تبليغاتX
واژه نویس

85/10/28

زیارت در هوای پاک و یک یادداست

سلام.

1-   امروز ظهر به زیارت  مزار مادر رفتم. سه هفته بود که توفیق حضور بر مزارش  نصیبم نشده بود. کوه های دو سوی کاشمر  را برف پوشانده است.هوای خوشی است. فاتحه ای می خوانم .این جا مکان غریبی است. همه جمعند. مادر ، عمو ، خاله ، مادر بزرگ  وباباجی.دیگران  هم اندک اندک به این حلقه خواهند پیوست . حمع مستان.روزی مهمان این حوالی خواهم بود.دیشب باران  مهمان آغوش  دشت بود. وه که این دشت امروز چه زیباست. دشت های چه فراخ.

2-   فردا روز هوای پاک است. همه شعار می دهند. کودکان ماسک بر  دهان در حرکتی سمبولیک حقشان را خواهند خواست و تاکید خواهند کرد که به فکر ما هم باشید.همه چیز شعاری است.آلودگی هوای کاشمر چهار برابر حد مجاز است.کارخانه آسفالت در چند کیلومتری شهر در دامنه کوه هر از چند گاه به لطف وزش باد دودش را نثار مجموعه سیاحتی و زیارتی سید مرتضی و مراکز دانشگاهی می کند. صنایع مزاحم هنوز در حاشیه خیابان 46 متری سوهان روح مردمند.تفرجگاه های کاشمر به لطف ندانم کاری از مابهتران  ملک خصوصی بعضی ها  شده اند.معادن حاشیه جاده کاشمر  به ریوش در حال توسعه اند آنچنان که می خواهند.از  چگونگی رعایت استاندارد های محیط زیستی در شهرک صنعتی چیزی نمی گویم. از وضعیت قنوات هم نباید چیزی گفت. شاید از سال دیگر مباحث محیط زیستی در کتب درسی وارد شوند.ایران هم که هسته ای شده است و بهمن ماه جشنش را برگزار حواهیم کرد.راستی چه راحت می شود آسمون را به ریسمون بافت .بگذریم روز هوای پاک بر همه گرامی باد.

3-   دفاتر یادداشت دوران دانشجویی را مرور می کردم. یادداشت 29 دی ماه 71 را باهم  می خوانیم این یادداشت در پی درخواست یکی از دوستان  نگاشته شدتا همراه کارت پستالی در نوروز 72 تقدیم یارش شود.:فردا هم به خدا دیر است.امروز نگاهت شور پیران شوریده حال را در ذهنم تداعی کرد.بیا تا با هم گام در بی گامی ها نهیم.عروج کنیم.صعودی از وهم و پندار تا فردای خواستن و توانستن.برخیز .پرواز هدیه کبوتر است به تو.بال از من آسمان از تو.پلنگ خنجر بر پشت.ناله گر این حوالی گشته ای.دلخسته این همه ناله و درد و زخم و زور و زالو.می روی و می کشانی وجودت را به هزارتوی تنهایی ها من.عقربه های آبروانت عقرب کانی خسته دل را می مانند شیدا و شیفته.مات نگاهت .خسته فردایم.چشم بدخواهان دور ازحریم  پرمهر تو باد.چشمان شور دور باد.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/26

واگویه ای به بهانه هفته پژوهش

1- توانا بود هر که دانا بود ،این کلام  فردوسی بزرگ است.آینده شناسی چون آلوین تافلر تاکید می کند که در عصر اطلاعات به سر می بریم و دانایی قدرت است.کشوری چون ژاپن به لطف سعی و تلاش مردمان سختکوشش توانسته فقر مواد اولیه راجبران کند و با تحقیق و پژوهش گام های بلند در عرصه مختلف توسعه بردارد. به تعبیری توجه ژاپنی ها به عتصر دانایی باعث پیشرفت آنان شده است.ژاپن در قبل از جنگ جهانی دوم توانست به حدی از اقتدار نظامی برسد که عضو متحدین شود و مرتکب آن همه جنایت در شرق آسیا شد، بعد از جنگ نیز ققنوس وار از حاکستر ویرانه ها به در آمد و آنی شده که هست به تعبیری ژاپن جنگدوست صلح دوست گردید!!.

 به آلمان  هم باید از همین منظر نگریست. مالزی ، اندونزی ، و بسیاری از کشورهای دیگر به لطف نیروی انسانی کارآمد و متخصص در حال سیر آفاق و انفس هستند. کیست که بر اهمیت پژوهش واقف نباشد؟

و اما در ایران دیار فرزانگانی چون بوعلی سینا ، رازی ، بیرونی و هزاران ستاره تابناک دیگر ، پژوهش چه جایگاهی دارد؟ به کتابخانه ها و ویترین موسسات پژوهشی و بایگانی مراکز آموزش عالی نگاهی بیافکنید چه می بینید؟ پایان نامه ها و طرح های که در گذر زمان پذیرای چند میلی متر و یا  چند سانتی متر خاک و غبار شده اند.

این همه بی توجهی به پژوهش عجیب است.به تعبیر دکتر زیبا کلام « ما چگونه ما شده ایم؟»

2- راستی سهم پژوهش و تحقیق در بودجه سالیانه این مملکت به چه میزان است ؟ آیا از یک درصد بیشتر است؟در اجرا و به فرجام رساندن طرح های پژوهشی  شعور مهم تر است یا شعار ؟چرا مغزهای ما به این سو و ان سو می روند.؟ حکایت فرار مغز ها چیست؟ در سالیان اخیر شاهد درخشش ایرانی در حوزه های مختلف بوده ایم.حرفی نیست.ولی آیا این تمام بضاعت ماست؟دوستی می گفت :پژوهش شعار می خواهد و دوصد چندان شعور و در کنار این دو شور می خواهد.عزیزان از نظر شعار کم نداریم.الی ماشاءالله.می توانیم صادرات هم داشته باشیم. در بعد شعور هم که شکر خدا  پر بدک نیستیم. شعور ایرانی جماعت که شهره آفاق است.ولی به طور قطع در بحث شور و شورآفرینی بد جوری مشکل داریم.جشنواره بسیار داریم.در المپیادها ی بسیار حماسه سازی می کنیم و قدر قدرت هستیم وبرای دانشگاه های معظم دنیا و مراکز تحقیقاتی کادر سازی می کنیم.بروید وبه آمار مهاجرت مبتکرین و شاخصین المپیادها گوشه چشمی بیافکنید.

3- توسعه پایدار هر سرزمینی به تعبیری منوط به تخصص نیروهای انسانی آن سرزمین است.  برنامه ریزان توسعه باید مراکز اموزش عالی بی سوادی راریشه کن کنند(ایران حداقل 5/8 میلیون بی سواد دارد  و  این سوای کم سوادها و بد سوادهاست.).زیرساخت های بسط و گشترش علم را فراهم کنند.

به مدارس دیارتان سری بزنید.چند مدرسه  دارای کتابخانه هستند؟ از اتاق پردازش و کافی نت در مدارس چیزی نمی گویم.به دانشگاه ها سری بزنید چه ارتباطی میان دانشگاه وارکان کشور برقرار است؟از ارتباط دانشگاه با صنعت چیزی نمی گویم.برای ترویج پژوهش همه چیزداریم.حتی «نادر» و « اسکندر» هم داریم.فقط شور آفرینی نداریم.همتی باید و بس.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/24

گاو مش قاسم +محیط زیست و جنگ

 

1-  تولد خالق  گاو : غلامحسين ساعدي متولد 24 دی ماه 1314   از پايه‌گذاران نمايش‌نامه‌نويسي مدرن ايران محسوب می شود. نخستين آثارش را از 1334 در مجلات ادبي به‌چاپ رساند و به‌عنوان نمايشنامه‌نويسي برجسته با نام مستعار "گوهرمراد" شهرت يافت. در نوشته‌هايش مسائل اجتماعي را مورد توجه قرار مي‌داد.‌ آثار ساعدي دست‌مايه‌ي فيلم‌هايي نيز قرار گرفته است كه ازجمله‌ي آن‌ها، فيلم‌هاي "گاو" (ساخته‌ي داريوش مهرجويي،( 1348)، "آرامش در حضور ديگران" (ساخته‌ي ناصر تقوايي، 1349) و "دايره‌ي مينا" )ساخته‌ي داريوش مهرجويي، 1353) را مي‌توان نام برد. او در  دوم آذرماه سال 1364 درگذشت و در  پاریس در گورستان پرلاشز به‌خاك سپرده شد.

2- دیدگاه دکتر مجتهد زاده : دولت بوش كه در دست صهيونسيت‌هاست در شرايطي خود را قرار داده كه مي‌تواند دست به اقدامات جنون آميز بزند. براي عراق، ايران، سراسر منطقه و ايالات متحده اين وضعيت بسيار خطر آفرين است و ... هر لحظه انتظار هر اتفاقي را بايد داشت. نكته بسيار جالب در اين ميان يكساني شرايط فعلي و وضعيت آمريكا در ويتنام است كه امروز نيز آمريكا سعي مي‌كند مانند گذشته گودال عراق را همانند زمان جنگ ويتنام عميق‌تر كند. دكتر پيروز مجتهدزاده، استاد دانشگاه و رييس موسسه يوروسويك لندن با بیان این مطالب به ایسنا می گوید: بوش مي‌گويد قتل و مرگ عمده نيروهاي آمريكايي ناشي از حملات گروه‌هاي سني است و اين در حالي است كه حتي او هم مي‌داند كه ايران بايد به كلي از مرحله‌ پرت باشد كه به گروه‌هاي سني كمك برساند. با اين حال به جاي اينكه فكر كند كه اين گروه‌ها چگونه پشتيباني مي‌شوند نتيجه مي‌گيرد ايران را تحت فشار قرار دهد تا از اين طريق مشكل خود را حل كند. در اين مسير افرادي مانند توني بلر، نخست وزير انگليس و ملك عبدالله، پادشاه اردن دست در دست رهبران اسراييل توطئه‌اي با هدف بدنام كردن شيعيان دنبال مي‌كنند و تبليغات گسترده‌اي در مورد هلال شيعي و خطرات آن پديد آورده‌اند كه جز تخيلات صهيونيستي براي تفرقه در جهان اسلام و در برابر هم قرار دادن شيعه و سني هدفي ندارد. بوش مي‌خواهد اين بحران عظيم را براي جانشين خودش حفظ كند؛ چون عقب نشيني به معني اعلام رسمي شكست است و لذا مشخص است كه آمريكا تصميم گرفته بحران را عميق‌تر كند تا از اين طريق با نام بدترين رييس جمهور آمريكا وارد تاريخ نشود.

3- حیات وحش ایران :مجله جهان کتاب در  شماره 209-211  در صفحه 8 کتاب« مجموعه حیات وحش ایران »اثر دکتر اسکندر فیروز را معرفی کرده است.نویسنده به عنوان « پدر محیط زیست ایران »  در سطح بین اللملی  مشهور است. اوکتاب : The complete founa of Iranرا  در لندن توسط انتشارات تاروس  در سال 2005 به چاپ رسانده است. کتاب با استقبال چشمگیر در سطح جهانی مواجه شده است. دکتر فیروز اولین رئیس سازمان« شکاربانی و نظارت  بر صید » در سال 1346 بود. وی این سازمان را در سال 1350 به « سازمان حفظ محیط زیست » تبدیل کرد.در سال 1353 قانون « حفاظت و بهسازی محیط زیست »  با زحمات امثال او به تصویب رسید. قانونی که هنوز  بوی کهنگی به خود نگرفته و در کشور جاری است. دبیرخانه « کنفدراسیون حفاظت از تالاب های مهم بین المللی و زیستگاه پرندگان آبزی» او را « پدر تالاب ها » لقب داده است.از دوستانی چون استاد درویش می خواهم که بگویند :آیا این کتاب ترجمه شده است.در هر حال امیدورام چشممان به  جمال این اثر روشن شود. در هر حال دوستداران محیط زیست را به مطالعه این مقاله دعوت می کنم.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/22

بوی جنگ + باغ مظفر و دو نقطه

سلام / می خواهم شاد تر از همیشه باشم.نمی توانم.باید به حداقل رضایت داد.

1-   باغ مزخرف مظفر شروع شده، برای شنیدن و دیدن جدیدترین  روش تلویزیون در حوزه تبلیغات باید مزخرفاتی را در قالب سریالی به اصطلاح طنز ببینی و  دم برنیاوری. امشب تبلیغات گچ و ماست رویت شد.شب های قبل از فرش گفتن و انواع شیر و  ماست و..! به نظرم  مهران مدیری خواسته و ناخواسته دارد تکرار می شود.بدجوری در حیطه ابراز وجود و ارایه  خلاقانه طنز  درگیر شده است. باید اعتراف کنم که دخترکانم بد جوری شیفته این سریال شده اند و دم به ساعت می گویند: تو غلط می کنی!!!

2-   همایش ملی مهندسی دیگر چه صیغه ای است؟  چند روز پیش یکی از دوستان می گفت : چرا برای هر حرفه و فن و صنفی سندیکا و نظام مهندسی وجود دارد الا برای حوزه مهندسی فرهنگی!!! اصطلاح جالبی است نظیر مهندسی افکار عمومی!!اخبار روز اول همایش را مطالعه می کردم که چشممان به این جمله نغز افتاد.جناب بنیانیان رییس حوزه هنری فرموده اند که : بخش مهمي از مشكلات ما اين است كه عرصه‌ي حوزه و دانشگاه و اجرا به‌طور جزيره‌يي در عالم خود زندگي مي‌كنند و ما تقاضايي براي حل اين معضل‌ها نداريم و تا اين تقاضاها ايجاد نشود و براي مديران اجرايي سوال پيش نيايد و مديران اجرايي ملتمسانه از حوزه و دانشگاه تقاضا نكنند، اتفاقي نمي‌افتد. من صميمانه آرزو مي‌كنم قبل از اين‌كه نفت تمام شود، بدانيم كه راه افزايش تحقيقات، ايجاد نظارت فرهيختگان جامعه و احياي امر به معروف علمي است. نظر شما چیست؟

3-   بوی جنگ  هم چنان فضا را فرا گرفته ، دستگیری اعضای کنسولگری ایران در اربیل  را باید چگونه تعبیر کرد؟ صحبت های بوش و مثلا راهبردهای جدیدش یعنی چه؟ خدا کند عقلانیت در جامعه گسترش یابد.

4-   واما شعرواره های یک مرد تنها:سرگردان/میان  کوه و دشت/در حسرت رود و دریا/سنگ می شوم/اسیر خواب پروانه ها/به رفته گان هفت هزار ساله می اندیشم/ بنالم و یا به زهرخندی تلخ دچار شوم؟/راستی از چه می نالد این درخت پیر؟/شوریدگی کبوتران چاهی از چیست؟/برگ های پاییز  را دریابید/عشق رفتنی است/وحصار قلب تو  چه سبزینه ای دارد در هنگام سرگردانی من!!!

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/20

یادی از سه ستاره

1-  در روز 20 دی ماه سال 1230 خورشیدی میرزا محمد تقی‌خان امیرکبیر نخست وزیر ایران در دوره ناصرالدین شاه قاجار به دست عوامل شاه جان سپرد . او پسر « قربان » ، آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول بود که در خانه قائم مقام تربیت یافت و در اوایل جوانی به سمت منشی قائم مقام اول به خدمت مشغول گشت و مورد عنایت مردان سیاسی قرار گرفت . در مدت کوتاهی که امیرکبیر صدراعظم بود (در حالی که ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت فقط 16 سال داشت) با نبوغ خاص و احساسات پر شور میهن پرستی خود، اقداماتی بس ارزنده کرد. از جمله اقدامات او می توان به : ایجاد امنیت و استقرار دولت. تنظیم قشون ایران . ایجاد کارخانه‌های اسلحه‌سازی برای بالا بردن توان دفاعی ایران . اصلاح امور قضایی. جرح و تعدیل محاضر شرع. تأسیس چاپارخانه ، تأسیس دارالفنون ، نشر علوم جدید ، فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات و تدریس در ایران. استخدام استادان خارجی و تصمیم به جایگزینی آن ها با ایرانیان. ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی ، ایجاد روزنامه و انتشار کتب ، ترویج ساده نویسی و لغو القاب ، بنای بیمارستان و رواج مایه کوبی همگانی ضد آبله ، مرمت ابنیه تاریخی ، مبارزه با فساد و رشوه خواری ( که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایرانیان رخنه کرده بود )، تقویت بنیه اقتصادی کشور ، ترویج صنایع جدید ، فرستادن صنعتگر به روسیه و مقابله صنعتی با روسیه توسط استاد کاران اصفهانی ، استخراج معادن ، گسترش کشاورزی ، گسترش بازرگانی داخلی و خارجی ، کوتاه کردن دست بیگانگان از امور کشور ، تعیین روش سیاسی معینی در سیاست خارجی ، اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه کشور اشاره کرد .اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر سبب شد که گروهی استفاده‌جو ، بنای تحریک نسبت به وی بگذارند تا جایی که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از ناصرالدین شاه گرفتند او را در حمام فین کاشان در ربیع الاوّل سال ۱۲۶۸ توسّط حاجی علی خان حاجب الدوله کشتند.

2- دو رباعی  از شیخ ابوسعید ابوالخیر تقدیم می گردد:
ÿ  از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد
و آنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد
ÿ  گفتم: چشمم، گفت: به راهش می‌دار
گفتم: جگرم، گفت: پر آهش می‌دار
گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دل
گفتم: غم تو، گفت: نگاهش می‌دار
3-استاد علی دوانی هم رخت سفر بربست.چه باید گفت؟فاتحه ای نثارش باید و امید که مادر دهر چو او  بزرگ مردی دگر بزاید.

 

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/19

مطالعه

سلام

مطالعه  بهترین روش برای پر کردن اوقات فراغت است. این روزها درگیر همان امور تکراری زندگی ام ولی با پوست کلفتی تمام این چند روزه همه کارها را رها کردم و رفتم به عوالم دوست داشتنی کتاب و قلم و دفتر.آن چه  عرضه می گردد گذری براین دلخوشی هاست:

1- شماره 56 بخارا  دیروز رسید. چند روز قبل با دفتر نشریه تماس گرفتم و  به روز شدن بخارا را تبریک گفتم. بعد از جدایی خانم ساطعی از آقای دهباشی باید اذعان کرد که سرعت عمل و انرژی  جناب دهباشی  برای  انتشار   بخارا  دو چندان شده است. حالا این نشریه به روز منتشر می شود. حتی شب های بخارا برگزار می گردد و به لطف همکاری مراکزی چون خانه هنرمندان شاهد  گسترش این شب ها هستیم. جالب تر آن که مقالات مطروحه در هر شب  خوراک شماره ای از نشریه میگردد. آن گونه که دفتر نشریه اعلام کرد به زودی سی دی این شب ها ( که در عمل بزرگداشت  ادیبان داخلی و خارجی است ) پخش خواهد شد.نکته قابل توجه به روز شدن سایت نشریه است. شماره 56 ویژه نامه ی ویرجینیا وولف است. بیش از این دهباشی در سمرقند ویزه نامه را به وولف اختصاص داده بود.این شماره در ادامه همان کار است و بیانگر توان خارق العاده دهباشی است در تقابل با فردی که روزگاری قرار بود یار و یاور او باشد.

2- نقدهای فتح الله بی نیاز را مشتاقانه  مطالعه می کنم. چند روز پیش  کتابی از او با نام  « افعی ها خودکشی نمی کنند» را   خواندم.فردی در ترکیه در اقدامی جنون آسا عده ای را می کشد.دانشمندی با بهره گیری از پیشرفت علم در بازخوانی اطلاعات ذخیره شده در مغز افراد  به کارآگاه  این پرونده کمک می کند تا قاتل شناسایی گردد.او و دانشمندان هم کارش  متوجه  می شوند که مقتولین و حتی قاتل دارای خاطراتی از جنگ جهانی دوم هستند. گویی این افراد سابق بر این با نام و هویتی دیگر بر این کره خاکی زندگی کرده اند و حالا بنا بر قاعده تناسخ در کسوت و کالبدی دیگر به این دنیا آمده اند.همه زخم خورده  جنایتی چون جنگ جهانی دوم هستند. و در نهایت  کتاب « کهن ترین داستان عالم»اثر رومن گاری جواب این زخم خوردگی است.این سوال طرح می شود که :آیا شر در هستی و نهاد خود انسان هاست؟یا روابط و مناسباتی که بین آنها وجود دارد؟ البته داستان گاری مربوط  به تداوم ترس خیاطی یهودی از نازیسم است. او 15 سال بعد از جنگ در  لاپاز بولیوی همچنان بنده و عبد دژخیم خود است . دژخیمی که او را در دوران اسارتش به بدترین نحو ممکن شکنجه می دهد. این داستان هم گوشه چشمی به تناسخ دارد.او در پاسخ دوستش که : چرا با او خدمت می کنی ؟ می گوید :قول داده که دفعه دیگر با من مهربان تر باشد.

3- بالاخره چشممان به جمال فصل نامه ی ادبی داستانی « خوانش » روشن شد. شماره سوم و چهارم در یک مجلد به تاریخ پاییز و زمستان 85  منشر شده است. در گذری به نشر امام در چهار راه دکترای مشهد نشریه را دیدم.خبر انتشارش را شنیده بودم ولی همان مشکل عدم پخش نشریات به نحو مطلوب در شهرستان ها باعث عدم رویت این فصل نامه شده بود..نشریه به همت  کرمانی های عزیز منتشر می شود. هنوز کامل مطالعه اش نکرده ام. علاقه مندان می توانند برای رفع کنجکاوی خود و خواندن مطالب مورد علاقه شان به سایت نشریه به نشانی فصل نامه خوانش مراجعه کنند.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/17

علی و تقدیر

1- از مکه تماس گرفت. روبروی حجرالاسود  ایستاده و می گوید : گوشی را به طرف خانه خدا گرفته ام هرچه دل تنگت می خواهد بگو.اشک  و لبخند .آهی از سینه.چیزی در درون به فغان امده.خدایا...!لحظاتی خوش و روحانی و در پایان درخواست دو رکعت نماز.دقایقی بعد برای دوستی پیام می فرستی. عزیزی از غرب کشور. پاسخ می دهد : در  جوار خانه خدا دعاگویت هستیم. عید را تبریک می گوید. سریع با او تماس می گیرم. تقدیر امشب من آه کشیدن است. از او نیز التماس دعا دارم. می گوید : در پشت مقام ابراهیم ایستاده ام. از او نیز درخواست دو رکعت نماز دارم.در  لذت سکر آور این دو تماسم که پیامی می آید که با من تماس بگیر. با بی اعتنایی برخورد می کنم. شماره برایم نآشناست. دوباره اصرار بر زنگ زدن دارد. از روی بی خیالی تماس می گیرم. یکی از دوستان است. متلکی بارش  می کنم. می خندد. می گوید اگر دعایی چیزی داری بگو. با تعجب می پرسم کجایی ؟ جوابش را حدس بزنید. او هم در جوار خانه خداست.زیر مهتابی سبز. دارد آب زمزم نوش جان می کند. خدایا این چه تقدیری است امشب؟او هم قول دو رکعت نماز می دهد.

2-  عاشقان عیدتان مبارک باد.دقایقی قبل تعداد اس ام اس های واصله از مرز 120 گذشت.همگی بلااستثناء حاوی تبریک عید غدیر بود.دوستان از کاشمر ، مشهد ، تهران ، بردسکن  وووو و حتی یکی از دوستان از مکه. پیام ها را در برگه ای می نویسم . برخی تکراری و برخی خاص و خواندنی. هر یک از دوستان و آشنایان فراخور حال و هوایشان  متن و تصویری را ارسال کرده اند.

برایم جالب است این همه عشق و علاقه به انسانی  والا به نام علی.یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد. به صحرا رفتم عشق باریده بود عشاقی دیدم علی وار در سماع.راز هستی به کف داشت علی.او کیست ؟ تلالو نور و عاطفه.عشق و شیدایی و شوریدگی و قاطعیت .نمی دانم  علی ، علی است.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/15

واگویه های جمعه

 

1-  یکی از دوستان از سر لطف دوره شرح مثنوی استاد  کریم زمانی را بهم هدیه داد.گیج و منگم. مولانا از زاویه نگاه استاد زمانی. مدتی بود که می خواستم با صرفه جویی این کتاب را تهیه کنم.حسرت  نداشتنش به دلم مانده بود.در هر حال از آن عزیز گرامی ممنونم.

2-  گویا طرح ساماندهی سایت ها و وبلاگ ها دارد  ریتمش عوض می شود. در پی وجود ایرادات فنی وارده و  انتقادات اعلام شده گویا وبلاگ ها از شمول این طرح خارج شده اند. در هر حال دانستن حق مردم است و عصر عصر دانایی و خبر و اطلاعات است.

3- بالاخره «پاگرد» جناب شهسورای را خواندم. درگیری های این چند ماهه  مرا از رمان خواندن دور کرده بود.توی این هفته   با این کتاب ور رفتم. جزو محدود کتاب های بود که  توی این یک سال اخیر فقط نقدهایش را خوانده بودم. از واکنش ها لذت می بردم و از نخواندنش در عذاب بودم. حال داد.

4- داشتیم می رفتیم طرفای میدون تجریش. زیر لب یکی از اشعار فروغ را زمزمه می کرد. پرنده مردنی است .عباس گفت چی میخونی؟ توضیح دادم.گفت سر قبرش رفتی تا حالا؟ جوابم منفی بود. پرسید میدونی کجا دفنه ؟ با شک گفتم نمی دونم چی چی الدوله ؟گقت : ظهیر الدوله.کمی بعد  سر قبر فروغ بودیم.آپارتمان های مرتفع و یک سری قبر متعلق به مشاهیر این مملکت.موقع برگشت عباس از ایمان آوردن به آغاز فصل سرد می گفت و خیلی چیزهای دیگر.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/12

نگين «تخريب» به بهانه بیستمین سالگرد شهادت شهید عاصمی

نگين «تخريب»

گاهی می شنوم که یاری از یاران شهید عاصمی  به قصد زیارت مزار شهید به کاشمر آمده. بی ریا و سرزده و در خفا. می آید و می رود و کسی نمی فهمد که عزیزی آمد و رفت. در میان اینان بسیاری دارای سمت و منصب هستند.  این تیپ افراد فراوانند. و اسماعیلی یکی از این افراد است.با هم مقاله او را می خوانیم:دکتر محسن اسمایلی

سرمقاله جوان ، دكتر محسن اسماعيلى(عضو حقوقدان شورای نگهبان و از یاران شهید عاصمی) 12 دی   

جبهه قطعه اى از بهشت خدا بود كه براى مدتى به غرب و جنوب كشور ما هبوط كرده بود. همان بهشتى كه مى گويند تا نبينى درك و فهم آن ممكن نيست. جبهه آكنده از وجود جوانانى از تبار بهشتيانى بود كه «نور» تنها وصف برازنده آنان بود. جوانانى كه به گواهى امام (ره) «خود» را به «خدا» فروخته پاى كوبان و شادمان از اين معامله سراسر سود از دنيا و آنچه در آن است گذشتند.
براى آنان كه آن بهشت و اين بهشتى سيرتان را نديده باشند حتماً اين اوصاف مبالغه آميز به نظر مى آيد، اما چاره اى نيست. بايد گفت. وقتى پرده ها كنار رفت خواهند ديد.
آنان حق دارند «عليرضا عاصمى» و هزاران انسان فرشته خو مانند او را آنچنان كه بايد و شايد نشناسند. مگر ما كه روز و شب در محضرشان بوديم توانستيم آنها را بشناسيم؟ چه كسى باور مى كند جوان لاغر اندام و نحيف كاشمرى به نام عليرضا عاصمى جهان بزرگ هستى را در خود خلاصه كرده باشد؟شهید عاصمی در جمع یاران
من آن دوست آسمانى اميرمومنان على عليه السلام را نديده ام كه بر هجرانش اسفناك بود، اما دوست آسمانى خودم را نمايى هر چند كوچك از اوصاف و احوال او مى بينم و از اين رو اجازه به خود مى دهم تا هم ناله با يگانه هستى دوست و برادرم را همان گونه وصف كنم كه او توصيف كرده است. هر چند ميان اين مادح و ممدوح با آن عاشق و معشوق تفاوت از زمين تا آسمان است. وقتى توان گفتن ندارم بگذاريد از آموزگار بلاغت وام بگيرم و همنوا بااو، من هم چنين غم دل بسرايم:
در گذشته مرا برادرى بود كه در راه خدا برادريم مى نمود. خردى دنيا در ديده اش وى را در چشم من بزرگ مى داشت و شكم بر او سلطه اى نداشت. پس آنچه نمى يافت آرزو نمى كرد و آنچه رامى يافت فراوان به كار نمى برد. بيشتر روزهايش را خاموش مى ماند و اگر سخن مى گفت گويندگان را از سخن مى ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى نشاند. افتاده بود و در ديده ها ناتوان و به هنگام كار چون شير بيشه و مار بيابان. از درد شكوه نمى كرد مگر آنكه بهبود يافته بود.
اگر در گفتار بر او پيروز مى شدند در خاموشى مغلوب نمى گرديد. برآنچه مى شنود حريص تر بود تا آنچه گويد و گاهى كه او را دو كار پيش مى آمد مى نگريست كه كدام به خواهش نفس نزديكتر است تا راه مخالف آن را پويد. بر شما باد چنين خصلت ها را يافتن و اگر نتوانستيد بدانيد كه اندك را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذارد.علی عاصمی در جمع یاران
باور كنيد برادرم على به همين توصيه مولايش عمل كرده و نمايى از همان اوصاف شده بود.
او در جبهه بود ولى با ما نبود. دل در جاى ديگرى داشت. دنيا را وانهاده بود و از اين رو مرگ را به سخره مى گرفت.
مرگ دغدغه كسانى است كه نه از حقيقت گوهر خويش آگاهند و نه از سنت هاى تغيير ناپذير جهان؛ مردان حقيقت شناس هيچگاه از مرگ نهراسيده اند. آنان به جاى انديشه در چرايى مرگ در پى يافتن راهى به سوى حيات طيبه هستند.
ياد كرد شهيدان سرافراز اين مرز و بوم پيش و بيش از آنكه نام آنان را زنده نگه دارد موجب طراوت و شادابى دل هاى ماست.
سربلندى اين ملت در هشت سال دفاع مظلومانه اما حماسى وامدار فداكارى كسانى است كه توانستند در آن صحنه هاى سخت از آزمون جهاد اكبر هم با سربلندى خارج شوند. شهيد عزيز و والامقام «عليرضا عاصمى» از جمله اين رهيافتگان وصال است.
وى در پاييز سال ۱۳۴۱ مصادف با روز اول ماه رجب در شهر كوچك كاشمر شهر شهيد آزاده آيت الله سيد حسن مدرس به دنيا آمد. زندگى در خانواده اى متدين، خوشنام، انقلابى و اهل خير باعث گرديد كه هم به لحاظ رشد و نمو اعتقادى و هم حساسيت هاى اجتماعى و سياسى برگ هاى زندگى او به گونه اى رقم بخورد كه مصداقى از زندگى نورانى خداپسندانه گردد.
وى با وجود سن كمى كه داشت فعالانه در جريان انقلاب شركت كرد و اولين راهپيمايى دانش آموزى در كاشمر را با همت دوستانش برگزار نمود و پس از پيروزى انقلاب هم باانگيزه اى در خور در جهاد سازندگى ايفاى نقش نمود.
با آغاز جنگ تحميلى در حالى كه فقط ۷ روز از آن گذشته بود اگر چه سن على براى حضور در جنگ كفايت نمى كرد ولى با ترفندى خاص و پنهان كردن خود در اتوبوس حامل رزمندگان خود را به جبهه هاى جنوب رساند! اين سرآغاز حضور اين بنده مخلص خدا در جبهه ها بود كه تا دى ماه سال ۶۵ به درازا كشيد.
وى پس از سال ها مجاهدت در كسوت فرماندهى گردان تخريب و حضور در عمليات مختلف درون مرزى و برون مرزى، در حالى كه افتخار جانبازى را هم سال ها با خود داشت و برادر او هم در سال ۶۲ به شهادت رسيده بود، مزد جهاد خود را گرفت و در روز سيزدهم زمستان سال ۶۵ در كنار احسان كشاورز، محسن گردن صراحى و داود پاك نژاد به فيض شهادت نائل آمد و از پيكر آنها هيچ باقى نماند.
خداوندا شهيدان ما را از كوثر زلال ولايت خود و رسول اكرم (ص) و ائمه هدى سيراب نما.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/10

شهید عاصمی و دو مطلب دیگر

حکایات عید قربان

سلام عید بر شما مبارک

1-   عزیزان سرویس  نگاهی به وبلاگ های خبرگزاری ایسنا بار دیگر منت گذاشتند و مطلبی از این گاه نوشت را در معرض دید خوانندگانشان قرار دادند. مطلب روز گذشته در مورد اعدام صدام با کد 04959-8510 (صدام اعدام شد  ) در این سرویس درج شده است. در هر حال از عنایت این سرویس ممنونم.

2-   انتخابات شورای اسلامی شهر کاشمر  دیروز تایید شد. برای اولین بار در این بیست و چند سال در ستاد یک کاندیدا حاضر شدم.کاندیدای مورد نظر توانست با رای بالایی به عنوان نفر اول به سومین دور شورا ی شهر کاشمر راه یابد.بعضی از عزیزان انتقاداتی به بنده وارد کردند و  افاضاتی صادر کردند. از اینان ممنون.فقط باید تاکید کنم علی رغم باورهای سیاسی فقط حسب نظر یکی از دوستان فرزانه ام ( جالب آن که گرایشات سیاسی اش 180 درجه با بنده متفاوت است) وارد این  گود کذایی شدم .به دنبال پست و منصب و قدرت هم نیستم. امیدوارم حجت الاسلام دکتر طباطبایی به اتفاق بزرگانی چون مهندس احمد پناه ، مهندس حسینی و جناب مازنی و سایر اعضاء بتوانند گام های موثر در توسعه این دیار اهورایی بردارند. سعی می کنم  در حد توان در خدمت این بزرگواران باشم.خدایشان یارشان باد.

3-   ماه دی ماه شهید عاصمی است. با این که  در کاشمر اماکنی به نام این شهید نام گذاری شده است، معتقدم هنوز حق مطلب  در مورد این  فرمانده بزرگ دوران دفاع  ادا نشده است. در وبلاگ کاشمرشناخت  خاطراتی در مورد این شهید عرضه شده است. تاکنون سه کتاب در مورد ایشان به چاپ رسید ه و آن طور که شنیدم  کتاب های دیگر هم در راه است.ا هفدهم این ماه در مشهد یادواره ای برای بزرگداشتش برگزار می گردد.هرچه هست در کاشمر باید کاری کارستان در مورد این عزیز انجام شود. برخی از بزرگان مملکت از جمله نیروهای این شهید بوده اند و هر از گاه شاهد حضورشان به خصوص در این ماه بر سر قبر آن عزیز هستیم.  البته حضوری مخفیانه. بیت این شهید از جمله تاثیرگذارترین خانواده های این دیارندوای با تمام این تفاصیل باید کار بیشتری به منصه ظهور برسد. همین قدر بگویم که  سال بعد از شهادت این عزیز زمانی که در کرمانشاه ، سنندج ،کامیاران و ارومیه به منزل بعض رزمندگان و نیروهای بومی می رفتیم متوجه می شدم که برایمان عزت و احترام خاصی قائلند. علت را جویا شدم گفتند شما همشهری علی آقا هستید. امید که کنگره شهدا و سرداران کاشمر برگزار شود و مقدمات  احداث موزه شهدا فراهم گردد. موزه ای که روزگاری در جوار مزار شهید مدرس فعال بود و متاسفانه تعطیل شد.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/09

صدام خوب صدام مرده!!

صدام اعدام شد.جنگ که شروع شد دستان مادر رو به آسمان رفت :خدایا داد این مردم را از این مردک بستان.

صدام بامداد امروز به دار مجازات آویخته شد.نفس هایش به شمارش افتاده بود.پسرش شهید شده بود. بسان یلی در میدان قدم می زد. نهایت تلاشش را می کرد تا استوار بماند. به نزدش رفتم و گفتم : برای کمک در مراسم آماده ام .امری فرمایشی؟ گفت : دعا کن مرگ صدام را ببینم. ندید. چند سالی است که به پسرش پیوسته است.

"صدام حسين" ديكتاتور عراق، كمي قبل از ساعت شش بامداد شنبه، به وقت محلي، با چوبه دار اعدام شد .محمد ارشد زاده در میانه دعا از خود بی خود شده بود.به گوشه ای رفت و های های گریست. چه تلخ می گریست. به یاد شهدای مسجد دعا برگزار کرده بودند.برایش چایی بردم. کمی خودش را جمع و جور کرد. گفت : حمید دیگر خسته شدم.  بچه ها رفته اند. بی معرفت ها مرا تنها گذاشتند. امشب از خدا می خوام که مرگ صدام را ببینم. ندید. چهل روز بعد محمد هم شهید شد.

صدام در زندانی درخارج از منطقه الخضرای بغداد اعدام شد.در زنجان گذرم به مدرسه ای افتاد که موشک  عراقی محصلانش را  به خاک و خون کشیده بود. مادری در گوشه ای مویه کنان صدام را نفرین می کرد و برایش مرگ را آرزو می کرد.

در تهران در شب های موشک باران، در کردستان در اوجگیری نفرت کردها از بمباران شیمیایی حلبچه، در بی حرمت شدن دخترکان بستان و سوسنگرد، در آه افغان مادران خوزستانی و در واویلای اهالی کرمانشاه در جای جای مرزهای جنوب و غرب و در هر نقطه ایران می توان انزجار از صدام را دید.

او اعدام شد. آیا مسئله حل شده است؟ آیا حق این همه حق خواه گرفته شد؟ نمی دانم درمحاکمه صدام چرا  پرونده تجاوزش به ایران مطرح نشد؟ آیا باید بدینسان اعدام می شد؟ من که خوشحال نیستم.

دادگاه صدام شباهتی به نورنبرگ نداشت.امیدوارم صدام اسطوره افراطیون سلفی و بعثی نشود. امیدوارم صدامی دیگر با اقتداء به او در آینده و حال ظهور نکند. این اعدام برای کی حلاوت داشت؟ آیا مرگ حلاوت دارد؟

دوستی می گفت : معمای صدام با مرگش پیچیدگی خاصی یافت.به عجایب دنیا حکایتی دیگر اضافه شد.

دوستی دیگر می گفت: نکند مانند فیلم های مربوط به آلمان نازی در آینده بشنویم و بخوانیم که صدام زنده است و این بدل صدام بود که اعدام شده ؟در هر حال امیدوارم دل دردمندان با این خبر تکانی خورده باشد.

بعد التحریر:

یک روزنامه هندی از احتمال فردی به جای دیکتاتور سابق عراق خبرداد.
به گزارش عصرايران (asriran.com)، روزنامه "ایندیا" چاپ هند نوشت: رسانه های غربی ادعا کرده اند که صدام حسین اعدام شده است. اما هنوز جای شک باقی است که آیا او صدام واقعی بوده یا خیر!
این روزنامه هندی افزود: بسیاری از منابع فکری و بین المللی معتقدند که صدام واقعی توسط روس ها از عراق خارج و سپس به سوریه و متعاقبا به روسیه منتقل شده است.
ایندیا خاطرنشان کرد: همان اندازه که صدام حسین واقعی در انجام جنایات جنگی دخیلی بوده است، بدل های او نیز مقصر بوده اند، زیرا آنها با ایفای نقش صدام به وی کمک کرده اند.
این روزنامه نوشت: صدام حسین دستکم 5 بدل داشت و ممکن است خبر اعدام او صحیح باشد اما مساله اینجاست که فرد آویزان شده، واقعا خود او بوده یا اینکه مجددا از مشابه او استفاده شده است. ضمن اینکه صحنه اعدام او را کسی ندیده و جنازه اش نیز قرار است در محلی نامعلوم دفن شود.
ایندیا، حتی انجام آزمایش DNA را برای شناسایی صدام واقعی کافی ندانسته و نوشت: زمانی که قرار بر تقلب کردن باشد، در نتیجه آزمایش نیز می توان دستکاری کرد.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/08

چهار مطلب کوتاه

سلام

1-   دلم می خواست تهران می بودم تا در شب های بخارا شرکت می کردم. می دانم به زودی مطالب مطروحه در آن شب ها در شماره های آتی بخارا چاپ خواهد شد ولی هر چه هست این حسرت در اندرونم لانه کرد.این حس وقتی شعله ور می شود که می بینم برخی از دوستان از دور و نزدیک به تهران رفته اند و صفایی مرده اند و ....بگذریم. باید به علی دهباشی و خانه هنرمندان تبریک گفت.  باید به طور یژه به دهباشی عزیز خسته نباشید گفت. او علی رغم بیماری اش و علی رغم درگیری های یکساله اخیرش با یکی از آشنایان قبلی اشپرتوان و خستگی ناپذیر به ادبیان این مرز و بوم خدمت می کند. از کاشمر فقط می توان به دستمریزادی بگویم و بس. ران ملخی به محضر سلیمان.

2-   دیشب باران آمد. جایتان خالی ساعتی در اسارتی خود خواسته همراه قطرات باران خیابان گردی کردم. البته در کوچه پس کوچه های شهر.هم نشینی آب و خاک و کاه گل معجزه می کند. باید نفس را تا عمق جان فرو بری و عاشقانه از باران کام جویی کنی.کوچه ها دو جور ناودون دارند.بخشی جدیدن و در عمل نامریی و از جنس پولیکا. بخشی قدیمی اند و باحال. عشق می کنی که  بروی زیرشان و ضربآهنگ  شرس آب ناودان را بر لباست بشنوی و لذت ببری. خلاصه با باران هم می توان خیلی کارها کرد.شما را به باران درمانی دعوت می کنم.

3-   بعضی روزها مملو از خیر و برکت است.با دوستانت می نشینی و از مباحثی که دوست دارید ذکر خیر می کنید. دیروز ایرج به سراغم آمد .در حال نگارش کتابی در مورد دل و دیده است. به عبارتی حضرت عشق چنگ زده بر گریبانش و او را نشانده در کتابخانه اش تا بنگارد و بنگارد و بعد  حاصل را به دوستدارانش عرضه کند.با او ساعتی در مورد حضرت عشق و جایگاه عشق در غرب و شرق صحبت کردم. از جلال ستاری و عشق عذری و ازلی و آسمانی و زمینی گفتیم. چه ساحت پر فیضی دارد این عشق علی الرحمه.مدهوش می کنی آدمی را.

4-   مشغول سروسامان دادند به دست نوشته های پدر خانمم هستم. پیرمرد از جمله وعاظ و خطیبان معروف  این منطقه  محسوب می شود.سال ها در کرمانشاه ، بابلسر ، تهران ، شاهرود و شهرهای دور و نزدیک استان خراسان منبر رفته و به قول خودش بالغ بر شصت سال سعی کرده به مردم حلال و حرام را نشان دهد. روحانی بذله گویی است. کتابخانه ای دارد که به جانش بسته است و احدی حق  ندارد که بدان بد نگاه کند. در 75 سالگی هم چنان سرزنده روزی 3 ساعت مطالعه می کند و حداقل 5 کیلومتر پیاده روی می نماید. در  تلاشم تا بخشی از آثارش را بعد از تایپ در قالب یک مجموعه شکیل صحافی کنم تا اگر روزگاران بر وفق مراد بود و حاجی  رضایت داد چاپش کنیم. الان در گیر حالات عشق زلیخا به یوسف هستم.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/06

واگویه

 

1-     دوستی آرزو کرد:  خدا کند از قطعنامه شورای امنیت بوی جنگ بلند نشود. همه گفتند : الهی آمین. و بعد همه ساکت شدند. سکوت . فقط سکوت.

2-     برای خرید برنج به اتفاق دوستی به بازار رفتیم. فروشنده که آشنای دوستم بود یواشکی تو گوشش گفت: شاید جنگ بشه ! بیشتر ببر! باز هم سکوت .

3-     جنگ چیز بدی است. این را همه می دانند. خدایا ما را آن ده که آن به.

4-     لازم باشد می جنگیم. با دل و جان می جنگیم.این را یکی از دوستان زمان جنگ می گفت.این روزها بدون توجه به بسیاری از هیاهوهای دنیوی به کارش مشغول است. بی ادعا و بی ریا. می گفت: امیدوارم  جنگ نشود. اگر بشود چی می شود؟ او اشاراتی داشت ناگفتنی و برخاسته از سوز دل.

5-     دفاع حق مسلم ماست. مثل خیلی چیزهای دیگر. باید مقاومت کرد.این را همه می دانند. البته باید به یاد داشته باشیم که جنگ چیز بدی است. از بد باید اجتناب کرد. این را هم همه می دانند.

6-     راستی چیزی هست که کسی نداند؟ گویا همه چیز ا همه گان می دانند.آری جنگ چیز بدی است و دفاع یک ضرورت است.

7-     کاری کنیم که آیندگان در قضاوتشان به بیراه نروند. باید با توجه به تمام مصلحت ها و اما و اگرها و سه نقطه ها به آینده بنگریم.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/10/03

بازی پنج تایی یلدا

سلام. یکی از دوستان وبلاگ نویس تلفنی دعوتم کرد که بیام داخل « بازی پنج تایی یلدا»!!!

چند روز گذشته در وبلاگ های مشهور کشور متوجه این بازی شده بودم.شما باید  پنج ناگفته از زندگانی و شخصیت خود را بیان کنید و از دوستانتان هم بخواهید که آنان هم 5 نکته ناگفته از شخصیتشان  بگویند و 5 نفر را معرفی کنند.با این که دیر شده  ولی شرکت در اون برام وسوسه انگیزه.5 نکته مرا بخوانید: