تبليغاتX
واژه نویس

85/02/31

نگاهی به جلد اول دیوان کاتبی نیشابوری «ترشیزی»

 

جلد اول دیوان کاتبی نیشابوری «ترشیزی» مشتمل بر غزلیات  محمد بن عبدالله کاتبی ترشیزی «نیشابوری» ، شاعر نادره گوی و وارسته نیمه اول قرن نهم هجری با تصحیح دکتر تقی وحیدیان کامیار ، سعید خو محمدی خیرآبادی و مجتبی جوادی نیا  به همت بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی  در سال 1382 در تیراژی معادل هزار نسخه و به قیمت 13000ريال منتشر گردید.

 در مقدمه کتاب  می خوانیم :  شاعر  زاده  قریه طرق واقع  در بخش کوهسرخ کاشمر فعلی است.  در روزگار اوکاشمر قدیم ( ترشیز) از توابع نیشابور محسوب می شد - لذا کاتبی خود را نیشابوری می داند و می گوید :

همچو عطار از گلستان نیشابورم ولی              خار صحرای نیشابورم من و عطار گل

کاتبی در نیمه دوم قرن هشتم هجری به  دنیا آمد و در نیمه اول قرن نهم هجری قمری در گذشت.  ابتدا به نیشابور رفت و نزد سیمی نیشابوری خطاطی  , ادبیات فرا گرفت  و در شاعری و خوش نویسی شهره گشت. به نحوی که برای خود تخلص کاتبی را برگزید. گویند تبحرش در خطاطی به حدی بود که استاد به او رشک برد. او به حرمت استاد راهی هرات گشت. از آن جا راهی استرآباد (گرگان فعلی ) ، گیلان و سپس شروان شد. در آن جا به بارگاه امیر ابراهیم شاه شروانی راه یافت. مدتی بعد راهی تبریز شد.

او مدح امیران می گفت و صله دریافت می کرد  ولی در هیچ  امیری قدرش را ندانست. مدتی بعد به اصفهان رفت و در حلقه  عارفی چون خواجه صاین الدین ترکه  وارد شد و به کسب کمال پرداخت. سرانجام به استرآباد بازگشت و در سال839 هجری قمری  به علت ابتلاء به وبا درگذشت و در یکی از محلات آن دیار به خاک سپرده شد. او قبل از مرگ در مورد  شیوع وبا در استرآباد می گوید:

                             زآتش قهر وبا گردید ناگاهان خراب                

                            استرآبادی که خاکش بود خوش بوتر زمشک

                            اندرو از پیر و برنا هیچ کس باقی نماند          

                            آتش اندر بیشه چون افتد نه تر ماند نه خشک

تذکره نویسان او را شاعری مبدع و حتی بی نظیر دانسته اند. بهتعبیر مصححان این کتاب « متاسفانه در روزگار ما ناشناخته مانده و دیوان شعر و مثنوی هایش تاکنون نه تنها تصحیح نگردیده ، بلکه به چاپ هم نرسیده است.» مصححان سپس نظرات بزرگانی چون ؛ امیر علیشیر نوایی ، امیر دولتشاه سمرقندی  ، سید خواجه نقیب الاشراف ، عبدالرحمان جامی ، امین احمد رازی و دکتر ذبیح الله صفا  را در  مورد جایگاه ممتاز کاتبی بیان نموده اند.

روزگار کاتبی را دوران نابسامانی نثر و شعر و کم مایگی پارسی گویان دانسته اند. تذکره نویسان و صاحب نظران معتقدند که او گرد تقلید نگشت  و با خلاقیت خاص خود غزلیاتی لطیف  و مملو از مضامین عرفانی و عاشقانه تقدیم ادب پارسی نمود.

او را در خلق معانی و رعایت  قئاعد سخنوری حتی در مشکل ترین التزمات توانا و ماهر دانسته اند و عده ای چون مرحوم دکتر صفا او را از این نظر در ادب فارسی بی نظیر دانسته اند.

 تبحر او در شاعری به حدی است که عبدالرحمان جامی اورا خاتم الشعرا لقب داده است.

مصححان کتاب اظهار می نمایند که از مجموعه اشعار کاتبی  7 نسخه در ایران موجود است. این بزرگواران این هفت نسخه را مورد بررسی قرار دادند(البته این نسخه ها هریک دارای بخشی از اشعار می باشند) و  در نهایت نسخه معروف به نسخه مرحوم محمود فرخ خراسانی (قدمت کتابت این نسخه مربوط به عصر شاعر می باشد) را اساس کار تصحیح قرار دادند. در این مجلد 448 غزل عرضه شده است.

مصححان بر آنند که مثنوی های کاتبی را به عنوان جلد دوم دیوان او منتشر نمایند. در تذکره ها  آثار کاتبی بدین شرح  ذکر شده است : مثنوی های  تجنیسات ، خمسه ی کاتبی ، دلربا ، سی نامه ، ، گلشن ابرار ،ذو بحرین ، ذوقافیتین ، حسن و عشق ، ناظر و منظور ،بهرام و گل اندام و دیوانی مستمل بر قصاید و غزلیات.

واما غزلی از او:

باز عشق خانه سوزم در دل و جان خانه ساخت            

عقل و جان را داد دستوری مرا دیوانه ساخت

عشق می زد دی در دل ، عقل گفتا :کیستی؟                        

گفت آنکو صد هزاران خانه را ویرانه ساخت

نیست در پیمانه دل غیر خون ،گویا قضا                            

 از پی پیمودن خون بود کین پیمانه ساخت

شمع ما را نیست میل خلق سوزی ، وربود                          

شمع در یکدم تواند کار صد پروانه ساخت

خال او تخم محبت دان که دهقان ازل                                 

کشتزار هر دو عالم بهر این یک دانه ساخت

مردمان افسانه بهر خواب سازند و مرا                               

خواب چشم او میان مردمان افسانه ساخت

هرکسی را سرنوشتی ساخت در عالم شهید                         

 کاتبی را نقطه خال و لب جانانه ساخت

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/02/30

مالیخولیا

۱- پلنگ دلتنگ:

پلنگ نگاهت

زجرم می دهد

پنجه  بر احساسم مکش

*****

2- برای تو :

تو شیوه گل را در رقص کدامین پروانه  آموختی ؟

کنون چسان ترنم چهلچهله را بی عطر تو معنا کنم؟

آلاله در چشمانت خانه کرده ، بی قراریم  را چاره باش.

چرا این گونه نامیرا بودن را از من پنهان می نمایی؟

داغدار داغ شقایق وار تو گشته ام،آواره ترم منما.

هزارتوی این مالیخولیا را  چه گونه طی می کنی ؟

من خسته ترین راهب دیر توام. به جرعه ای از آن می مرد افکن مهمانم کن.

باغ تفکر  را چگونه آباد می کنی؟

هلهله هایم را ، نیازم را به آستانت می آورم تا مگر بودن را معنا کنی.
نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/02/27

شعر و کتاب و مجله

 

1- مهمانم کن(تقدیم به دوستی که در دوران دانشجویی بر خود نام راسل نهاده بود)

با انبانی ازخاطره و رویا

باز خواهم گشت

مهمانت خواهم نمود

به شعری  مملو از عطش

فردا

با دستانی مملو از  عطر  رنگین کمان

خواهم آمد

تا

خورشید را

و یک بیابان آلاله را

در حاشیه رود شعور

نثارت نمایم

فردا را در یاب

و به پاس حضرت عشق

ستاره قطبی ام شو

و

مرا به هزار و یک شب

به دژهوش ربای آگاهی

به دیار روشنایی

مهمان کن

2- معرفی شهر هشتم

امسال برای اولین بار از سال 69 تاکنون از رفتن به نمایشگاه کتاب بازماندم. همه چیز برای رفتن مهیا بود. ولی دلی برای رفتن نداشتم.دل آشوبه ای مرا از رفتن باز می داشت.

به لطف حضرت موبایل با دوستان تهران نشین در تماس بودم. حاصل سفارش خرید چند نشریه و کتاب بود.در میان مجموعه های رسیده مجله شهر هشتم نظرم را به خود جلب نمود.گویا قرار است  هفته نامه ای باشد فرهنگی و اجتماعی.شماره صفرش در 21 دی ماه 84 به بازار نشر عرضه شده است. خانم افسر موموندی صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن است.نمی شناسمش.رضا عبدی سردبیر و قائم مقام مدیر مسئول است. نامش آشناست ولی او را هم نمی شناسم.این دو و دو تن دیگر شورای دبیران تحریریه را تشکیل می دهند.باقی نام ها آشناست.  البته در شماره اول به تاریخ 21 اسفند ماه 84 دیگر از شورای دبیران خبری نیست و نام شاهرخ تندرو صالح در کسوت دبیر تحریریه خودنمایی می نماید. شماره صفر 1200 و شماره یک 800 تومان قیمت دارند. نشریه یونیفورم خاصی دارد. می خواهدبا سایر نشریات تفاوت های اساسی داشته باشد.کار شبیه کارهای دانشجویی است. کیفیت کاغذ در شماره صفر عالی است. در شماره صفر  با این دو جمله عجیب  بر می خوریم :

گاهی خلاف هروله ی حاجیان برو.-

غلام آن کلماتم که آتش انگیزد.-

در فهرست نیز با هشت سر عنوان مواجه ایم؛ در هر شهر باید منتظر غافلگیر شدند باشید. شهر فلسفه ، شهر نقد ، شهر هنر ، شهر ادبیات ، شهر جامعه ، شهر نقش، شهر خبر و شهر سیزدهم.

افسر موموندی در باره نشریه اش می نویسد :بودنمان اگر پایداری گرفت ، جدل با سخن حق نکنیم و میل به نا حق ، که رنجوری انسان همه از در نایافتن  حقیقت هستی است.

مصطفی بصیری تویسرکانی عضو تحریریه  هم اظها رمی دارد:

این شهر میزبان شهروندانی است که ما و شماییم.

دکتر نمازی عضور دیگر تحریریه هم می نگارد که :

سرنوشت کسی که از فلسفه به مادر ترزا برسد همین است... همین که در شهر هشتمی بنویسد که دغدغه هایش قرار است دغدغه های مادر ترزا باشد.

مطالبی چون ؛ نظر دکتر بهزادی سردبیر اعتماد در مورد شهر هشتم  ،  عکس های اعدام محمد بیجه ،   نظر بوردیو در باره هنر ، نگاهی به یکی از آثار اکبر رادی ،چند داستان و شعر ،مطلبی در مورد فقر در ایران ،مصاحبه با دکتر فریبرز رییس داناو در شهر خبر هشت سخن از رضا عبدی که بسیا رخواندنی است

در شماره یک در بخش شهر خبر مشخص می شود که شماره صفر بازتاب های بس مثبت را در پی داشته است. به دوستانی که اهل مطالعه مطالب سره و ژرف نگر هستند مطالعه این کشکول معرفت را توصیه می نمایم.

3-معرفی یک کتابی در مورد خاقانی شروانی :

« تجلی شاعرانه اساطیر و روایات تاریخی و مذهبی در اشعار خاقانی » در پنج بهره عرضه شده است. بهره اول با 5 فصل در مورد عناصر خیال شاعر و شیوه های تصویر سازی خاقانی بحث نموده است.دربهره دوم طی شش فصل  اسطوره های شعرش بررسی شده است.روایات تاریخی طی5 فصل در بهره سوم و روایات مذهبی در دو فصل در بهره چهارم نقد شده اند. بهره پنجم هم به فهارس کتاب اختصاص یافته است.

دکتر سید علی اردلان جوان استاد دانشگاه فردوسی مشهد  در سال 1366 این کتاب را تالیف نموده است. نسخه ای که بنده تهیه نمودم مربوط به چاپ چهارم کتاب است.

خاقانی یکی از ستارگان ادب ایران زمین است. شاعر خواص است.مبتکر است و صاحب سبک.

دوستاران ادب معاصر شاید خود را از خوانش آثار گذشتگان بی نیاز بدانند ولی کافی است که بدانند بزرگ ترین ویژه گی بزرگانی چون نیما ، شاملو ، براهنی و اخوان احاطه آنان بر ادبیات کهن است.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/02/27

طنزهای نهفته در تقویم

 

1- بیست و هفتم این ماه روز ارتباطات است.  شکر خدا در این روز همراه  هر فرد با او کمتر همراهی نموده و حسابی حال گیری می فرماید.  فرد مورد نظر در دوقدمی تو ایستاده و خانم مخفی در هزار توی  شبکه های مربوطه در افشانی می کند که مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد. جل الخالق!!! خطوط دیتا هم اظهار وجود فرموده   علاقه مندان به اتصالات اینترنتی را در خماری قرار دادند. تلفن ثابت هم  وفا کرد و  اجازه داد بدون وجود سرویس های ویژه در یک لحظه صداهای چند نفر را از پس گوشی بشنوی. تصورش را بفرمایید داری با همسرت در مورد مزه قورمه سبزی شام منزل با جناقت صحبت می کنی که ناگاه صدای قصاب محله را می شنوی که به شاگردش در مورد کشتار  بعض حیوانات باربر و اهلی دستوراتی می دهد. همزمان صدای دو دلداده را می شنوی که وعده چت کردن به هم می دهند و بوی وصال رادر فضا پخش می نمایند. باقی صداها هم پیشکش.البته واضح ومبرهن است که روزارتباطات توام با چند سمی ناهار و نشست های با کیفیت بالا در سرو انواع تنقلات و میوه جات و غیره و ذالک می باشد.

2- بیست و هشتم  این ماه هم روز  موزه و میراث  فرهنگی است. خوب روزی است. روزی بسیاری در این روز است. شعار و شعار .آمیزه ای از شور و شعار  را در زیر و بالای این روز می توان دید.  میراث فرهنگی یعنی مدیرانی که سابقه کار فرهنگی ندارند و نمی دانند که ث میراث  چگونه نوشته می شود. ولی الحق و الانصاف خبرگزاری باحالی دارند. البته نباید فراموش کرد که سازمان مربوطه  جان می دهد برای انتقال دوستان وفادار و بی وفا. وفادارش که شده رئیس سازمان و بی وفایش ......بگذریم. میراث فرهنگی یعنی نان و آب برای از ما بهتران. یعنی رسیدگی بیشتر به اصفهان نصف جهان.یعنی غفلت از دیار های کهن دیگر. یعنی میراث فرهنگی زیر خاک باشد امن تر است تا در موزه باشد.یعنی چپاول آثار جبرفت. یعنی به ثبت رسیدن لاک پشتی آثار این دیار. یعنی رومی شدن مولاناو تاجیک شدن زرتشت، یعنی موزه های خلوت با انبارهای پر از آثار فراموش شده، یعنی یعنی و یعنیهای بسیار دیگر.

 البته این روز روز خیام هم  است . امید که  عطر گل های گیلاس  تا ابد سراپای وجودش  را در بر بگیرد. خیام یک تنه هویت ایران است در جهان غرب.پر مغز و  مملو از شعور و شیدایی.خدا پدر مترجم انگلیسی اش را بیامرزد. چرا که ترجمه او به ما ایرانیان  خیام را به طور ویژه معرفی نمود.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/02/25

یادی از فردوسی

سلام. امروز  روز جالبی است. از یک سو حال و هوای حماسی فردوسی بر دل و جان فرهنگ دوستان این دیار حاکم است و از دیگر سوی عطر بزم عارفانه خیام شامه ها را جانانه نوازش می دهد.  به مناسبت روز  فردوسی این چند بند تقدیم می گردد

1-هفت ويژگی فردوسی (محمد امين رياحی)
يک: هيچ شاعری به اندازه ی فردوسی در سرنوشت ملت و کشور خويش تاثير پايدار بر جای ننهاده است دو: فردوسی يگانه شاعری است که پس از هزارسال شهرت خود را حفظ کرده است
سه: فردوسی يگانه شاعر جهان است که هر چند سال ترجمه اثرش به زبانهای زنده دنيا تجديد چاپ ميشود .
چهار: در ميان تمام شاعران جهان هيچيک را نميبابيم که همه عمر خود را از جوانی تا پيری صرف آفرينش تنها يک کتاب با آرمان انسانيت کرده باشد
پنج: فردوسی وقتی اثر خود را پی افکند که ايران اسير استيلای بيگانه بود و زبان رسمی محافل بالای اجتماع و مکاتبات ديوانی و تاليفات علمی به زبان بيگانه بود
پشش: زبان فارسی امروز با تحولات طبيعی هزارساله، هنوز دنباله زبان فردوسی است
هفت: شاهنامه يگانه کتاب باستانی است که هنوز هم ايرانيان درس نخوانده آن را با رغبت می فهمند، در حاليکه متنهای دو قرن بعد از شاهنامه را درس خوانده های دانشکده های ادبيات هم به آسانی نمی فهمند.

2- ايرانی بی شاهنامه: چرخ پنچر(مرحوم فروغی)
اگر فردوسی شاهنامه را نظم نکرده بود اين روايات بحالت تاريخ بلعمی (ترجمه و تلخيص تاريخ محمدبن جريرطبری) و نظاير آن در ميآمد که از صدهزار نفر يک نفر آنها را نخوانده بلکه نديده است، و شکی نيست در اينکه اگر سخن دلنشين فردوسی نبود، وسيلهء ابقای تاريخ ايران همانا منحصر بکتب امثال مسعودی و حمزه بن حسن و ابوريحان ميبود که همه بزبان عرب نوشته شده و اکثريت عظيم ايرانيها از فهم آن عاجزند. شاهنامه فردوسی از بدو امر نزد فارسی زبانان چنان دلچسب واقع شده که عموما فريفته آن گرديده اند. هرکس خواندن ميتوانست، شاهنامه را ميخواند و کسی که خواندن نميدانست در مجالس شاهنامه خوانی برای شنيدن و تمتع يافتن از آن حاضر ميشد. کمتر ايرانی بود که آن داستانها را نداند و اشعار شاهنامه را از بر نخواند و رجال احيا شدهء فردوسی را نشناسد. اگر اين اوقات ازين قبيل مجالس نمی بينی و روايت آن اشعار را کمتر ميشنوی، از آن است که شدايد و بدبختيهای عصر اخير محور زندگانی ما را بکلی منحرف ساخته و بقول معروف چرخ ما را پنچر کرده بود

3-شکسپیر و فردوسی

شكسپير با همه ارزشي كه براي انگلستان دارد و سبب سرافرازي آن سرزمين بوده و از دید اقتصادي نيز ساليانه مبلغ بسیار ارز وارد انگليس مي كند. در سرانجام اهميتش به اندازه اهميت فردوسي براي ايران نيست. اگر وي حق اعتبار برگردن مردم انگليس دارد حق فردوسي حيات ملي است. به راستی که كه اگر به یاری شاهنامه زبان پارسي نبود ايران به گونه آب و خاك و جغرافيا بر جاي مي ماند ولي نه در چهارچوب تمدني و تاريخي و قومي. شكسپير نبوغ قوم خود را در آثار خويش بازتاب داده و فردوسي كاري كرد، سخن را براي آنكه قوي ترين بهره از آن گرفته شود مركب و محمل دوراضي از برومندي و نيرومندي ايراني قرار داد و در يك سخن فردوسي هستي مینوي ايراني را  به ایران و ایرانی باز گرداند.آنچه درباره شكسپير صورت گرفته، نه تنها شايسته او بلكه نشانگر هوشياري فرهنگ وابسته به اوست اكنون ما و فردوسي چطور؟ آيا زمان آن نيست كه نشان دهيم كه به آنچه داريم، چندان نا آگاه و نا سزاوار نيستيم؟

4- جان و خرد (بهمن کویر)

شاه‌نامه با نام «جان و خرد» آغاز می‌شود، آغازی بی‌مانند در ادبيات ايران. کتابی سراسر داد و دانايی! واژه‌ها همه دانه‌های دانايی‌اند. شاه‌نامه يا خدای‌نامک، داستان پهلوانی‌ها، پيمان‌داری‌ها، مهربانی‌ها، مداراکردن هست. در اين روايت کم‌مانند ادبيات جهان، خرد و عشق چنان در هم آميخته است که گويی جهان فردوسی، آميزه‌يی از عشق و دانايی‌ست. اين فرهنگ‌نامه با ستايش مردم و خرد می‌آغازد و با برچيده شدن بساط خرد و انديشه به پايانی تلخ می‌رسد. سراسر داستان خرد است و درآويختن و درآميختن آن با بی‌خردی. عشق است و کين. با خدايانی برآمده از جان مردمان، همه مهر و مدارا . با  شادی و شادمانی می‌آغازد و با بر سر کار آمدن خدايی کينه‌کش و شمشير به کف و کف بر دهان به سرانجام شوم خود می‌رسد.

با برافراشتن پرچم قيام کاوه و کيان بر ستم و بيداد، نخستين داستان شاه‌نامه رقم می‌خورد و با دريده شدن درفش کاوه و به خاک افتادن کيانيان ، آخرين داستان به سرانجام می‌رسد. اما خون پهلوانان، دل‌آوران، شاهان، ايرانيان و انيران، هم‌چنان در رگ‌های ما می‌دود. سياوش و سهراب، در ميدان‌های کار و زنده‌گی ما حضور دارند. شاه‌نامه چونان رودی در تاريخ اين سرزمين جاری‌ست. شاه‌نامه چونان خون در رگ‌های هر ايرانی می‌دود.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/02/23

یادی از به آذین پدر ترجمه ایران

سال 61 بود. در تب و تاب خواندن کلیدر بودم. داداش دوره اش را به من امانت داده بود تا برای بار دوم  با دولت آبادی  در حیات و ممات  کلمیشی ها  همراه شوم. اسیر سحر کلمات و تصاویر عیان  و نهان در هزارتوی کلمات  این کتاب بودم. سوالاتی ذهنم را به خود مشغول ساخته بود.  چهارده سالم بود و جویای فتح قله قاف.داداش برخی از سوالاتم را جانانه جواب داد و برخی را به این کتاب و آن کتاب ارجاع داد. یکی از این کتاب ها« دن آرام» نوشته « میخاییل شولوخف » بود.کتاب را گیر آوردم . ترجمه «به آذین » از انتشارات نیل یا نیلا.

 از داداش سوال کردم که الگوی دولت آبادی برای این کتاب چی و کی بوده؟ او این کتاب را معرفی کرد. چهار جلد کتاب خوراک یک ماه تابستان من بود. کتاب را در شالی می پیچیدم و در روستا در هنگام گوسفند چرانی  می خواندمش. گریگوری و گل ممد.کلمیشی ها و ملخوف ها .ستار پینه دوز و آن چلنگر .عشق های شبیه هم. حرمت مردم . حرمت نان و نمک.وووووو

کتاب نفرین زمین را( از همان نویسنده و همان مترجم) همان تابستان خواندم.سال ها گذشت در دوران دانشجویی هم بار دیگر دن آرام را در دست گرفتم و  با گریگوری در حاشیه رود دن به  همراه قزاق ها  مرگ و زندگی را مزه مزه نمودم.

ترجمه مرحوم شاملو را هم خواندم. با ادای احترام به ایشان معتقدم کار به آذین جایگاه خاص تری دارد.

واما بهانه این نوشتن  شنیدن خبر بیماری بستری شدن به آذین  پدر ترجمه ایران بود.

محمود اعتمادزاده [به آذين] در سال 1293 خورشيدي در شهر رشت بر خشت اين جهان افتاد. آموزش ابتدايي و متوسطه را در شهرهاي رشت و مشهد و سپس در تهران ادامه داد. او در سال 1311 جزو دانشجويان اعزامي ايران به فرانسه رفت و تا ديماه 1317 در فرانسه ماند و از دانشكده مهندسي دريايي برِست[Berest]و دانشكده مهندسي ساختمان دريايي در پاريس گواهينامه گرفت.

 فعالیت ادبی او را می‌توان به سه عرصه متفاوت تقسیم کرد

:.الف: او سردبیر چند مجله ادبی- سیاسی از جمله «صدف»، «کتاب هفته»، «پیام نوین»،«سوگند» و «اتحاد مردم» بوده است.
ب: در عرصه نویسندگی به خلق آثاری چون «دختر رعیت»، «آن طرف دیوار»، «پیشکش مردم»، «منتخب داستان‌ها»، «از اینجا و از آنجا»، «مهره مار»، «خانه پدری»، «مانگدیم و خورشیدچهر»، «در سایه باغ»، «در اقیانوس مثنوی» و «مهمان این آقایان پرداخت.


ج: او طی چند دهه کار طاقت فرسا توانست ترجمه‌هایی در سطح عالی از آثار برجسته ادبیات جهان را به هم میهنان علاقمند خود تقدیم کند. این ترجمه ها توانسته‌اند نسل‌های متوالی را طی چند دهه با نویسندگان و آثار برجسته ادبیات کلاسیک جهان آشنا سازند.
مطالعه شاهکارهای نویسندگانی چون بالزاک، رولان، شولوخوف، گوته و شکسپیر به همت و قلم شیوا و زیبای به آذین برای خوانندگان ایرانی امکان پذیر شده است.
به آذين با چاپ داستانهاي بيشمار و ترجمه هاي گرانقدر از آثار مشهور جهاني از برجسته ترين چهره هاي ادبيات معاصر ايران محسوب مي شود.ترجمه ها: : بابا گوريو ـ زنبق دره ـ چرم ساغري ـ دختر عمو بت [ بالزاك]، "اتللو" و "هاملت" [شكسپير]، "ژان كريستف" و "جان شيفته" [رومن رولان]، "دن آرام" و "زمين نوآباد" [شولوخوف]، استثنا و قاعده[برتولت برشت]، و: كمدي انساني [بالزاك]، درباره ترجمه، پيش از عمل، خاطراتي درباره ماياكوفسكي، واسكا، دانش ژنتيك و مسئله زندگي ، امتحان [داستان]، من و تو، راه ها، آنها براي ميهن جنگيدند، پراكنده، به سوي مردم، دختر رعيت، نقش پرند، مهره مار، شهر خدا، از آن سوي ديوار، خانواده امين زادگان[رمان ناتمام] ، معراج پيام نوين، منتخب داستانها، از هر دري سخني كه سه مجلد آن تاكنون چاپ شده، بر درياكنار، قالي ايران، گفتار در آزادي و مقالاتي در زمينه نقد ادبي و تاريخي در مجله هاي صدف، كتاب هفته، پيام نوين.

 او به همراه جلال آل احمد در سال 1347 بنيان كانون نويسندگان ايران را بنا مي نهندبه آذين به عنوان يکي از سازمان دهندگان برگزاري ده شب شعر و سخنراني در انجمن فرهنگي ايران و آلمان، يا انستيتو گوته، در مهرماه سال 1356 نقشي كليدي در روند تحولات انقلابي ايفا كرد.

امید که حضور نود و چند ساله او در عرصه ادب این مملکت تا سالیان سال تداوم یابد.خوانش ترجمه های او  خالی از لطف نیست.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/02/22

سه نکته

1- اگر در فیلم ایرانی دیدن حرفه ای هستید پیشنهاد می کنم دو فیلم « ماهی ها عاشق می شوند »و « خیلی دور خیلی نزدیک» را حتمن ببینید.آقایان رفیعی و میر کریمی در وادی فیلمسازی حرفه ای عمل کرده اند. هر دو فیلم حدیث تنهایی من و تو انسان جهان سومی اسیر در عرفان و غم نان و امور ماورالطبیعه است.

بازی رضا کیانیان در ماهی ها دیدنی است.رویانونهالی هم هم.هر دو فیلم در کلوپ ها عرضه شده است.

2- امشب سینما چهار « چارلی و کارخانه شکلات سازی» را نمایش داد. در اوج سالیان نوجوانی این کتاب را خوانده بودم.در رویااز صدها کارخانه شکلات سازی بازدید کردم. اولین بار پارسال فیلم را به زبان اصلی دیدم.به یاری دخترکانم از فیلم لذت بردم. چند ماه بعد فیلم را دوبله شده دیدم. گرچه دقایقی از آن کاسته شده بود ولی باز هم دوست داشتنی بود. امشب هم در جمع خانواده برای سومین بار دیدمش. باید به سیما بابت پخش این فیلم احسن گفت.

3-سیما کارهای جالبی مانند سینما چهار دارد  و کلی کارهای ناجالب. امشب سریالی از ناکجا آباد پخش می کرد.  سریال گنجینه معبد یا اسمی شبیه این.حال و هوایش چینی و کره ای است.سرزمینی به نام داجیو .ولی نکته عجیب حضور آدم های با چهره انگلیسی تحت عنوان کشور عثمانی است. گویا نکته ای خاص سیما را وادار کرده که بریتانیا را عثمانی ترجمه کند. شاید هم درست باشد نمی دانم.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/02/22

ظهور واژه شناخت

سلام. به واژه شناخت خوش آمدید.تعجب نکنید. می خواهم بار دیگر بر ساحل ادبیات و در  حاشیه بخشی از دغدغه هایم  بنشینم  و شور و شعور وشیدایی را از نزدیک زیارت کنم.

از شما خوانشگران محترم عذرخواهم. دیگر نگاشتن مطالبی خاص کاشمر برایم سخت شده، بی تعارف  بسان شکنجه  دادن خود است.( قریب دو هزار صفحه مطلب جمع آوری نموده ام که امیدوارم در آینده ، اگر عمری بود به آن ها سرو سامانی بدهم  .)

راست گفته اند که با یک گل بهار نمی شود. حقیر که گل نبود.و نیست.

دوستانی چون دکتر ابراهیمی و استاد سعادتمند  گل های همیشه بهار وادی کاشمر شناسی بوده و خواهند بود.

واما چند نکته :

1-     به جز چند پیوند الباقی را حذف می کنم. اگر به وضعیت جدید علاقه مندید،  تبادل لینک خواهیم کرد.

2-     با تولد واژه شناخت شمارشگر را صفر می نمایم.

3-     از دوستان و بزرگوارانی که طی عمر 16ماهه کاشمر شناخت از حقیر به هر دلیل  ناراحت شدند حلالیت میطلبم.

4-     امیدوارم بزرگواران فعال در حوزه کاشمرشناسی در نیل به آرمان هایشان موفق شوند.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/02/20

چند لالایی و باور و ..

سلام.  این دو روز اخیر را مرخصی گرفته ام تا بتوانم کارهای عقب افتاده ام را سر و سامانی بدهم. برای این که شما هم در رجوع به این گاه نوشت دست خالی برنگردید  به یادداشت هایم مراجعه می کنم. چند ضرب المثل -  باورو لالایی  مربوط به  کاشمر را تقدیم حضورتان می نمایم. باشد که مفید فایده افتد:

1- چند ضرب المثل کاشمری:

 ـ نه تشت زر مي‌خواهم، نه كارد خوني.

(معمولاً به خواستگاري گفته مي‌شود كه ثروت زيادي دارد اما اخلاق خوبي ندارد.)

ـ آش نخورده، دهان سوخته.

ـ نه دست بر سر بزنم، نه پايي بر در بزنم.

ـ نه با نازت، نه به گازت.

2-چند باور کاشمری:

پيشاني بلند، نشانة دولت است.

ـ پيشاني كوتاه نشانة تنگدستي است.

ـ قد كوتاه نشانة زرنگي و دانايي است.

ـ قد بلند چه سروره، قد كوتاه‌ ميخ‌خره.

ـ اگر مژه چشم روي گونه بيفتد اجل است بايد آن را برداشت.

هر كه دارد خال دست      آن نشان مكه است

هر كه دارد خال پا          آن نشان كربلاست

هر كه دارد خال سينه     آن نشان وصله پينه

هر كه دارد خال رو       آن نشان آبروست

ـ خال سينه، رو به مدينه

ـ دود بسوي هر كسي برود، پولدار مي‌شود.

ـ اگر در خواب بيني، ماه و ماهي         اگر بر كس نگويي پادشاهي

3-چند  لالایی:

لالا، لالاي لالايي

گلم مرغك صحرايي

گلم مرغك صحرايي

***

لالا، لالا گل لاله

تو باشي عروس خاله

لالا، لالا گل چايي

تو باشي عروس دايي

لالا، لالا گل پنبه

تو باشي عروس عمه

لالا، لالا گل آلو

تو باشي عروس عمو

***

به در گلم كه دردانه

تا كي نشينم در خانه

كه بابات بياد خانه

لالا، لالا تو را دارم

اميدي از خدا دارم

اميد من به صد ساله

پسر جانم لالا داره

لالا، لالا به جان تو

خودم قربان به نام تو

بميرن دشمنان تو

بمانند دوستان تو

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/02/17

تورق هفته نامه البرز خرم

دیروز چند تماس تلفنی با دیار خمسه داشتم.به گمانم یه بیست دقیقه ای شد. در تکلم با رامین سلطانی بحث البرز خرم به میان آمد .از کاشمر تا زنجان به گمانم بالغ بر 1200 کیلومتر فاصله باشد.نوشتار ذیل را به سخت کوشان مطبوعاتی آن دیار به خصوص به برو بچ البرز خرم و رامین خان تقدیم می نمابیم. بابت عدم ویرایش متن و تندی نهفته در آن عذرخواهم.

 

سلام  .   مشغول مطالعه هفته نامه البرز خرم هستم. این نشریه وزین   را ، دوست دوران دانشجویم جناب  رامین خان گل و بلبل برایم می فرستد. این کار او یعنی آن که بعد از 14 سال هنوزدل در دیار خمسه دارم. سال 72 آخرین حضورم در کسوت دانشجو  در آن خطه بود. بر دوستان البرز خرم عرض سلام میکنم.

از سر ارادت به اصحاب قلم آن خطه مطبوعات پرور! شماره 23 مورخه چهارشنبه 30/1/85  (دور جدید سال اول )را ورق می زنم. نشریه ای اقتصادی ، فرهنگی و ورزشی استان زنجان.

نوع کاغذ چنگی به دل نمی زند. این از ویژه گی های نشریات محلی است. چهار آگهی کت و کلفت دولتی همان اول بر سرت آوار می شوند. آگهی ها فضای صفحه اول و آخر را تصرف نموده اند.لگوی نشریه زیباست و ساده و بی ریا. داد می زند که می توان از خرمدره هم نشریه استانی راه انداخت.

شمایل قدیس وار مرحوم طالقانی  تو را به لبخندی دعوت می کند.خاطرات آن مرحوم در دیار زنگان و آن هم برای اولین بار. این برای یک نشریه محلی افتخاری بزرگ است. تاسف می خورم که چرا این نشریه بر روی اینترنت سامانه و وبگاهی ندارد. اگر می داشت مطمئن بودم که این خاطرات بازتاب خاصی در کشو