشته از برای دوستان. باشد که در گذر زمان خاطرات آن روزگار را از دفتر خاطرات به این عرصه بیاورم. وقتی مطلب حجت را خواندم شوکه شدم و بی تعارف گریستم و به گذشته با لبخند و اشک نگریستم.سبز سبز بود . به یاد دوستان و عزیزان سفرکرده نوشته اش را تقدیم می کنم.
"یادی از گذشته ( تقدیم به همه دوستانم به خصوص حمید)
چند روز پیش که به ولگردی توی این دنیای بی سرته مشغول بودم به لینک حمید بر خوردم .خود خودش بود .یک لحظه برگشتم به دنیای راهنمایی ؛ مدرسه باقری ( عمیدالملک کندری ) و خاطرات اون زمانها:
اینا همه مربوط به اویل انقلابه یعنی درست یک سال بعد انقلاب سال 58( قبل از اینکه ریشی از ما سفید بشه! )چه روزگاری بود ! از مدرسه بگم :
صبحگاه هر کسی برای خودش اجرای می کرد ! فدایی ها – انقلابی ها – طرفدار های بنی صدرو .. سالهای آخر خدمت حاجی عاصمی و یار همیشگی اش ذبیحی تو نظام آموزش و پرورش بود . مواضع خیلی سریع روشن شد! حمید یادته که یک آقای دراز معلم امور بی تربیتی ما بود ؟ به اسم آقای م ؟ چپ چپ با افکاری حاجی عاصی ! یک اورکت به سبک اون زمان پر از چرک و کثافت ! که مثلا انقلابی هستیم ؛ انقلابی تر از آلنده ! بچه به همش می گفتند آغل چوغک !
همون سال دعوا مفصلی با حاجی کرد و هر دوتا مرخص شدند ! اون یکی بازنشسته شد و اون یکی دیگه ارتقا! دلم برای همه معلمان تنگ شده برای همه بچه ها :
برای حاجی اربابی معلم جغرافیا ( شنیدم مریضه – خدایش شفا دهد)
برای برادران حاتمی که تمیزو با نظافت هنر می آموختند . بوستان سعدی و گلستان را با متانت می خوانند . همیشه عاشق عینک آقای حاتمی کوچیکه بودم !
آقای اولیایی معلم ادبیات یادته ! زیر بغلش چقدر عرق می کرد؟ یادته پدر آدم در می آورد با گوش گرفتنش!
برای آقای رشیدی که مثل سگ ازش می ترسیدیم . زنگ وحشتانک ریاضی را به خاطر داری ؟
برای آقای عباسی معلم حرفه که همیشه می خندید و کلاس ها رو دو دره می کردیم .
برای آقای ذبیحی که غلط های قران رو با تسبیح می شمرد. برای هر غلط یک چوب حوالت کردی و چون به مارسیدی دو چوب که تو بابات سفارش کرده !!یادته اون اول جنگ که حاجی با رادیو سرکلاس گوش می کرد ! و ما خوشحال که جنگ شده . همه خلق الله رفته بودن چراغ موتور ها را فیلتر آبی گداشته بودند! که شب دید نداشته باشه ! ای مردم ساده ! اول جنگ بود ! هنوز مردم شهید پرور نشده بودند !
حمید دلم برای همه تنگ شده :برای رضا ت که حالا یک خر درست حسابی توی روابط عمومی پست شده . روز سه بسته سیگار حریفه .
برای اسماعیل طاق سالار که مظلومانه خودکشی کرد .
برای صمد جعفری برای سیروس حاتمی پسر آقای حاتمی که از دست باباش کتک می خورد .برای جواد جوهر که الان نیجریه دستش توی دست خواهرمه !
میشه دوباره برگردیم ؟
اگه برگردیم قول می دهم که بچه خوبی باشم . توی برف سنگ نذارم و به چشم رضا چیتی نزنم .
قول می دهم آقای اربابی که توالت رفت در از روش نبندم!
قول می دهم توی بخاری زنگ تاریخ آب مقطر ندازم!
قول می دهم که به اسکلت تو آزمایشگاه کیک ندم . !
قول میدهم که از حاجی آخوندی لواشک ندزدم .!
قول می دم تو قفل موتور رکس صد ساله حاجی ذبیحی قیر نریزم!
قول می دم که بچه ها رو از طبقه دوم هل ندم !
قول می دهم که به بچه توصیه نکنم که اگه می خواهی چوب رو دستاتون اثر نکنه ! روشون روغن و نمک بمالید !
حمید بادته به بهانه زلزله بجه توی طبقه دوم شلوغ می کردنم و با گفت آی زلزله همه کلاس ها رو تعطیل می کردیم ؟
یادته پول جمع می کردیم تا اولین سال های انقلاب را گرامی بداریم؟ .
اما توی لعنتی ! تو که همیشه چهره ات مظلوم بود و بی تقصیر ! توکه فروشگاه حاجی ذبیحی دستت بود هیچی به ما نماسید !
به تو میگن دوست ؟ باید از همون زمان شروع می کردی که نکردی !
یادت پنج شنبه دم مغاز حاجی سعیدی بودیم برای خرید کیهان بچه هاپنج قرونی !
از بابات یادمه . از سادگی و صلابتش از اون برادر بزرگت که سیاسی حرف می زد و ما نمی فهمیدم ایسم یعنی چه ؟
حمید دلم برای همه تنگه برای حاجی اختصاری – فکور دلم برای علی ایمانی که توی آخرین روزها جنگ توی دریا کشته شد ! علی کهیازی –علی میر – حمید خاموشی
خدایا چه مردم این شهر اینجور شدند؟
چرا همه گند سیاست برشون داشته ؟ چرا دو خطی هستند ؟کو اون صداقت های قبلی ؟ کو اون مردمی که به سادگی روی زمین می نشستند تا حاجی کافی برایشان روضه بخوانن ؟ کو اون عزاداری های بی ریا ؟ اخ که دلم برای حاجی بشرویه تنگ شده که همه خواب دیدن که تو بهشته ! می دویدیم توی مهدیه نهار امام حسین را می زدیم توی رگ ! هرچه می تونستیم می خوردیم مابقش هم توی پلاستیک ! بدو سمت تکیه علی اکبری ! می دونی تکیه حیدری آبگوشت می دن ! بدرد نمی خوره بدو که به تکیه ابوالفضلی بررسیم .
گور پدر سیاست ! به خدا هرچه کشیدیم از این باند بازی ها بودیم ! حاجی خباز به شما می گم ! نمی شه دوباره معاون دبیرستان باشید ؟ شما همون باشید که بودید. شما و امثال پدر من صداقت را حتی تبدیل به ظلم به خانواده خود کردید ! شب روز توی جهاد بودید و به روستا ها می رفتید ! آقای بلوکیان یادتونه اون زمان که معاون اداره بودید چه صادقانه وقتی ما اعتصاب کردیم برای امتحانات اومدیم همه را را راضی کردید؟. ای دو بزرگوار بدتر از این نیست که اسیر طرفدارنی شدید که بد عمل کردند ؟
مگه این 28 سال چی به این شهر دادید؟
خطابم به هر دوتای شماست! به خدا به زندگی خودتان برسید! به خانواده خودتون که سالهاست فراموش کردید! بیایید مردونه کار را یکسره کنید . بگذارید یک جوان تر بیاد . بگذارید از این مدار خارج شه !
چند تا کارخونه داریم ؟ دلم به چی خوشه باشه ؟ به اون درختهایی که توی راه نیشابور برای آتیش چای شکسته می شه ؟ به ترافیک کشنده ! به فقر ! به اعتیاد ! به آدم فروشی ! به فساد دختران دانشجو !
شما از کوچه آسیاب رحیمی چه می دانید ؟ مگه کوچه کشتارگاه حاجی فلفلی بود که قمه روی زمین می گذاشت ؟
تو تمام شهر چند تا زن بدنام بیشتر داشتیم ؟
حال چی داریم؟
چند تا معتاد ؟ زندان شهر رو نگاه کنید !
اخ حمید اگه این صفحه روببندم می شه چهارمی ! ولی تو می دونی که درم از چیه !
قربونت برم ای عزیزانم !
ای کسانی که توی زمین والیبال پشت غسالخانه با روش مخصوص خط کشی می کردید!
ای سگ باز های قدیمی تو محله کشتار گاه
ای بچه هایی که در اوتنیکو ( آب تنی کن!) خیابان سسفد تنی به آب زدید!
بچه هایی که برای رفع هرز رفتن رنجیر چرخ روی رنجیرش ادار می کردید!
دلم برای تو هم تنگ شده عزیزم ! برای تو ملنگ عزیز .
دلم برای حاجی افشار که کنار حموم زیبا آریشگاه داشتی!
ای مجتبی . ع که با پنج قرون راضی شدی آ ل ت ت ن ا س ل ی ت ( برای جلو گیری از فیلترینگ) را توی لانه زنبور بکنی ! فرداش یک تومان می گرفتی که نشون بدی که قد یک چنبر خیار شده !
حسین سرایانی یادته که با دوستات مردود می شدید که تیم بستکبال مدرسه از هم نپاشه !
دلم برای هموتون تنگ شده !حمید تو می گی می شه برگردیم ؟گندت بزنن که توهم زبونت از من تیز تر !حمید دلم برای مسجد فخار تنگ شده ! رفتی التماس دعا!قربون همگی برم."
85/12/04
جمعه نگاری
Rجزایری خوب جزایری فراری یا مرده : دوستی دارم که بس شیفته فیلم های مافیایی است و علاقه مند کتاب های پلیسی! در اوان دستگیری جناب جزایری ، وقتی از میزان ثروت این بستنی فروش جنوبی مطلع شد گفت: یا می کشنش یا فراریش می دن. ما کلی خنده نثار وجودش کردیم که ای دوست این بابا نشانه عزم قوه قضائیه برای حمله به مفسدان اقتصادی است. او خنده ای فرمود و اظهار داشت: اولندش کی گفته مفسده؟ کسب ثروت کرده نوش جانش! به خیلی ها هم در کار خیر کمک کرده که نوش جانشون.جایزه هم گرفته!تازه بر فرض مفسد بودن بدان که باید از معجزه پول استفاده کنه.مدت ها گذشت.جزایری مرخصی می رفت و پرونده اش از این دادگاه به آن دیوان در گردش بود و حضرتش از مواهب پولداری بهره مند بود و آب از آب تکون نمی خورد. تا فرار را بعد از پنج سال بر قرار ترجیح داد. دوست پلیس خوانم زنگ زد و گفت: راستی جزایری فرار کرد و کشته نشد.شایدم کشته شده و گفتند که فرار کرده در هر حال سرخ پوست خوب سرخ پوست مرده است.بنده خدا با کلی خنده ادامه داد : فلانی می دونی پالرمو و سیسیل ایران کجاست؟ می دونی پدر خونده کیه؟ جوابی نداشتم. یاد کتاب های مشهور اکبر گنجی و عبدالله نوری و صحبت ها و تحلیل های این وری ها و اون وری ها افتادم.یه بنده خدایی به طنز می گفت : شاید تاریخ مصرف جزایری تمام شده باشد!!!! شاید هم باید موضوعی مهم تر از انرژی هسته ای و باقی قضایا تیتر صفحه یک می شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Rفروش فله ای مجله : قابل توجه دوستان اهل مطالعه و مجله دوست: بدینوسیله به استحضار می رساند که احتمالن مدیریت محترم کتابخانه های عمومی کاشمر به روال سالیان گذشته برای تامین بخشی از هزینه های نهاد تحت امرشان یواشکی مجلات سال 85 را از قرار کیلویی سی تا پنجاه تومان و شاید بیشتر یا کمتربفروشد.سال قبل یه بنده خدایی برای تولید کارتون این مجلات را خرید.بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است.حداقل در سطح پنج کتاب خانه بالغ بر هفتاد عنوان نشریه به فروش می رسدالبته فله ای و کیسه ای. برابر اطلاعات موثق چندین کیسه نشریه مربوط به سنوات قبل در کتابخانه ریوش مرکز کوهسرخ موجود است.البته کیسه های کوچکتر در سایر کتابخانه ها موجود است.اون قدیم مدیم ها مجلات را صخافی می کردند و می شد مرجعی برای علاقه مندان.راستی به عناوین چند مجله توجه فرمایید:بخارا، کتاب ماه (از هنر تا ادبیات به طور کامل )، بایا، موعود، عکس، فیلم ، سینما و ادبیات ، نافه ، شوکران ، سمرقند،آزما ،نقد کتاب ، جهان کتاب ، ذهن، خیال ، قبسات ،خواندنی ها ، هفت و ده ها مجله تخصصی و عمومی دیگر از آرایش تا سفر و بندر و سه نقطه!!!
Rمیراث فرهنگی کاشمر: بی تعارف از نوشتن در مورد توان مندی های کاشمر در حوزه میراث فرهنگی و گردشگری خسته شدم.کو گوش شنوا؟ همه در حال تفکرات جناحی هستند و نیتشان لنگ کردن حریف است. در این وانفسای بی توجه بودن به این مهم چشمم به جمال وبلاگ جناب کاوه آهنگر روشن شد.شاید دوستان دست اندرکار میراث فرهنگی را دیدن این وبلاگ خوش نیاید. خوب نیاید. از واقعیت که نمی توان فرار کرد. در هر حال سری به وبلاگ کاوه آهنگر بزنید و عمق فاجعه را در تصاویر ارایه شده ببینید.جهت اطلاع دوستان موضوع میراث فرهنگی این دیار اهورایی را در دوران دولت قبلی و فعلی با از ما بهترون( نماینده و فرماندار و ریز و درشت شهر) مطرح کردم و کردیم و لی بس بی فایده بود.!!!!!!!!!!!!
85/12/02
سه گانه
سلام
1-مرد تنها در مشهد:با محسن سالک از طریق دوستان زنجانی در عالم مجازی اینترنت آشنا شدم.وبلاگی مردافکن دارد. سترگ و به سامان و سخت به روز و مملو از نماد های خاص عالم اینترنت.تازه گی ها در دیار ابهر به عنوان بلاگری فعال از او یاد شده است و دور نیست تا بخوانیم نامش را در لیست بهترین های ایران در وادی وبلاگ نویسی.این ها همه بیان شد تا طرح کنم این مهم را که حضرت سالک تا مشهد الرضا امدند وبه دیار کاشمر نیامدند.زنگ زدیم و تماس گرفتیم و افاقه نکرد که نکرد. در هرحال سالک عزیزهمچنان امیدوارم که در عالم واقع زیارتت کنیم. از اشارتی که در آخرین مطلبت داشتی ممنون.
2- سوالات توهین آمیز: اگر سوالات توهین آمیز مطروحه در آزمون سیره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان
