85/05/31
گزارش چند دیدار
سلام. عیدتان مبارک/ امید که رهروان هوشیار پیامبر صلح و دوستی باشیم. واما گزارش چند دیدار:
۱- دیدار با تنی چند از خوشنویسان کاشمر: توفیق رفیق افتاد و هفته قبل با سه خوشنویس نام آور کاشمر اساتید بزرگوار آقایان فانی - خاکسار و دربان حسینی نشستی مملو از شور و معرفت داشتیم.غزل سرای جوان و خوش آتیه کاشمر جناب داوری هم همراهمان بود.هدف چاپ سررسیدی ویژه هنر خوشنویسی کاشمر بود. این تصمیم با استدلال عزیزان حاضر در جلسه به آینده موکول شد ولی مقرر گردید آثار این هنرمندان در یک هماهنگی هوشمندانه با کیفیتی عالی عرضه شود. گفتنی است که استاد دربان حسینی تاکنون چهار پوستر از مجموعه آثارش را به بازار هنر عرضه نموده است.من شیفته پوستر «تو مگر فصل بهاری که چنین معتدلی !»هستم.
۲-دیدار باجوانان پهلوان صفت: سومین جشن گلریزان مهر ویژه کمک به کودکان بی سرپرست موسسه الغدیر و هم چنین کمک به کودکان عقب مانده ذهنی موسسه رمضان طی دو نوبت در گود زورخانه اداره برق و هم چنین مجتمع فرهنگی هنری سرو کاشمر در شهریور ماه سال جاری برگزار می گردد. جالب است بدانید که دو جوان دانشجو و معتقد و متعهد بنیان گذار این مهم هستند. آنان بدون همراهی این و آن و فقط به نیت کمک به دردمندان و نیازمندان ذکر شده این مهم را وجه همت خود ساخته اند. پیران و خیرین و مدیران شهر بعضن آنان را در این راه یاری کرده اند و شاید امسال هم یاریشان نمایند.
امیر عباس فرمان و محمد حسین ضیاء به دور از حب و بغض های ساری و جاری در این دوره فنا فی الله در جوانی کاری پهلوانانه را به نمایش گذاشته اند. آنان بدون چشمداشت مادی و فقط در راه کسب اجری معنوی و اخروی گام در این راه نهاده اند و چه زیبا رسم مهجور گلریزان را در دیار پهلوان خیز کاشمر زنده نمودند.دیدار با این عزیزان همیشه برایم شادی آفرین بوده است.امید که کاشمری های غیرتمند و سخی روز ششم و هفتم شهریور ماه در این گلریزان جانانه ابراز وجود نماند.
۳- دیدار با نویسنده نام آشنای کاشمر: مسلم ناصری نویسنده ای معروف و صاحب سبک و مشهور در محافل ادبی و دانشگاهی و جمع فرهیختگان ایران زمین است. برنده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران است. افتخاری که معمرین این سرزمین در آرزوی آن حسرت ها به دل دارند. ولی متاسفانه هیچکس در زادگاهش از او تقدیری نکرد.حتی دو هفته نامه آوای کاشمر هم در این راه گامی برنداشت.(علی رغم مطلبی که به این نشریه عرضه شده بود).مسلم متولد ۵۱ است. به عدد سن و سالش کتاب چاپ کرده و دوبرابر آن نوشته و آماده چاپ دارد. سال گذشته چندین جایزه نصیبش شدِ ازجمله : کتاب ولایت - جشنواره رضوی و کتاب سال دانشجویی.
سردبیر مجله ملیکا (ویژه کودکان و با گرایش خاص به مهدویت ) مسوول صفحه داستان نشریان پوپک و سلام بچه هاست. روحانی است و ۱۵ سال است که در قم به آموختن مشغول است. مدرک فوق لیسانس تاریخ اسلام از دانشگاه شهید بهشتی دارد.سال هاست که در مورد فرهنگ مردم کاشمر کار می کند و انبانی از ضرب المثل ها و آوسنه های این دیار را به روش کاملن علمی ضبط کرده و بر روی کاغذ آورده و به زودی به همت بنیاد ایران شناسی به چاپ خواهد رساند.
رمانی در مورد شهید مدرس آماده کرده است . بیشتر برای کودکان می نویسد.سخت به زادگاهش روستای بند قراء از توابع بخش کوهسرخ کاشمر علاقه داردو مجموعه ای از آداب و رسوم این روستا فراهم آورده که به زودی به چاپ خواهد رسید.
فیلم نامه نویس و نمایشنامه نویس هم هست و قرار است مجموعه داستان های طنزش با عنوان داستان های من و ارباب تبدیل به فیلم شود البته اگر کارگردانی مناسب یافت شود. دیروز با او به چند جا سرزدیم. برخورد ها سرد سرد بود. متاسفانه به علت عدم وجود بانک اطلاعاتی فرهیختگان کاشمر کسی نام و نشانی از امثال مسلم ندارد.
در تلاش بودم تا برای او جلسه ای کارگاهی در مورد داستان در مجتمع سروکاشمر برپا کنم که متاسفانه به دلیل همان دلایل قدیمی نشد که نشد.ناهار با هم بودیم و کلی از داستان و ادبیات و جایگاه ایران در عرصه بین المللی گفتیم.
مسلم در کسوت یک روحانی با لایه های مختلف جامعه ارتباط تنگاتنگ دارد. او ارتباطی هوشمندانه با مردم عادی دارد.امید که مدیران ارشد این شهرستان حرمت نام آوران این دیار را داشته باشند. مسلم قریب یک ماه در کاشمر مستقر است بدون آنکه از وجودش برای اعتلای امور فرهنگی این دیار استفاده شود. باید تاکید کنم که مسلم بسیار شیفته گمنامی است و از هیاهو و منم منم گفتن پرهیز می کند. نباید از او توقع حضور در این جا و آن جا را داشت باید خودمان دنبالش برویم و از وجودش استفاده کنیم.
85/05/28
چهار واگویه
1 / گویا بالاخره میراث فرهنگی خراسان رضوی می خواد به میراث فرهنگی کاشمر توجه کند. رئیس ارشاد کاشمر شد پیگیر میراث این حوالی.امید که نبوی بتواند بنیادی مملو از خیر و برکت برای این دیار پی افکند.در این ده سالی که به انحای مختلف درگیر مبحث گردشگری و جاذبه های توریستی و بحث های از این قبیل هستم شاهد خون دلخوردن های اهل درد بوده ام. چه بناها و اثاری که تخریب شد.امید که نبوی کاری نماید کارستان.
2/ این روزها نوشتن سخت شده.سوژه ها مثل ماهی از دستانت لیز می خورند و می رن همون جای که بودن.سوتفاهم نشود من به واژه خودسانسوری علاقه ای ندارم.
3/شهرستان نشینی هم حسنه و هم عرصه حسرت خوردن.حسنه چون ارامش داری و چیزهای شبیه به آن! عیبه چون از خیلی چیزهادوری! حسرت شرکت در همایش ها و نشست های که دوست داری ،آوار میشه روی وجودت.باید گوشه ای بنشینی و دلخوش به اخبار باشی و بس.کاشمر کتابفروشی درست و حسابی نداره. باید خبر چاپ شدن کتاب ها ونشریات را بخوانی و هی آه بکشی.تازه اگه کتاب ونشریه هم باشه کو پول تا تبدیلش کنی به یه کالای فرهنگی.درد معاش را هم بر تمام دردهای زندگانی بیافزایید.
4/ می گفت : هیچ موقع کد ملی ام رو فراموش نخواهم کرد.چرا که هشتاد درصدش با شماره پلاک ماشین حمل زباله محله مان یکیه!!
85/05/24
اشاره ای چهارگانه به سیما
1- الان شبکه 2 مهاجر را پخش می کند. فیلمی از سینمای واقعگرای حاتمی کیا.مهاجر نام دیگر هواپیما ها پهباد است. هواپیماهای بدون سرنشین و کنترل از راه دور که می تواند برای جاسوسی و تهیه عکس هوایی تا عمق مواضع دشمن برود. گویا حزب الله لبنان هم از موارد مشابه بهره برده است.در مقابل وسوسه ام بر ای دیدن چند باره این اثر مقاومت می کنم.کارهای حاتمی کیا بسان آثار ملاقلی پور نگاهی خاص و ارزشگرا به جنگ دارندو ارزشگرا از نوع واقعگرایش. خودی ها آرنولد نیستند. دارای ضعف و قوت های بسان سایر انسان ها هستند. سینمای حاتمی کیا جنبه های انسانی رزمندگان را بدون حب و بغض نشان می دهد.و اما یک نکته به جز در فیلم مزرعه پدری ملاقلی پور در فیلم دیگر ندیده ام که رزمندگان سیگار بکشند. شما دیده اید؟ در جبهه خیلی ها حتی غیر سیگاری ها هم سیگار می کشیدند. می گفتند برای مقابله با شیمیایی بد نیست.
2- اوایل که کوله پشتی با اجرای حسنی پخش می شد کلی حال میکردم. این سری هم در مواقعی که می دیدمش این حس را داشتم.ولی تو این یکی دو هفته اخیر حالم از حسنی به هم خورده است. بنده خدا چه اصراری دارد که هر چه می داند بدهد بیرون.شومنی شده که مهمانانش را به دلخواه بالا و پایین می کند.البته اهل منزل از طرفداران پر و پا قرص او هستند. از بدبختی من هم همین بس که این مدت چند تا کار ویرایشی آورده ام منزل و از بد حادثه حسب الامر فرمانده منزل رایانه نفتی مان هم در چند متری تلویزیون قرار گرفته است و باقی ماجراها.
3- دیروز دم عروبی در برنامه ای که شبیه برنامه های کودک بود دخترکی رو به مجری برنامه از عظمت ادبی عبدالرحمن جامی می گفت. ناگاه شنیدم که می گوید سمرقند شهری است در افغانستان امروزی.از پای رایانه نفتی ام برخاستم و همه تن گوش شدم و دیدم نه بابا این خانم فرزانه باردیگر کلامش را تکرار کرد.سوتی های گویندگان برنامه ها و مجریان محترم و مهمانان معزز تمامی ندارد.
4- سریال نرگس شده دغدغه اهل منزل. به اصرار دخترکانم باید کارهایم را به کناری بنهم و ببینم این درام ایرانی را. از بازی پورشیرازی لذت می برم. مرحوم پوپک گلدره با بازی و مرگش حال و هوایی خاص به این اثر داده است. می توان گفت که بازی و یاد و خاطره او علت اصلی اعتنایی مردم به این سریال است. امید که همشهری عزیزمان سرکار خانم ستاره اسکندری بتواند کاری نماید کارستان در اجرای باقی نقش نرگس و آوار یاد گلدره. دم شبکه سه گرم که ما را از طنزهای نود قسمتی آب دوغ خیالی نجات داد.
85/05/21
چه کسی کاشمر 1400 را جدی خواهد گرفت؟
چه کسی کاشمر 1400 را جدی خواهد گرفت؟
چند سالی است که شاهد طرح مباحث توسعه در کاشمر هستیم. علاقه مندان به توسعه کاشمر هنوز برگزاری همایش « کاشمر و توسعه » در چند سال قبل را به یاد دارند. این همایش یک روزه به همت جوانان کانون آینده و توسعه برگزار گردید.جوانانی متمایل به طیف اصلاح طلب که در دوران نمایندگی حاج اقای خباز (نماینده ادوار چهارم تا ششم کاشمر) در دفتر ارتباطات مردمی ایشان گردهم جمع شده بودند و با همیاری ایشان این همایش را برگزار نمودند.
بنده در این همایش در بخش داوری آثار رسیده همکاری های داشتم. از نزدیک در جریان تلاش های مجدانه و بی ریا این جوانان بودم.. گرچه از نظر باور سیاسی با برخی از این عزیزان اختلافاتی داشتم و لی همه با هدف توسعه کاشمر گرد هم جمع شده بودیم و به آینده می اندیشیدیم.
آن زمان هم ناملایماتی را شاهد بودیم.عده ای ازبرگزاری این همایش ناراحت بودند.عده ای خوشحال و عده ای بی تفاوت بودند. متاسفانه بار دیگر شاهد انجماد سیاسی دستآوردهای یک حرکت مثبت در کاشمر بودیم. هیچ یک از مقالات ارایه شده چاپ نشد. قرار بود که همایش صاحب دبیرخانه ای دایمی شود و به دور از حب و بغض های مرسوم همه ساله شاهد برگزاری آن باشیم .نشد. قرار بود مجموعه مقالات ارایه شده با کیفیتی مطلوب به چاپ برسد که نشد.
علت چی بود ؟، بماند برای آیندگان.سوال صدر مطلب را یک بار دیگر بخوانید.چه جوابی برای این مهم داریم.
هنوز از آمایش سرزمین در کاشمر خبری نیست. واگر هست بازهم مطالعاتی توسط غریبه هاست. دوستانی که از منظر کسب در آمد به پروژه های این چنینی می اندیشند.
هنوز کسی به فکر میراث فرهنگی این دیار نیست. هنوز طرح مردم نگاری کاشمر انجام نشده است. هنوزبعضی ها مه تعدادشان هم کم نیست به بستن بار خودشان می اندیشند و وبال توسعه کاشمر می شوند.
برای توسعه چه کم داریم ؟ نیروی انسانی داریم. معدن و کشاورزی و جاذبه های سیاحتی و زیارتی داریم. امتزاج کوه و کویر یعنی اوج لطف خدا به کاشمر برا ی عمران و ابادانی و توسعه.
چه کسی به کاشمر 1400 هجری شمسی اندیشیده است.؟ مهم آن است که امروز قدرت داریم باید در قدرت بمانیم ؟ مهم آن است که قدرت از کف داده ایم و باید بار دیگر با لطایف الحیل به قدرت برسیم؟ باید برای دستمالی قیصریه را به آتش بکشیم؟
کاشمر امروز که کاشمر دیروز نیست. دو بخش آن شهرستان شده است (بردسکن و خلیل اباد )و شاید دو روز دیگر هم کوه سرخ هم شهرستان بشود. برای این مساحت موجود چه کرده ایم ؟
چه اندیشه ای برای به سامان نمودن توسعه در ترشیز کهن (هر سه شهرستان ) داریم؟ چه تعاملی با شهرستان های پیرامون داریم. ؟
چرا مرگ حق است فقط برای همسایه ؟ چه زیبا می شد اگر نمایندگان ادوار مختلف مجلس کاشمر گرد هم جمع می شدند و به دور از زنده بادها و مرده بادها تجربیاتشان را برای توسعه کاشمر در محیطی مملو از دوستی مطرح می کردند. چه خوب می شد اگر بانک اطلاعات صاحب نظران و مفاخر معاصر کاشمر تشکیل می شد. چه خوب اگر موزه مردم شناسی می داشتیم. راه آهن و فرودگاه می داشتیم. چه خوب می شد اگر مشکل بی کاری نبود و شهرستان از نظر صنعت و اشتغال زایی مشکلی نمی داشت.
چه خوب می شد اگر انجمن اهالی ترشیز در تهران و مشهد کمی جدی تر به دیارشان می اندیشیدند.راستی چه کسی به فکر کاشمر 1400 است؟
85/05/21
حاشیه ای بر یک خرید
در سفر مشهد ، در گذر از چهار راه دکترا به سه راه ادبیات برای احوال پرسی از باروح عزیز صاحب کتابفروشی قلم ( و هکذا انتشارات قلم ) وارد مغازه اش شدم.بعد از چاق سلامتی ها ی مرسوم وارد نگارستان معنایش شدم و گلگشتی نیم ساعته آغاز گردید.
بسان کتابخوانی حرفه ای تند تند کتاب معرفی می نمود.به جرات می توان او و رجب زاده (کتابفروشی امام )را از جمله موفق ترین کتاب فروشان خراسان دانست.به دنبال کتاب «امیرزاده کاشی ها » بودم که ناگاه دیدم پلاستیکی مملو از کتاب دارم . با کنجکاوی کتاب ها را وارسی نمودم؛ آری باروح عزیز کار خودش را کرده بود.چند مجله و تعدادی کتاب مرجع و کتاب از نشر قصه با نام « عطر سنبل ، عطر کاج »!
نام کتاب را در این چند ماهه بسیار شنیدم . این جا و آن جا نامش را فراوان دیده ام. نام اصلي کتاب « A Memoir of Growing Up Iranian American c2003 : Funny in farsi » است.
خانم «فیروزه جزایری دوما » آن را به زبان انگلیسی نگاشته و آقای « محمد سلیمانی نیا » آن را ترجمه کرده است.من موفق به تهیه چاپ سوم کتاب را دارم. شمارگان این پاچ 3000 جلد می باشد. کتاب طنز است و بیان مهاجرت خانواده ای ایرانی به آمریکا در دهه هفتاد میلادی تا کنون است. به تعبیری سرگذشت نامه ای است، مملو از طنز با نگاهی زنانه به اوضاع مربوطه!
(كتاب سرگذشت نسلي از ايرانياني است كه به آمريكا، سرزمين موعود، مهاجرت كردهاند و با پشت سر گذاشتن حوادثي تلخ و شيرين تلاش كردهاند به آرزوهايشان برسند.
نویسنده را مثل اغلب مهاجران ميتوان محصولي چندفرهنگي دانست، اصليت ايراني، آموزش آمريكايي و عشق فرانسوي. اين هر سه از او نويسندهاي نكتهبين، دقيق و در عين حال آسانگير ساخته است كه به خوبي دريافته جز با زبان طنز نميتوان شكاف و گسستهاي فرهنگي ملل مختلف را پر كرد.
او با رعايت انصاف و نگاهي فراتر از تعلقخاطرهاي قلبي و تربيتي و جزمانديش، هر جا كه خردهاي طنزآميز از فرهنگ ايراني ميگيرد بلافاصله زاويه ديد را تغيير داده و موضوع را در جامعه آمريكايي نيز به نقد ميكشد(.
کتاب با واکنش مثبت منتقدان مواجه شده است. روزنامه شرق مطالعه آن را در تابستان امسال به خوانند گانش توصیه نموده است. کتاب در آمریکا با اقبال خوبی مواجه شده است. چندین جایزه کسب نموده است و کاندیدای تصاحب چندی جایزه معتبر نیز شد.
با ترجمه کتاب مشکل دارم. مترجم نتوانسته است متن را با توجه به طنز قوی اثر به نحو مطلوبی ترجمه نماید.
خوانش کتاب را به دوستان توصیه می نمایم.
85/05/19
حاشیه ای بر احداث هتل سه ستاره در کاشمر
سلام/ احداث هتل در کاشمر گامی اساسی و مهم در توسعه این دیار است. سالانه قریب دو میلیون زایر به کاشمر سفر می نمایند. وجود سه امامزاده معتبر مستمل بر امامزادگان ؛ سید حمزه (ع)، سید مرتضی (ع) ،سید محمد (ع) و آرامگاه شهید مدرس کاشمر را به شهری زوار پذیر تبدیل نموده است.
چندین امامزاده و پیر دیگر در آبادی های اطراف وجود دارد.شهرستان دارای توانایی ها بسیار در خور توجه در حوزه اکو توریسم و طبیعت گردی می باشد. از یک سو کاشمر پای بر کویر دارد و از سوی دیگر سر بر دامان کوه دارد. امتزاج کوه و کویر هم یعنی خلق مناظر دیدنی و زیبا.
حیات و حش بی نظیر منطقه ، تفرجگاه های متعدد ، چشمه های معدنی و آبگرم ، تنوع فون جانوری و فلور گیاهی این سرزمین توجیه کننده احداث هتل در کاشمر است.
میتوان با برنامه ریزی مطلوبی شاهد حضور انواع ایران گرد و گردشگر و توریست در منطقه باشیم. (از گردشگر ورزشی تا موارد علمی و درمانی ).این هتل می تواند بهانه ای برای برگزاری همایش ها و نشست های معظم در کاشمر باشد. می توان مهمانان شهرستان را در مراسمی چون دهم آذر در آن ساماندهی نمود.
چندی پیش با حضور دکتر ملک زاده معاون سازمان میراث فرهنگی کشورشاهد کلنگ زنی این پروژه بودیم.
شاهد چند برخورد مختلف با این پروژه هستیم.توجه فرمایید :
1- عده ای با آن همراه هستند و به آبادانی کاشمر می اندیشند و به دور از حب و بغض های باندی و جناحی توسعه دیارشان را چشم انتظارند.
2- عده ای حسب ظرفیتشان و با توجه به علایق سیاسی شان مته به اتم می گذارند و بی پروا و بدون توجه به ضرورت همراهی در توسعه کاشمر به منظور تامین اغراض باندی و محفلی ، به ایجاد شک و شبهه در این مهم می پردازند.
3- عده ای کلیت طرح را مصادره به مطلوب نموده اند و برای یکدیگر رجز می خوانند و باورشان شده که طرح کار آن هاست و اگر خدمات و زحمات آنان نمی بود طرح هیچ بود. اینان بزرگوارانه برای یکدیگر با امضاهای بس جالب تبریک و تهنیت و دمت گرم بادا می فرستند و در نشریات مورد علاقه شان چاپ می نمایند.

بگذریم.اگر طیف دیگر کلنگ این هتل را بر زمین می زد چه اتفاقی می افتاد؟!!!!امید که دوستان برج عاج نشین دو طیف مردم را ببینند و بدانند که مردم هوشیارانه راست و دروغ حرف من و من ها رادرک می کنند !
85/05/18
طنزواره ای برای روز خبرنگار
سلام.
روز خبرنگار و روند برگزاری جشن شورای شهر و شهرداری کاشمر بدین مناسبت در مجتمع سرو کاشمر عالی بود عالی.به این نکات توجه فرمایید:
- دم تشکیلات چپ کاشمربابت برنامه ریزی های خاص خودشان گرم.امید که از آن سوی بام ......بگذریم. تبلیغات با حالی بود در جمع بانکی ها و خیلی های دیگر!!
- امید که تشکیلات راست هم به خود آیند و ببینند که در دوران آنان رقیب چه طنازی ها که ندارد و این یعنی ... بگذریم.مرحبا به هردو طیف!! طناز و غیر طناز.!! به این می گن حریم مهرورزی خالصانه اصلاح شده !!!
- امید که روسای ادارات شورای شهر را حدی تر بگیرند و در نشست های آنان شرکت فعال تر بنمایند.هر چه باشد سال طلایی شوراست و فاصله باقی مانده تا پاییز سرنوشت ساز بس اندک است و ضروری است به بهانه های متعدد خلایق گرد هم آیند و رستم صفتان وادی برنامه ریزی شهری را ببینند و مرحبای بگویند و بروند. راستی نگاهی به تقویم بیاندازید می توانید جلسات احتمالی آینده را (البته تا قبل از پاییز را ) حدس بزنید؟.در ضمن برداشت ها از این مراسم متعدد خواهدبود شما شایعات را جدی نگیرید. این تعدد باعث خیر و برکت خواهد بود.
====
تکمله : در باره این مراسم می توان مطالب بسیاری نوشت. ولی مهم آن است که این مهم رخ داده است. باید از جای برخاست برای این بزرگواران کفی جانانه زد و هورا کشید. پس با اجازه شما ؛ بیایید برای شورای شهری که برای اولین بار طی دو دوره در حرکتی کاملا خود جوش و حسابگرایانه این قدر زیبا و به دور از هر گونه احتمال راست و دروغ از ما خبرنگاران فلک زده تقدیر کرده ، همگی برابر وسعی که داریم در آرامشی مملو از فریاد ، سکوت کنیم.
راستی از یکی از بزرگواران بگویم که چند ماه قبل سخت مصر بود که بنده را با دستان مبارکش به افتخار همنشینی با مرگ نایل نماید. او هم ...بگذریم که دنیا محل گذر است.روز گذشته بر همه خبرنگاران در گذشته و موجود گرامی و همایون و از این حرف ها بادا.
در ضمن این عکس هیچ ربطی به طنز فوق ندارد و صرفا برای تزیین صفحه انتخاب شده به قول ژورنالیست ها تزیینی است و بس.!!!

85/05/16
روزپدر مبارک باد
1- سفر سه روزه ام ، شش روزه شد. جایتان خالی. حریم امن حرم رضوی همیشه برایم جالب بوده و هست. دعا کنید این قبیل سفرها تکرار شود.همین و بس!
2- برای میلاد بزرگ مردی چون علی (ع) چه باید گفت. او نمادی توانمند از توانایی های انسان است. فردا روز اوست. رجب ماه اوست.در مقابل عظمت این والامرد باید تمام قد به احترام ایستاد و سر تعظیم فرود آورد.
3- عظمت علی (ع) در واژه پدر عینیت می یابد.ساعتی پیش از مشهد که برگشتم تلفنی با منزل پدر تماس گرفتم ، رفته بود نماز.دقایقی قبل به او تبریک گفتم روز پدر را. به گذشته می اندیشم. به زجر ها و تلاش های پدر در وادی کار و معاش و رسیدگی به خانواده می اندیشم. 18 ساله بود که امنیه ها (ژاندارم ها ) به روستا آمدند و او را به اجباری (سربازی ) بردند. او که استاد کار قالی بافی بود و کم سواد در دوران اجباری ادامه تحصیل داد و بعد از دوران سربازی برابر لیاقت هایش دعوت به کار شد و ماندگار شد.مرحوم مادر از آن روزها حکایت ها داشت.پدر از روستا جدا شد و به ژاندارمری آن روزگاران پیوست و هر از چند گاهی از این شهر به آن شهر و از این دیار به آن دیار عزیمت کرد.هر یک از فرزندانش متولد دیاری هستند. اینک او دوران بازنشستگی را طی می نماید و به امور باغ و چند تکه زمین زراعی اش می رسد . خدایش به سلامت بداردش.فردا به دستبوسی اش خواهم رفت.
4- روز خبرنگار هم آمد. سکوت بهترین کلام است در بزرگداشت این روز.

85/05/11
سفر

سلام.اگر خدا بخواهد امروز راهی مشهدم /یکسال است که به زیارت نرفته ام. خراسانی باشی و از فیض زیارت خواسته یا نا خواسته محروم باشی؟/غرض آن که دو سه روزی در این حوالی نخواهم بود./
85/05/10

85/05/08
برای حزب الله لبنان و آن همه یل و مرد میدان

وه که چه خوش بو بود
باغ سیب همسایه
- همش لبنانی بود-
عروس باغ های این حوالی
گل سر سبد ش می خواندند
+++
باید بروی و برداری به مهر سنگی
تا که در بزنی و سیبی به محبت بگیری
و به لذت در کنار رود از سر ارادت
سیب را به عمق وجودت رهنمون نمایی
+++
ولی.. ولی... ولی
نمی شود. باغ دگر آن باغ نیست
از بوی خوش خبری نیست
+++
رنگی سرخ فام
در پس مه دودی دهشتناک باغ را فرا گرفته
دری نیست تا به محبت بخواندت
درختی نیست تا به سیبی مهمانت کند
++++
باغ لبنانی همسایه ، تو گویی اسیر است
دشمنی دیرینه کینه سیب ها را به دل گرفته
او جار می زند
بر سر هر کوی و برزن
کالای پلشت خویش را
به زیر پا افکنده
تمام هویت حقوق بشر را
++++++
باغ پر جنگ دشمن
مملو از زجر و تلخی و مرارت است
وه که چه بد بوست
++++
چه کسی درمان است ؟
چه کسی همراه است؟
چه کسی همگام است؟
این چرکین غده خفته در عالم باغ ها
++++
یک نفر به رنگ عشق
بسته شالی به سر
می رسد از سوی نور
با لبخندی به عظمت غیرت مردان مرد
++++
آزاده است
همین تمام آزادگان را بس
در این باغ مملو از درد و زخم
از بهر ترویج حمیت و جسارت و شجاعت
می نگارد واژگان آشنای شهادت را
+++
امروز ، دیروز خواهد شد
فردا به گذشته خواهد پیوست
غیرت ، عتیقه موزه ها نخواهد شد
حافظه ها پاک نمی شود
چشمه اشک ها بند نمی شود
++++
تا سیدی چون او
در باغ سیب خوش بو
سیب لبنانی را تیمار می کند
شیدا زدگان صهیون پرست
باید خود را بشکندند و بس
+++
امروز سیب لبنانی
یعنی بوی خوش غیرت
یعنی حماسه سید
یعنی در باغ شهادت باز ، باز است
یعنی نشستن داغ شرم بر گرده بشریت

85/05/06
سه مطلب
سلام.
1- بعضی از افراد گویا از خواندن مطالب این گاه نوشت بسیار عصبانی می شوند و به لطایف الحیل بنده را مورد نوازش قرار می دهند. مانند دفعات قبل از این بزرگواران که جسارت نوشتن درد دلش را دارند تشکر می کنم.باید خدمت اینان عرض نمایم که .....بگذریم همان تشکر کفایت می کند. بالاخره باید با سطح مختلف ادب مراجعین آشنا شد.
2- مجله بخارا شماره 51و 52 هم آذین دکه های مطبوعاتی وویترین کتاب فروشی هاشد.باید به همت دهباشی احسن گفت. او بعد از وقایعی که همسرش بر سر او آورد ققنوس وار از خاکستر زندگی سوخت شده اش سر بلند تر از همیشه پروازی دیگر را در عرصه نشر آغاز نمود. نظم چند ماه اخیر در نشر بخارادر باطن بیانگر شدت دردی است که او در قبال این مساله متحمل شده است.تصور بفرمایید که یک شب به خانه ات بروی و با کلید هایت نتوانی درب منزلت را باز کنی و ناگاه متوجه شوی که همراه زندگی ات کلیه قفل ها را عوض نموده .همسرش به جای آن که یار او باشد ،در مقابل او قرار گرفته و قصد تخریبش را دارد.آری همسرش در اقدامی به ظاهر ناگهانی و به باطن از پیش طراحی شده بعد از آن که دهباشی از سر صدق و معرفت زندگی اش را به نام او کرد و بعد از آن که دهباشی با بنیان نهادن مجله سمرقند به نام او به او هویتی ادبی داد ، از او جدا شد.و اینک کلکسیون خودنویس و دوره های مجلات و کتب نفیس دهباشی اسیر این بانوی حاشیه نشین ادب این مملکت است.در چند جلسه شاهد درد دلهای این خادم ارزشمند ادبیات این مرزوبوم بودم. او به جای گرفتن انتقامی دهشتناک از همسرش به حریم نشر پناه آورده و در کارش غرق شده است. بگذریم شماره 51 به سلین و شماره 52 به امبرتو اکو اختصاص یافته است . اگر اهل مطالعه هستید به این شماره ها سر بزنید.جالب آن که در شماره مختص اکو شاهد ترجمه ای از مجتبی عبدالله نژاد هستیم. مجتبی یلی است در وادی ترجمه و ادب معاصر ، مدت هاست کاشمر و خراسان را ترک گفته و راهی تهران شده است.در این سال ها او از مترجمین ثابت نشر هرمس بود. چندی است که شاهد ترجمه های از او در نشریه رودکی هستیم.
3- انگور واکنی هم عالمی دارد.باغ پدری در روستای فدافن قرار گرفته است. فصل برداشت محصول انگور است. بنا به امر پدر صبح جمعه به منظور کمک به او راهی روستا شدم. آن هم با دوچرخه.صبح زود با دوچرخه زدم به میانه دشت بزرگ فروتقه و قوژد.جایتان خالی. نسیم صبحگاهی و گله های گوسفندان و چهچهه پرندگان. هوش ربا بود. غرق عرق شده بود. در ورودی روستا راهم را به سوی کوچه باغ های این سوی روستا کج کردم . به مسجد غریب که در میانه باغات واقع شدم سر زدم. بنده خدایی آش نذری میداد. کاسه ای اش مهمانش شدم و باز رکاب زدن در کوچه باغ های که مملو از یاد باباجی و عمو واقوام و خویشان بود. کودکی ام در پیش چشمانم نمایان شده بود. پسرکی تخس با پلخمونی به دست و چشمانی خیره شده به درختان از برای جستن گنجشکی و موسا کو تقی و سوسلینکی و قمری و شاید هم کفتر های این خانه و آن خانه ، او که من باشم می خواست ادای شکارچی ها را در بیاورد. سی چهل قلوه سنگ کوچک تمام مهمات من بود از برای شکار پرندگانی که نام بردم.و ناگاه سوزش لاله گوش. باباجی بود که بر ترک الاغش نشسته بود و گوش مرا نوازش می داد که ای پسر مگر آزار داری؟ اگر هم می خواهی شکار کنی چرا به این سوسلینگ های بیچاره و این کلاغ حجه های بخت برگشته سنگ می پرانی..باب نصیحت باباجی باز شد و دقایقی بعد در باغ او مهمانش بودم. تکه ای از یک قورمه بزرگ و نان گرده وروغن زرد. .بعدش خوابی در خانه باغ.بگذریم بعد از گذر از کوچه باغ های خاطره به سر مزار مادر رفتم.او در کنار باباجی در آرام کده ا ش در همسایگی خواهرش و تنی چند از اقارب و خویشان هفته ای یک بار مرا و سایر عزیزانش را میزبان است. خوش لحظاتی بود.با نیروی که از هم نشینی با سفرکرده های فامیل گرفته بودم به باغ رسیدم ساعت 7 صبح شده بود و من خوشحال که چه با حال بود گشت و گذار امروز.
تکمله : دکتر احسنی قهرمان جویایی چگونگی اشتراک و تهیه بخارا بودند. خدمت این بزرگوار عارضم که ؛
شما می توانید از طرق ذیل به این مهم صورت واقع بدهید:
1- درخواست کتبی اشتراک به نشانی ؛ تهران – صندوق پستی 166-15655
2- تماس تلفنی ؛ 88305616 – 021و 09121300147 (خود جناب دهباشی پاسخ گو می باشد).
3- پست الکترونیکی بخارا :debashi@bukharamagazine.com
4- پست الکترونیکی جناب دهباشی : debashi@yahoo.com
5- سامانه اینترنتی : www. bukharamagazine.com
85/05/04
قتل و خودکشی
سلام. موضوع افزایش قتل و خودکشی در دیار اهورایی کاشمر اسباب تعجب بسیاری شده است.به حافظه ام مراجعه می نمایم.از اسفند 84 تاکنون حداقل شش مورد را سراغ دارم.
این تعداد سوای مرگ های ناشی از تصادفات و بیماری هاست.
از یک مقام آگاه پرسیدم که برای حل این معضل چه تدابیری اندیشیده اید؟ جواب جالبی داد. از دید ایشان این قتل ها عادی است. مهم قتل های سریالی است که واکنش پذیر است.ما را چه می شود؟کلام او درست است. آن ها کاری نمی توانند بکنند. پسری مادرش را می کشد. خب دستگیرش کردند و به زندان سپردندنش.پدری دخترش را می کشد.فردی خودکشی می کند. همسری همسرش را می کشد و قتل های از این دست.آن مقام آگاه بر پیشگیری تاکید داشت. باید بعد از شناسایی درد آن را درمان نمود.
با این کلام همه موافقند.ولی قضیه وقتی جالب می شود که من روزنامه نگار بخواهم مطلبی را بر اساس این وقایع منتشر نمایم. اینجاست که خطوط قرمز خودش را نشان می دهد. نباید از آمار چیزی نوشت نباید اذهان را خدشه دار کرد. واینجاست که شاهد هلاک عطش دانستن در وادی جریان آزاد اطلاعات هستیم.طنز غریبی است.در شهری چون کاشمر اخبار به سرعت منتشر می گردد و مقامات آگاه بر عدم اطلاع رسانی و نقد اوضاع تاکید می کنند و بازار شایعات گرم تراز همیشه خودش را نشان می دهد.عرصه بدی است. می گویند این قتل ها که چیزی نیست بدتر از این ها را در تهران وکلان شهر ها وکشورهای از ما بهتران می توان دید.سکوت می کنم و بر این قیاس می خندم.
واقعیت و حقیقت ساده است.ما برای مکارم الاخلاق چه کرده ایم؟ بزرگان دین ما راه را نشان داده اند ولی در عمل...بگذریم.به یاد داشته باشیم که باید دعا کنیم تا خدا این سرزمین را از دشمن و خشکسالی و دروغ ایمن دارد!
85/05/03
5 حاشیه
سلام
1- عصرهای گرم امرداد ماه بعد ناهار ، یا باید چرت بزنی و یا باید به احترام کیان خانواده یه فیلم فارسی نگاه کنی.
دیروز توفیق رفیق افتاد « چند میگیری گریه کنی ؟ » جناب شاهد خان احمدلو را به اتفاق خانواده نظاره کردیم. خدا رحمت کناد مرحوم نوذری را.حدیث تلخی دارد دیدن این کمدی در نبود نوذری!
الغرض گرمای مرداد و کولر درب و داغان منزل و فیلمی مثلن کمدی ، شده حکایت تکراری تابستان 85 ما.
امروز هم به اصرار دخترکم فیلم « چپ دست » اثر کارگردان گیشه شناس کشورمان جناب آقای معیریان را داخل دستگاه سامسونگ منزل گذاشتیم تا مثلن در این ا مرداد ماه اهورایی فیلم کمدی ببینیم و بخندیم.فیلم دقیقن در ذیل مقوله فیلمفارسی می گنجد. معیریان بسان کارگدانان بالیوودی فیلمی هالیوودی را دست مایه خود قرار داده تا به سان کما،یش فاتح گیشه ها باشد. به گمانم در اواخر سی دی اول چرتم گرفت واواخر سی دی دوم در پی به صدا در آمدن تلفن از خواب جستم.!این فیلمرا باید در سینما دید جان می دهد برای خوابیدن!!
2- قتل های ناموسی دیار کاشمر تمامی ندارد.چون این بحث از جمله خطوط قرمز محسوب می شود در باره اش چیزی نباید گفت.ولی ای کاش….بگذریم.قتل قتل است دیگر ولو در جابلقا باشد یا سابلقا!1
3-دوهفته نامه محلی مان مته به اتم نهاده و در راه نقد ونقادی و جوابگوی و زنده باد گفتن ها کارها می نماید یکی از دیگری محیرالعقول تر.در این شماره هم کارستان فرموده اند این بزرگواران.در وبلاگ « نامه کاشمر » می توانید در این باره بخوانید.فقط باید متذکر شد که « مرگ حق است برای همسایه » و چیزهای از این قبیل.
4- در دیارما هنوز از راه اندازی اداره میراث فرهنگی خبری نیست.ازاین قبیل جملات برای این دیار بسیار می توان گفت و نوشت ؛ که متاسفانه بنا به همان خطوط قرمز معروف جایش این جا نیست.
5- این روزها هم چنان مشغول خواندن و نوشتن هستم.خوش عالمی است حضور در کتابخانه و سفر در هزارتوی رویا و واقعیت و تخیل. تو هستی و خودت و خلوتی به عظمت واژه ها و سطرها. باید بخوانی و بنگاری تا از خود نجات یابی و در زلال مفاهیم شنا نماییم.
85/05/02
کاریکاتور امير زاده ي كاشي ها
سلام. دوم مرداد است و حکایت مرگ نامیرا مردی از وادی ادب پرور این مرز و بوم/ غول ادبیات معاصر را باید از چه منظر بنگریم؟ شاعر است . مترجم هست.روزنامه نگار و و و و .....هر چه هست شاملو است.
باید او را با تمام خوبی ها و بدی هایش ُ با تمام نقاط قوت و ضعفش باور نمود.من خود از شاملوی محقق بسیار لذت می برم. به نظرم کتاب کوچه خدمتی سترگ به کشور است.
در ضمن کاریکاتور مربوط به اميرحسين داودي می باشد. ایشان این اثر را در بچه ها ..گل آقا به چاپ رسانده است.
