تبليغاتX
واژه نویس
واگویه های حمید رضا بی تقصیر فدافن

سلام. عیدتان مبارک/ امید که رهروان هوشیار پیامبر صلح و دوستی باشیم. واما گزارش چند دیدار:

۱- دیدار با تنی چند از خوشنویسان کاشمر: توفیق رفیق افتاد و هفته قبل با سه خوشنویس نام آور کاشمر اساتید بزرگوار آقایان فانی - خاکسار و دربان حسینی نشستی مملو از شور و معرفت داشتیم.غزل سرای جوان و خوش آتیه کاشمر جناب داوری هم همراهمان بود.هدف چاپ سررسیدی ویژه هنر خوشنویسی کاشمر بود. این تصمیم با استدلال عزیزان حاضر در جلسه به آینده موکول شد ولی مقرر گردید آثار  این هنرمندان در یک هماهنگی هوشمندانه با کیفیتی عالی عرضه شود. گفتنی است که استاد دربان حسینی تاکنون چهار پوستر از مجموعه آثارش را به بازار هنر عرضه نموده است.من شیفته پوستر «تو مگر فصل بهاری که چنین معتدلی !»هستم.

۲-دیدار باجوانان پهلوان صفت: سومین جشن گلریزان مهر ویژه کمک به کودکان بی سرپرست موسسه الغدیر و هم چنین کمک به کودکان عقب مانده ذهنی موسسه رمضان طی دو نوبت در گود زورخانه اداره برق و هم چنین مجتمع فرهنگی هنری سرو کاشمر  در شهریور ماه سال جاری برگزار می گردد. جالب است بدانید که  دو جوان دانشجو و معتقد و متعهد بنیان گذار این مهم هستند. آنان بدون همراهی این و آن و فقط به نیت کمک به دردمندان و نیازمندان ذکر شده این مهم را وجه همت خود ساخته اند. پیران و خیرین و مدیران شهر بعضن آنان را در این راه یاری کرده اند و شاید  امسال هم یاریشان نمایند.

امیر عباس فرمان و محمد حسین ضیاء به دور از حب و بغض های ساری و جاری در این دوره فنا فی الله در جوانی کاری پهلوانانه  را به نمایش گذاشته اند. آنان بدون چشمداشت مادی و فقط در  راه کسب اجری معنوی و اخروی گام در این راه نهاده اند و چه زیبا رسم مهجور گلریزان را در دیار پهلوان خیز کاشمر زنده نمودند.دیدار با این عزیزان همیشه برایم شادی آفرین بوده است.امید که کاشمری های غیرتمند و سخی روز ششم و هفتم شهریور ماه در این گلریزان  جانانه ابراز وجود نماند.

۳- دیدار با  نویسنده نام آشنای کاشمر: مسلم ناصری  نویسنده ای معروف  و صاحب سبک  و مشهور در محافل ادبی و دانشگاهی و جمع فرهیختگان ایران زمین است. برنده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران است. افتخاری که معمرین این سرزمین در  آرزوی آن  حسرت ها به دل دارند. ولی متاسفانه هیچکس در زادگاهش از او تقدیری نکرد.حتی دو هفته نامه آوای کاشمر هم در این راه گامی برنداشت.(علی رغم مطلبی که به این نشریه عرضه شده بود).مسلم متولد ۵۱ است. به عدد سن و سالش کتاب چاپ کرده و دوبرابر آن نوشته و آماده چاپ دارد. سال گذشته چندین جایزه نصیبش شدِ ازجمله : کتاب ولایت - جشنواره رضوی و کتاب سال دانشجویی.

سردبیر مجله ملیکا (ویژه کودکان و با گرایش خاص به مهدویت ) مسوول صفحه داستان نشریان پوپک و سلام بچه هاست. روحانی است و ۱۵ سال است که در قم به آموختن مشغول است. مدرک فوق لیسانس تاریخ اسلام از دانشگاه شهید بهشتی دارد.سال هاست که در مورد فرهنگ مردم کاشمر کار می کند و انبانی از ضرب المثل ها  و آوسنه های این دیار را به روش کاملن علمی ضبط  کرده و بر روی کاغذ آورده و به زودی به همت بنیاد ایران شناسی به چاپ خواهد رساند.

رمانی در مورد شهید مدرس آماده کرده است . بیشتر برای کودکان می نویسد.سخت به زادگاهش روستای بند قراء از توابع بخش کوهسرخ کاشمر علاقه داردو مجموعه ای از آداب و رسوم این روستا فراهم آورده که به زودی به چاپ خواهد رسید.

فیلم نامه نویس و نمایشنامه نویس هم هست و قرار است مجموعه داستان های طنزش با عنوان داستان های من و ارباب  تبدیل به فیلم شود البته اگر کارگردانی مناسب یافت شود. دیروز با او به چند جا سرزدیم. برخورد ها سرد سرد بود. متاسفانه به علت عدم وجود بانک اطلاعاتی فرهیختگان کاشمر کسی نام و نشانی از امثال مسلم ندارد.

در تلاش بودم تا برای او جلسه ای کارگاهی در مورد داستان در مجتمع سروکاشمر  برپا کنم که متاسفانه به دلیل همان دلایل قدیمی نشد که نشد.ناهار با هم بودیم و کلی از داستان و ادبیات و جایگاه ایران در عرصه بین المللی گفتیم.

مسلم در کسوت یک روحانی با لایه های مختلف جامعه ارتباط تنگاتنگ دارد.  او ارتباطی هوشمندانه با مردم عادی دارد.امید که مدیران ارشد این شهرستان حرمت نام آوران این دیار را داشته باشند.  مسلم قریب یک ماه در کاشمر  مستقر است بدون آنکه از وجودش برای اعتلای امور فرهنگی این دیار استفاده شود. باید تاکید کنم که مسلم بسیار شیفته گمنامی است و از هیاهو  و منم منم گفتن پرهیز می کند. نباید از او توقع حضور در این جا و آن جا را داشت باید خودمان دنبالش برویم و از وجودش استفاده کنیم.

+ نوشته شده در  85/05/31ساعت   توسط بی تقصیر  | 

بادگیر مدرس حوزه علمیه حاج سلطان+بقایای دیوار ارگ ترشیز+کاروانسرای حاج امین

1 / گویا بالاخره میراث  فرهنگی خراسان رضوی می خواد به میراث فرهنگی کاشمر  توجه کند. رئیس ارشاد کاشمر شد  پیگیر میراث این حوالی.امید که نبوی بتواند بنیادی مملو از خیر و برکت برای این دیار پی افکند.در این ده سالی که به انحای مختلف درگیر مبحث گردشگری و جاذبه های توریستی و بحث های از این قبیل هستم شاهد خون دلخوردن های اهل درد بوده ام. چه بناها و اثاری که تخریب شد.امید که نبوی کاری نماید کارستان.  

2/ این روزها نوشتن سخت شده.سوژه ها مثل ماهی از دستانت لیز می خورند و می رن همون جای که بودن.سوتفاهم نشود من به واژه خودسانسوری علاقه ای ندارم.

3/شهرستان نشینی هم حسنه و هم عرصه حسرت خوردن.حسنه چون ارامش داری و چیزهای شبیه به آن! عیبه چون از خیلی چیزهادوری! حسرت شرکت در همایش ها و نشست های که دوست داری ،آوار میشه روی وجودت.باید گوشه ای بنشینی و دلخوش به اخبار باشی و بس.کاشمر کتابفروشی درست و حسابی نداره. باید خبر چاپ شدن کتاب ها ونشریات را بخوانی و هی آه بکشی.تازه اگه کتاب ونشریه هم باشه کو پول تا تبدیلش کنی به یه کالای فرهنگی.درد معاش  را هم بر تمام دردهای زندگانی بیافزایید.

4/ می گفت : هیچ موقع  کد ملی ام رو فراموش نخواهم کرد.چرا که هشتاد درصدش با شماره پلاک ماشین حمل زباله محله مان  یکیه!!

+ نوشته شده در  85/05/28ساعت   توسط بی تقصیر  | 

1- الان شبکه 2  مهاجر را پخش می کند. فیلمی از سینمای واقعگرای حاتمی کیا.مهاجر نام دیگر هواپیما ها پهباد است. هواپیماهای بدون سرنشین و کنترل از راه دور که می تواند برای جاسوسی و تهیه عکس هوایی تا عمق مواضع دشمن برود. گویا حزب الله لبنان هم از موارد مشابه بهره برده است.در مقابل وسوسه ام بر ای دیدن چند باره این اثر مقاومت می کنم.کارهای حاتمی کیا بسان آثار ملاقلی پور نگاهی خاص و ارزشگرا به جنگ دارندو ارزشگرا از نوع واقعگرایش. خودی ها آرنولد نیستند. دارای ضعف و قوت های  بسان سایر انسان ها هستند. سینمای حاتمی کیا جنبه های انسانی رزمندگان را بدون حب و بغض نشان می دهد.و اما یک نکته به جز در فیلم مزرعه پدری ملاقلی پور در فیلم دیگر ندیده ام که رزمندگان سیگار بکشند. شما دیده اید؟ در جبهه خیلی ها حتی غیر سیگاری ها هم سیگار می کشیدند. می گفتند برای مقابله با شیمیایی بد نیست.

2- اوایل که کوله پشتی با اجرای حسنی پخش می شد کلی حال میکردم. این سری هم در مواقعی که می دیدمش این حس را داشتم.ولی تو این یکی دو هفته اخیر حالم از حسنی به هم خورده است. بنده خدا چه اصراری دارد که هر چه می داند بدهد بیرون.شومنی شده که مهمانانش را به دلخواه بالا و پایین می کند.البته اهل منزل از طرفداران پر و پا قرص او هستند. از بدبختی من هم همین بس که این مدت چند تا کار ویرایشی آورده ام منزل  و از بد حادثه حسب الامر فرمانده منزل رایانه نفتی مان هم در چند متری تلویزیون قرار گرفته است و باقی ماجراها.

3-  دیروز دم عروبی در برنامه ای که شبیه  برنامه های کودک بود دخترکی رو به مجری برنامه از عظمت ادبی عبدالرحمن جامی می گفت. ناگاه شنیدم که می گوید سمرقند شهری است در افغانستان امروزی.از پای رایانه نفتی  ام برخاستم و همه تن گوش شدم و دیدم نه بابا این خانم فرزانه باردیگر کلامش را تکرار کرد.سوتی های گویندگان برنامه ها و مجریان محترم و مهمانان معزز تمامی ندارد.

4- سریال نرگس شده دغدغه اهل منزل. به اصرار دخترکانم باید کارهایم را به کناری بنهم و ببینم این درام ایرانی را. از بازی پورشیرازی لذت می برم. مرحوم پوپک گلدره با بازی و مرگش حال و هوایی خاص به این اثر داده است. می توان گفت که بازی و یاد و خاطره او علت اصلی اعتنایی مردم به این سریال است. امید که همشهری عزیزمان سرکار خانم ستاره اسکندری بتواند کاری نماید کارستان در اجرای باقی نقش نرگس و آوار یاد گلدره. دم شبکه سه گرم که ما را از طنزهای نود قسمتی آب دوغ خیالی نجات داد.

+ نوشته شده در  85/05/24ساعت   توسط بی تقصیر  | 

چه کسی کاشمر 1400 را جدی خواهد گرفت؟

چند سالی است که شاهد طرح مباحث توسعه در کاشمر هستیم. علاقه مندان به توسعه کاشمر هنوز برگزاری همایش « کاشمر و توسعه »  در  چند سال قبل را به یاد دارند. این همایش یک روزه به همت جوانان کانون آینده و توسعه   برگزار گردید.جوانانی متمایل به طیف اصلاح طلب  که در دوران  نمایندگی حاج اقای خباز (نماینده ادوار چهارم تا ششم کاشمر) در دفتر ارتباطات مردمی ایشان گردهم جمع شده بودند و با همیاری ایشان این همایش را برگزار نمودند.

 بنده در این همایش در بخش داوری آثار رسیده همکاری های داشتم. از نزدیک در جریان تلاش های مجدانه و بی ریا این جوانان بودم.. گرچه از نظر باور سیاسی با برخی از این عزیزان اختلافاتی داشتم و لی همه با هدف توسعه کاشمر گرد هم جمع شده بودیم و به آینده می اندیشیدیم.

آن زمان هم ناملایماتی را شاهد بودیم.عده ای  ازبرگزاری این همایش ناراحت بودند.عده ای خوشحال و عده ای بی تفاوت بودند. متاسفانه بار دیگر شاهد انجماد سیاسی دستآوردهای  یک حرکت مثبت در کاشمر بودیم. هیچ یک از مقالات ارایه شده چاپ نشد. قرار بود که همایش صاحب دبیرخانه ای دایمی شود و به دور از حب و بغض های مرسوم همه ساله شاهد برگزاری آن باشیم .نشد. قرار بود مجموعه مقالات ارایه شده با کیفیتی مطلوب به چاپ برسد که نشد.

علت چی بود ؟، بماند برای آیندگان.سوال صدر مطلب را یک بار دیگر بخوانید.چه جوابی برای این مهم داریم.

هنوز از آمایش سرزمین در کاشمر خبری نیست. واگر هست بازهم مطالعاتی توسط غریبه هاست. دوستانی که از منظر کسب در آمد به پروژه های این چنینی می اندیشند.

هنوز کسی به فکر میراث فرهنگی این دیار نیست. هنوز طرح مردم نگاری کاشمر انجام نشده است. هنوزبعضی ها مه تعدادشان هم کم نیست به بستن بار خودشان می اندیشند و وبال توسعه کاشمر می شوند.

برای توسعه چه کم داریم ؟ نیروی انسانی داریم. معدن و کشاورزی و جاذبه های سیاحتی و زیارتی  داریم. امتزاج کوه و کویر یعنی اوج لطف خدا  به کاشمر برا ی عمران و ابادانی و توسعه.

چه کسی به کاشمر 1400 هجری شمسی اندیشیده است.؟ مهم آن است که امروز قدرت داریم باید در قدرت بمانیم ؟ مهم آن است که قدرت از کف داده ایم و باید بار دیگر با لطایف الحیل به قدرت برسیم؟ باید برای دستمالی قیصریه را به آتش بکشیم؟

کاشمر امروز که کاشمر دیروز نیست. دو بخش آن شهرستان شده است (بردسکن و خلیل اباد )و شاید دو روز دیگر هم کوه سرخ هم شهرستان بشود. برای این مساحت موجود چه کرده ایم ؟

چه اندیشه ای برای به سامان نمودن توسعه در ترشیز کهن (هر سه شهرستان ) داریم؟ چه تعاملی با شهرستان های پیرامون داریم. ؟

چرا مرگ حق است فقط برای همسایه ؟ چه زیبا می شد اگر نمایندگان ادوار مختلف مجلس کاشمر گرد هم جمع می شدند و به دور از زنده بادها و مرده بادها  تجربیاتشان را برای توسعه کاشمر در محیطی مملو از دوستی مطرح می کردند. چه خوب می شد اگر بانک اطلاعات صاحب نظران و مفاخر معاصر کاشمر تشکیل می شد. چه خوب اگر موزه مردم شناسی می داشتیم. راه آهن و فرودگاه می داشتیم. چه خوب می شد اگر مشکل بی کاری نبود و شهرستان از نظر صنعت و اشتغال زایی مشکلی نمی داشت.

چه خوب می شد اگر انجمن اهالی ترشیز در تهران و مشهد کمی جدی تر به دیارشان می اندیشیدند.راستی چه کسی به فکر کاشمر 1400 است؟

+ نوشته شده در  85/05/21ساعت   توسط بی تقصیر  | 

در سفر مشهد ، در گذر از چهار راه دکترا به سه راه ادبیات برای احوال پرسی از باروح عزیز صاحب کتابفروشی قلم ( و هکذا انتشارات قلم ) وارد مغازه اش شدم.بعد از  چاق سلامتی ها ی مرسوم وارد نگارستان معنایش شدم و گلگشتی نیم ساعته آغاز گردید.

بسان کتابخوانی حرفه ای تند تند کتاب معرفی می نمود.به جرات می توان او و رجب زاده (کتابفروشی امام )را از جمله موفق ترین کتاب فروشان خراسان دانست.به دنبال کتاب «امیرزاده کاشی ها » بودم که ناگاه دیدم پلاستیکی مملو از کتاب دارم  .  با کنجکاوی  کتاب ها را وارسی نمودم؛ آری باروح عزیز کار خودش را کرده بود.چند مجله و تعدادی کتاب مرجع و کتاب از نشر قصه با نام « عطر سنبل ، عطر کاج »!

نام کتاب را در این چند ماهه بسیار شنیدم . این جا و آن جا نامش را  فراوان دیده ام. نام اصلي کتاب « A Memoir of Growing Up Iranian American c2003 : Funny in farsi » است.

خانم «فیروزه جزایری دوما » آن را به زبان انگلیسی نگاشته و آقای « محمد سلیمانی نیا » آن را ترجمه کرده است.من موفق به تهیه چاپ سوم کتاب را دارم.  شمارگان این پاچ 3000 جلد می باشد. کتاب طنز است و بیان مهاجرت خانواده ای ایرانی به آمریکا در دهه هفتاد میلادی تا کنون است. به تعبیری سرگذشت نامه ای است، مملو از طنز با نگاهی زنانه به اوضاع مربوطه!(كتاب سرگذشت نسلي از ايرانياني است كه به آمريكا، سرزمين موعود، مهاجرت كرده‌اند و با پشت سر گذاشتن حوادثي تلخ و شيرين تلاش كرده‌اند به آرزوهايشان برسند.

نویسنده  را مثل اغلب مهاجران مي‌توان محصولي چندفرهنگي دانست، اصليت ايراني، آموزش آمريكايي و عشق فرانسوي. اين هر سه از او نويسنده‌اي نكته‌بين، دقيق و در عين حال آسان‌گير ساخته است كه به خوبي دريافته جز با زبان طنز نمي‌توان شكاف و گسست‌هاي فرهنگي ملل مختلف را پر كرد.
او با رعايت انصاف و نگاهي فراتر از تعلق‌خاطرهاي قلبي و تربيتي و جزم‌انديش، هر جا كه خرده‌اي طنزآميز از فرهنگ ايراني مي‌گيرد بلافاصله زاويه ديد را تغيير داده و موضوع را در جامعه آمريكايي نيز به نقد مي‌كشد
(.

کتاب با واکنش مثبت منتقدان مواجه شده است. روزنامه شرق مطالعه آن را در  تابستان امسال به خوانند گانش توصیه نموده است. کتاب در آمریکا با اقبال خوبی مواجه شده است. چندین جایزه کسب نموده است و کاندیدای تصاحب چندی جایزه معتبر نیز شد.

با ترجمه کتاب مشکل دارم. مترجم نتوانسته است متن را با توجه به طنز قوی اثر به نحو مطلوبی ترجمه نماید.

خوانش کتاب را به دوستان توصیه می نمایم.

 

+ نوشته شده در  85/05/21ساعت   توسط بی تقصیر  | 

مطالب قدیمی‌تر