تبليغاتX
واژه نویس
واگویه های حمید رضا بی تقصیر فدافن

دم دمای نیمه شب است. مشغول وبگردی ام. میلی به نوشتن و تایپ کردن و خواندن  کتاب های ناخوانده ندارم. می خواستم درددل های گلمحمدی مسول روابط عمومی شورای شهر را در مورد سفر رئیس جمهور و نامه جدید شورای شهر را تایپ کنم که گذرم به صبح کاشمر افتاد لطف کنید اگر اهل این دیار هستید مطلب را عمقی بخوانید. نمی دانم می توانید چراهای مرا جواب بدهید یا خیر؟ من ابراهیمی را تا حالا ندیدم. اگر هم دیده باشم چیزی در خاطر ندارم. از طریق وبلاگ با او اشنا شدم. با او حداقل چند ده درجه اختلاف ماهوی در مسایل مختلف دارم. می توانید با سیری در نوشته هایمان این اختلافات را ببینید.پس این اختلافات سر جای خودش ولی یک سوال چرا مهدی ابراهیمی عزیز با هر طرز تفکر و اعتقادی به این نتیجه برسد؟ جوابش را می دانم. چرا که خود نیز در حال رسیدن به این  نتیجه هستم و حسب پوست کلفتی که دارم هنوز  این وبلاگ مرامش را کمی تا قسمتی حفظ کرده است. خوانندگان با صفای این مجموعه از مهدی ابراهیمی بخواهید که بنگارد و بنگارد. آقا مهدی سکوت به گمان منی که شاید چندی دیگر اهل ان شوم اخرین راه حل نیست. اولین هم نیست.وب نویسان کاشمر وارد گود شوید و یاس را از چهره یاس های این دیار بزدایید.

 

صبح کاشمر

 

شهر را به شما می سپارم

خاصیت دور شدن از شهر همین است که بی خبر می شوی.کم کم بی خیال هم.مهم هم نیست چه اتفاقی افتاده و خواهد افتاد.از همان اول یک پایه مباحث من بحث مدیریت شهری بود.هر چه قدر هم توانستم تلاش کردم.چه آن زمان که آوای کاشمر لطف کرد و تعدادی از مقالات حقیر را چاپ کرد.وچه زمانی که به دلیل تند روی های این تک نشریه شهرمان تک صدایی آغاز کرد ودیگر به صلاح ندیدم ودر وبلاگ شروع به فعالیت کردم.

نتیجه هم حدود ۱۱۰۰ نفر بازدید کننده و نظرات بسیار گرانقدری که دریافت کردم.چه آن زمان که تشویق شدم وچه آن وقت که نقد شدم و دوستان جدیدی هم پیدا کردم.

دیروز بحث انتخابات شورای شهر بود و دوستی هم دعوت کرد در جلسات آنها شرکت کنم.شاید زمان آن فرا رسیده که من دیگر شهروند شهر کاشمر نباشم و باید برای آنجایی که زندگی می کنم تلاش کنم.اگر چه هنوز هم دلم برای کسانی که در میدان شهید غلامی (شهربانی ) کار می کنند می سوزد.آنها هم شهروند شهر کاشمرند.هنوز هم برای خیابان های شهر دلم تنگ است.خیلی از صبح ها وظهرها و شب ها خیابان ها را متر کرده ام و با خودم می گفتم شهری که می شود هر روز آن را بازدید کرد نباید حتی یک چاله داشته باشد.چه قدر کارگران زحمت می کشند. 

برای همین رویکرد وبلاگ من تغییر خواهد کرد.شهر را به شما می سپارم اگر چه موقعی هم که می نوشتم نمی دانم چه قدر موثر بودم.

از آقای بی تقصیر متشکرم و عذر خواهم.سر قرا هستم و در اولین فرصت زنگ می زنم و شما را زیارت خواهم کرداز آقای قاسمی و از آقای طاهری و آقای آزاد .

شنیده ام که میر سابق آموزش وپرورش برای شورای شهر نام برده می شود.پیش بینی می کنم چه اتفاقی خواهد افتاد...

به هر حال با بی حالی خدا حافظی می کنم.و همه وبلاگ های دوستان جدید و قدیم را می خوانم و برایشان مطلب می فرستم.

خداحافظی با کاشمری های عزیز خیلی سخت است اما چاره جز این نیست.انشا الله سایت شورای شهر در دوره جدید فعال شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سي ام فروردين 1385ساعت 15:12  توسط مهدی ابراهیمی 

===============

مطلب فوق را خواندید؟ لطف کنید  و نظرتان را ذکر فرمایید. دوستان  نظرات ذیل را هم بخوانید:

نويسنده: محمد طاهری پنجشنبه 31 فروردين1385 ساعت: 0:11
دوست عزیز.من همیشه وبلاگ شمارا می خوانم.با صداقت می نویسید وجزو معدود ادم هایی هستید که درکاشمر دغدغه دارید.هرکجا رفتید موفق باشید.آسمان مال شماست.
  وب سايت

نويسنده: بی تقصیر پنجشنبه 31 فروردين1385 ساعت: 0:55

سلام. من هم شاید ....بگذریم. هنوز مصمم نیستم. ولی شاید وبلاگم را به عرصه شعر و شور تبدیل کنم و برای آینده فرزندانم دلنگران باشم. مطلبتان بی تعارف اشکم را در اورد. اخر چرا ؟ چرا بزرگان این دیار چه انانی که در اینجایند و ان های که در تهران انجمن اهالی ترشیز تشکیل می دهند اینقدر ..... هستند. خداحافظی تان را در وبلاگم درج می کنم.

===

+ نوشته شده در  85/01/31ساعت   توسط بی تقصیر  | 

سلام.   این خاطره را به آقایان  مسلم ناصری ومجید محبوبی  اهدا می نمایم . شاید برای این عزیزان قصه نویس  جالب باشد.  

موش و ماشین حساب

دو روز به عید مانده بود و عیال بسان مسلسل در حال امر و نهی بود. سه نفری مشغول اجرای اوامر ایشان بودیم.بنده با  روزنامه به جان شیشه ها افتاده بودم . ملیکا  ، به قول خودش ، اسیر دیوارها شده بود و در حال گرفتن تخصص در حرفه رفت و روب بود. عیال  هم سخت در گیر تعمیر جاروبرقی بود و هم زمان در شان یاد داشتن کارهای فنی  سخنرانی می نمود و چپ و راست حقیر فقیر سراپا تقصیر را متلک باران می فرمود. آخر بنده به تعبیر ایشان در امر تعمیر لوازم خانه یوف یوف بودم. عطیه خانم هم مشغول شستشوی تختش بود.تعجب نکنید، دخترک چهار ساله ما بعد از کلی استدلال آوردن ما را قانع کرده بود که می تواند با پارچه ای و ظرف آبی تختش را زیبا بفرماید. ما هم میان صوت دلکش توام با گریه او و آرامش ، آرامش را انتخاب نمودیم.خلاصه بیست و چهار ساعت مانده به سال تحویل خانه عروسک عروسک شده بود.

 حالا یک هفته از عید گذشته و من بر مبل تکیه داده ام و بسان اقتصاددان های تازه به دوران رسیده از عیال  می خواهم که ماشین حساب را بیاورد تا بحسابم آن چه در عالم کارمندی طی این مدت در چاه ویل این و آن فرو رفته .عیال با صدای رسا اعلام می فرمایند که نمی دانم کجاست این صاحب مرده ماشین حساب.اخم می کنم. آخه من صاحب ماشین حسابم. به روی مبارک نمی آورم از ملیکا دخترک هفت سالم طی در خواستی رسمی می خواهم  که مرا در یافتن این وسیله حیاتی در محاسبه امور زندگی کمک کند.دقایقی بعد او هم احساس عجز می نماید از انجام این ماموریت. عطیه خانم هم که آجرهای پلاستیکی اش را بدست گرفت و می خواهد به لج سازنده اهرام مصر هرمی بزرگ بسازد. این هم از عوارض تعریف نمودن مسایل تاریخی به بچه هاست. ایشان هم موذیانه لبخندی می زنند و به طرف کامپیوتر راهنمای ام می کنند . با تعجب به همه نگاهی از سر خجلت می نمایم. چرا به فکر خودم نرسید.

 حالا اواخر فروردین ماست و بنده در کتابخانه مشغول ویرایش متنی هشالهفت  هستم که صدای عیال چون صدای زلزله ای چند ده ریشتری به گوشم می رسد :

-          حمید خان خونه ات موش داره. گفته باشم.یه فکر اساسی باید بکنی. می گی نه ؟ گوش کن.

به امر عیال همه وجودم هماهنگ با گوش  به گوش کردن می پردازند. خبری از صدای موش نیست. با تعجب به عیال می نگرم. به طرفم می آید. همگام با نگاه مملو از شماتتش صدای ویز ویزی به گوشم می خورد. یعنی صدای موشه ؟

عیال  بسان ژنرالی فاتح در جنگ واترلو مرا می نگرد و شروع به سخنرانی می کند:

-     این که موش ها پدر کتابخانه ات را در بیاورند به درک. حرصم در میاد از بی خیالی های تو. آخه مرد به فکر این رختخواب ها و کمد لباس باش.

باید همان طور که عیال گفته به فکر لباس ها و رختخواب ها باشم. با صدای بلند به اهل منزل اعلام می کنم که  تا اطلاع ثانوی و دفع موش ورود به کتابخانه ممنوع.

حالا سه روز از موش دار شدن کتابخانه می گذرد وهر روز که به خانه می آیم باید کلی حرف و حدیث در مضرات و کثافت کاری ها موش علی الرحمه بشنوم.جالب آن که این  سخنان عموما نقل قول است و از زبان مادر زن و خواهر زن و قوم و خویش زن (عیال ) بیان می شود.  جناب موش طی این سه روز به سوژه ناب جهت ارتباطات تلفنی فامیل عیال تبدیل شده است. حتی باجناقم طی تماس تلفنی با همراهی که تازه خریده فرمودند که :

-          حمید خان موش ها زاد و ولدشان سریعه. یه فکری بکن . یه وقت دیدی کتابخانه ات موشدانی شد.

از ایشان تشکر می کنم و به سرعت انتقال اخبار در خانواده عیال احسن می گویم. تاکنون اقارب و خویشان عیال  در دیدارهای از پیش تعیین شده و یا به ظاهر تصادفی اطلاعات بسیاری در باره انواع روش های ترور موش  عرضه فرموده اند. با این اطلاعات می توان رمانی پلیسی با عنوان  متد موش کشی و یا مجموعه ای ادبی با عنوان موش نامه ساخت. حتی می توان این  اطلاعات را برای« ریچارد هنی » مرحوم فرستاد تا در اختیار تام گربه بگذارد  تا او هم پدر جری موشه را در بیاورد.

حالا در اتاقم در دانشگاه نشسته ام و دارم برای روابط عمومی دانشگاه وب لاگ طراحی می کنم.صدای زنگ تلفن مرا به خود می آورد. عیال است. به احترامش از جا بر می خیزم.می فمایند که :

-          کجای مرد؟ موش های کتابخانه ات پدر رختخواب ها را در آورند. فکری بکن. زود برو یه سری به دامپزشکی بزن.

ایستاده ام و با حیرت افاضه فیض عیال را به گوش جان می شنوم. باید بروم .عیال در ادامه امر می کنند که از تله موش و خرید چسب موش غفلت نکنم. در حالی که جملات عیال را در ذهن مرور می کنم مرخصی می گیرم و با یه تاکسی در بست  در حالی که از دستور عیال مبنی بر رفتن به دامپزشکی سر پیچی نموده ام ، راهی داروخانه دامی می شوم.  چسب را می خرم واز سرکوچه هم دو عدد تله موش فرد اعلا ابتیاع می نمام. جمع جبری هزینه تاکسی  و چسب و تله موش می شود2600 تومان وجه رایج مملکت.

وارد خانه که می شوم عطیه خانم با ناز و عشوه کودکانه خنده کنان بهم حالی می کند که مامانی سرم کلاه گذاشته. عیال بار دیگر بسان گردآفرینی که سهراب ها را طی نبردی جانانه   ، شکست خورده و شیدا عقب نشانده  از مقر فرماندهی اش که همان آشپزخانه کذایی است ، سر بیرون می آورد که حقته.

حالا در داخل کتابخانه دو تله موش با دو سیر گوشت و شیشه ای صاف که بر رویش پنیر و گوشت قرارداه شده و پیرامونش چسب کاری شده  چشم انتظار موش اند.

امروز سه روزه که موشه از محل اختفایش خارج نشده است. حسابی دلنگرانم.چرا حضرت موش کاری نمی کنند؟ آخر پدر آمرزیده دلمان برای کتابخانه مان تنگ شده است. هر چه بادا باد. باید برای برداشتن چند جزوه  به کتابخانه بروم. عیالم و دخترکانم بسان گروه ای کماندو و تکآور مرا همراهی می کنند. جا الخالق تا ما گام بر می داریم ، صدای آقا یا خانم موشه بلند می شود. لحظاتی می گذرد . قدم بعدی و صدای بعدی.با حیرت همدیگر را نگاه می کنیم.ملیکا می گوید :

-          شاید موشه لای کتاب ها گیر کرده.

همه بعد از ثانیه ای شورو مشورت این احتمال را قبول می کنیم.  من به سوی صدا می روم و اهل منزل به آن سوی در ورودی می روند. احساس می کنم که در حال نزدیک شدن به محل اسارت  جنای مستطاب موش هستم.می نشینم صدا قطع می شود . بر می خیزم گامی دگر و صدای دگر. یقین حاصل می کنیم که صدای موش با گام های ما ارتباطی مستقیم دارد. طبقه اول تمام قفسه ها را بررسی می کنم. خبری نیست. عطیه داد می زند که :

-          بابا  شاید موشه کوهنورده و رفته اون بالاها.

همه می خندیم.ولی شاید هم حق با اون باشه . در طبقه سوم قفسه سمت راستی مرکز صدا را شناسایی می کنم. کتابی سنگین وزن بر روی ماشین حساب مفقود شده  قرار گرفته است. با گام برداشتن اهل منزل در کتابخانه برابر قوانین فیزیکی رایج در آپارتمان هاارتعاشاتی در پی و دیوارها حاصل می شود . این ارتعاشات کتاب قرار گرفته بر روی ماشن حساب را تکانکی می دهد و صدای ماشین حساب به آسمان می رود.

همه لبخند زنان از پیدا شدن ماشین حساب اظهار خوشحالی می نمایند.سوالی ذهن ما چهار نفر را به خود مشغول کرده : یعنی موشی در کار نبوده است. با ماشین حساب ور می روم.

ماشین حساب  خراب خراب است و فقط همین صدای ویز ویز از آن بلند می شود. دقایقی بعد یقین می کنیم که موش همین ماشین حساب است.   منتظرم که عیال  بابت این همه متلکی که طی این چند روز محترمانه نوش جان نموده ام معذرت خواهی نماید که نمی نماید. می خواهم چیزی بگویم که پیش دستی می نماید:

-          مرد چرا ماشین حساب بیچاره را به این روز در آورده ای ؟

 بدون دادن اجازه به حقیر برای ذره ای دفاع رو  می کند به عطیه و ملیکا و می گوید :

-          می بنید بچه ها  باباتون چه قدر بی نظمه.

انگاری دل بچه ها به حالم می سوزه. هر دو به طرفم می آیند.داد که نه ولی با صدای نه چندان بلند می گویم:

-          عیال کار من نیست.

-          حتما کار عمه من است. شلخته.

 یادم می آید که ایشان عمه ندارد. می خواهم که حرفی بزنم که عطیه دستم را می گیرد و به اتاقش می برد:

-          بابای من اون روز که خونه رو تکون می دادیم . ماشین حساب رو تو آبو صابون خفه کردم.

عطیه در حین گفتن این حرف زد زیر گریه و هق هق کنان افزود:

-          فهمیدم که کار بد کردم برا همین زود ماشین حساب رو زیر یه کتاب خاک کردم. می خواستم به مامان و ملیکا بگم که فراموش کردم.

سپس شروع کرد به بیان تلاش و زحماتش در شستن تخت و عروسک هایش و این که نیتش خیر بوده و میخواسته ماشین حساب کثیف را تمیز کند.

حالا همه دور هم جمع شده ایم و داریم بقایای آجیل شب عید را می خوریم و می خندیم وادای آدم های که در پروسه موش کشی نظریه پردازی فرمودن را در می آوریم.

+ نوشته شده در  85/01/27ساعت   توسط بی تقصیر  | 

شنبه شد و باید که بنویسم حکایت های اپیزودی این شهر اهورایی را. پس با اجازه:

۱-  یک عذر خواهی: شاید نوشتن آنچه می خوانید در نگاه اول از حقیر بعید باشد.شاید باورکردنی هم نباشد. شاید هم الن برای شما مهم نباشد.قضیه ساده است. گاهی وقت ها فراموش می کنم که خوانندگان این وب لاگ کیانند؟ تعجب نکنید.به  یک قضیه بسیار ساده  اشاره می کنم. روزهای اول عمر این وب لاگ در سال 83 من بودم و خوانندگانی از دیار ترشیز کهن. سطح توقع  ام فقط  ترویج اعتنا به میراث فرهنگی و مقوله گردشگری در کاشمر بود.گوشه چشمی به ترشیز کهن داشتم  .در سال 1384 با  نگاهی انتقادی به توسعه کاشمر  پرداختم. ناگاه به خود  آمدم و دیدم  آمار مراجعه کنندگان به گاه نوشت کاشمرشناخت از مرز هشت هزار نفر هم گذشته است. شاید در نگاه اول غرور آفرین باشد.  شاید اگر بدانید که  این گاه نوشت در آبان 84  به دلایلی حذف گردید و بلافاصله بازسازی شدو  وآن چه  شمارشگر نشان می دهد مربوط به آبان 84 تا کنون است بیشتر برایتان جالب باشد  .  من  آنم که رستم بود پهلوان.!ولی خوانندگان عزیز واقعیت چیزی دیگری است. بدون ان که مغرور به این عدد شده باشم وظیفه دارم از دوستانی که این گاه نوشت را لینک فرموده اند تشکر کنم. لطف آنان باعث شد تا دوستان آن بزرگواران هم حسب ارادتی که به آنان دارندسری هم از روی مهر  به این صفحات بزنند.( به گمانم وب لاگ جناب طاهری عزیز تهران نشین شده  یکی از موثرترین عوامل بالا رفتن آمار مراجعین به این وجیزه باشد). لذا بر خود فرض می دانم از تمام خوانندگان گرانقدر این گاه نوشت بابت کاستی ها و عدم برآوردن سطوح توقعشان عذر خواهی کنم.

۲-  غفلت از گردشگری ورزشی در کاشمر : گویا سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور انجمنی دارد به نام انجمن گردشگری ورزشی و  گویا  به همت این انجمن  در اواخر اردیبهشت ماه سال جاری گردهمایی کمیته های گردشگری  هیات های ورزشی استان های کشور   برای توسعهگردشگري ورزشي و فعال كردن استانها در اين زمينه در تهران برگزار می شود.  طرح این سوال بی جواب را در ذیل این خبر ضروری می دانم : جایگاه کاشمر در این عرصه کجاست؟ آیا  مدیران ورزشی شهرستان با بزرگان منطقه در مورد این مهم رایزنی نموده اند؟ سوال دیگری مطرح می کنم: آیا عزیزان مدیر در عرصه ورزش  ومدیریت شهرستان به کاشمر از این زاویه نگریسته اند؟ آیا می دانند که کاشمر چه توانایی های در این حوزه دارد؟ این بندگان پاک خدا را به نگاهی به آمیزش کویر و کوه در شهرستان دعوت می کنم و از آنان می خواهم در تفرجی ذهنی در منطقه ورزش های مناسب کویر و کوه را برشمرند.موفق باشند.

۳-  ضرورت توسعه گسترش توريسم سلامت  : بند قبلی را ملاحظه فرمودید؟ با طبیعت بکر کوهسرخ و صفای کویر حنوب کاشمر هم یحتمل آشنا هستید.. این هفته هم مثلن هفته سلامتی است. خوب چه اشکالی دارد اگر در یکی از این دومنطقه  با توجه به وضعیت مناسب کاشمر در عرصه بهداشت و درمان ( کاشمر فقط متخصص بیماری های پوستی و دستگاه سی تی اسکن ندارد) دهکده سلامت احداث شود می توان پذیرای بیمارانی بود که دوست دارند پول خرج کنند تا دوران نقاهتشان را در مکانی با طراوت و پاک و زیبا سپری نمایند.

۴- آمایش سرزمین کاشمر واقعیتی فراموش شده : اوایل دهه هشتاد همایش یکروزه کاشمر و توسعه به همت تنی چند از دانشجویان  در مجتمع سرو کاشمر برگزار گردید. بنده با تنی چند از دوستان  بررسی مقالات را برعهده داشتیم. نگاه های  مختلفی از زوایای گوناگون مبتنی بر تعاریف متنوع توسعهدر قالب مقالات به دبیرخانه عرضه گردید. در آن روزگار با توجه به دیدگاه های دکتر پاپلی یزدی با مقوله آمایش سرزمین آشنا شدم. مقرر شدکه همایش در این راستا گام های در آینده بردارد. ولی متاسفانه آن همایش ابتر ماند .  ولی این موضوع طی چند سال اخیر به یکی از دغدغه هایم بدل شد. در این بحث به آمایش سرزمین از زاویه محیط زیستی آن می پردازم. اگر مجالی بود  بحث را در حوزه های دیگر مطرح خواهم نمودو.امیدوارم دوستان صاحب نظر موضوع را مجدانه پی گیری نمایند و اگر خدا خواست و مسولان از خواب قیلوله شان برخاستند گوشه چشمی به مسایل این چنینی بیاندازند و کمی تفکر بفرمایند.

. اهل فن آمایش را اینگونه تعریف کرده اند:

تنظیم رابطه بین انسان، سرزمین و فعالیت های انسان در سرزمین به منظور بهره برداری درخور و پایدار از جمیع امکانات انسانی و فضایی سرزمین در جهت بهبود وضعیت مادی و معنوی اجتماع در طول زمان .باید گفت که آمایش سرزمین دانش و روشهای خاص خود را دارد. و علیرغم آسان بودن مفهوم آن ،سلیقه ای و من درآوردی نیست.

امروزه یکی از مهمترین عوامل مورد توجه در بحث های کارشناسی مربوط به محیط زیست آمایش سرزمین و ظرفیت تحمل محیط زیست و توجه به محدودیت های اکولوژیکی و محیطی می باشد.ظرفیت تحمل محیط (carring  capcity) یعنی یک قطعه از سرزمین تحمل حد مشخصی از بارگذاری توسعه را دارد و از آن بیشتر نه تنها موجب زوال آن قطعه از سرزمین خواهد شد که آینده توسعه انجام شده و سرمایه های صرف شده را نیز به باد خواهد داد. یکی از کلیدی ترین نکات آمایش سرزمین هم همین ظرفیت تحمل محیط است. شاید اساسی ترین نکته در توسعه پایدار هم همین باشد یعنی عدم تجاوز از ظرفیت مجاز .  ممالک توسعه یافته حدود 4 دهه است که به این مطلب پی برده اند. آنها فهمیده اند که یک نوع خاک می تواند 10تن گندم در هکتار بدهد و نوعی دیگر 2 تن. آنها دیده اند که ازیک قطعه جنگل می شود سالی هشتاد تن و از قطعه ای دیگر 20تن در هکتار الوار برداشت کرد. آنها دیده اند که هزینه احداث جاده در یک نوع زمین ممکن است چندین برابر زمینی دیگر باشد و یا این که در یک قطعه از سرزمین شهرسازی غیرمنطقی باشد ، و....... . آنها با استفاده از روشهای مختلف، توانایی و تناسب نقاط مختلف سرزمین شان  را برای کاربری های مختلف تعیین کرده اند و با در نظر گرفتن نیازهای اقتصادی و اجتماعی شان بهترین نوع توسعه و حد مناسب آن را مشخص کرده اند و در نتیجه تداوم و استمرار کسب سود و درآمد از سرزمینشان را تضمین کرده اند. آمایش سرزمین هم درست همین کار را می کند یعنی می گوید از هر بخش از سرزمین چه استفاده ای باید بشود و بعد از آن هم می گوید چه اندازه از توسعه مجاز است . آمایش سرزمین مشخص می کند کجا باید کشاورزی شود، کجا برای توسعه صنعتی مناسب است ، کجا به درد شهرسازی می خورد و..... . آنانی که امایش سرزمین انجام داده اند مهمترین گام به سوی توسعه پایدار برداشته شده است یعنی توسعه و شیوه آن به حدی است که همواره می تواند ادامه داشته باشد و نسل های بعدی را با منابع تحلیل رفته مواجه نسازد. تازه بعد از آمایش سرزمین هم تدابیر و روشهای مختلف اجرایی و مطالعاتی را به کار می گیرند تا محیط زیست به بهترین نحو حفظ شده و طبیعت کمترین آسیب را ببیند

+ نوشته شده در  85/01/26ساعت   توسط بی تقصیر  | 

1- ضرورت پرهیز شورا از فرصت سوزی: رئیس جمهور هم آمد و بعد از دادن تعدادی  قول مسرت بخش امید ها را برای توسعه کاشمر زنده کرد و  رفت. دوستدارانش خوشحال تر از دیروز و منتقدانش منتقد تر از هر روز حرف ها زدند و برابر اعتقادشان ابراز احساسات نمودند. به گمانم ویلا نشینان شورا از همه خوشحال تر باشند. دیشب گل محمدی مسول روابط عمومی شورا زنگ زد. سراز پا نمی شناخت. شادی در کلامش موج می زد.خسته از ماه ها اختلاف و دو دستگی در شورا و خجل از مردم بابت عملکرد نه چندان مطلوب شورا از مصوبه های رئیس جمهور بسیار خوشحال بود. او از طیف اصلاح طلب است. تا دیروز  منتقد رئیس جمهور بود ولی دیروز برابر سادگی و کیاست احمدی نژاد سر خم کرد. منتقد به این می گویند. در کنار انتقاد محاسن حریف را هم بر می شمارد. امروز صبح یغمایی رئیس شورا تماس گرفت. نزدیک بود که گریه شوق سر دهد.او هم در موجی خوشحالی سرود سرزنده گی سر می داد. دیروز در جایگاه ویژه همه هم دیگر را در آغوش می گرفتند و بهم تبریک می گفتند. دیروز یکی و دو نفر را دیدم که گریه شوق سر داده بودند.باید از اینک به احمدی نژاد بابت رای بالایی که در دور دیگر می آورد تبریک گفت.الغرض تا از سوی دوستان اصلاح طلب متهم به القاب ریزو درشت نشده ام بگویم که رسالت شورا در این یک سال آخر عمر شورای دوم بسیار سنگین شد. حال همه از عالی ترین فرد اجرایی این کشور شنیده اند که میلیون ها ریال برای طرح های شهر هزینه خواهد شد. مدیریت شهری کاشمر باید بداند که افکار عمومی هم بی حالی چند سال اخیر آنان را به یاد دارد و هم کلمات رئیس جمهور را در ذهن دارند. دلم به حال این ویلا نشینان می سوزد. این بزرگواران نباید بگذارند که فرصت خدمتشان به مردم بسوزد. فراموش نکنیم که مردم  به آنها نمره می دهند. امید که به خاطر رای برای شورای سوم هم که شده کمی خودشان را تکان بدهند و بدانند تمام رفتار آنها زیر ذره بین است برای تنوع به مطلب ذیل توجه کنید :

« نايب رييس شواري اسلامي شهر كاشمر در اولين جلسه اين شورا در سال جديد اعلام كرد: با توجه به مدت كوتاهي كه از عمر دومين دوره شورا باقي مانده است بايد مشكلات شناسايي شده و حل شود. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - منطقه خراسان، مهري بالايي افزود: فرصتي براي طرح مشكلات جديد پيش رو نداريم بلكه بايد براي رفع مشكلاتي كه در گذشته توسط مجموعه شورا شناسايي شده اقدام شود تا عملكرد مثبتي در برابر افكار عمومي ارايه گردد. وي با بيان اين كه امسال، سال طلايي براي شورا و شهرداري است، گفت: بايد جهت پيشبرد بهتر و مناسب‌تر كارهاي عمراني، ‌برنامه ريزي دقيقي صورت گيرد. بالايي با استفاده از اين كه از توان فكري نيروهاي خلاق منطقه جهت توسعه و آباداني شهر تاكنون كمتر استفاده شده گفت: با تخريب و سنگ اندازي‌هاي كه وجود دارد مجموعه شورا نتوانسته است از امكانات موجود منطقه در زمينه‌هاي بهبود وضعيت مديريت شهري و توجه به جاذبه‌هاي گردشگري بهره‌برداري لازم را ببرد.

وي در پايان با اشاره به پروژه 3 ميلياردي بلوار سيد مرتضي گفت: بايد جهت رفاه حال مسافران و زايران در اين شهرستان نسبت به احداث پاركينگ، كمپ‌هاي مسافران اقدام نماييم. »

2- آرزوی توجه انجمن اهالی ترشیز به توسعه شهرستان های ترشیز : بیست و هفتم این ماه انجمن اهالی ترشیز ( کاشمری ها . خلیل ابادی ها و بردسکنی های مقیم تهران) در شهرک قدس تهران در مجموعه فرهنگی شهید آوینی ساعت 16 تا 22 جلسه دارند.چند سالی است که این عزیزان برای دلشان و شاید برای پر نمودن اوقات فراغتشان و شاید برای رد و بدل کردن تجربیاتشان درحوزه های مختلف و یا بده بستان های محبت آمیز در حوزه ارتباطات  و در یک کلام نوعی رانت خواری از سر مهر ورزی دور هم جمع می شوند. من شهرستان نشین گمانم آن است که اینان می توانند برای شهرشان و دیارشان منشا خیرو برکت باشند ولی گویا به تعبیر یکی از دوستان تهران نشین برای ما ارتباطات فردی مهم است. بگذریم همان طور که قبلا گفتم آقای علوی عزیز تماس های گرفتند که نمی دانم سوهان و شیر کاکائو و دوغ  کارخانه فخر ترشیز را بر می داری و با فرماندار و این و ان هماهنگ می کنی و همراه برادران موسیقیدان رضایی با دو تا سمند به تهران می آیی و یک شب در مهمانسرای وزارت تعاون می خوابی  و روز بعد برمی گردیدکاشمر .حرفهای دیگر هم زدکه بماند.همین.راستی گفتند که به آقای سعادتمند هم بگو که می خواهیم ازش تقدیر کنیم. چهل نسخه از کتابش را بردارد و بیاید .رحیمی عزیز یکی دیگر از همشهری های فعال در روابط عمومی تعاون تهران هم  تماس گرفت و حرف های زد. خدایا مگر من پادوی  این جمع تهران نشین هستم ؟ چرا اینان اینچنین بی پروا امر و نهی می کنند. به این عزیزان  متذکر می شوم که : برای امثال حقیر اگر دعوتنامه نمی فرستید لااقل برا ی جناب سعادتمند برگه ای فکس فرمایید. فکس می کنند .این بار اخوی آقا مجتبی عزیز که گویا در روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت برو و بیایی دارد تماس می گیردوکمی با لسان خاص و ادیبانه اش مرا مورد نوازش قرار می دهد. خدایا این بزرگان را چه می شود؟ کمی به نشست های پر بار شهرستان های دیگر نگاهی بکنند.اینان در جریان سفر رئیس جمهور که بودند چرا طرحی ، پیشنهادی عرضه نکردند. البته منصفانه بگویم شاید هم این بندگان  خدا کارهای کارستان برای دیار ترشیز کرده باشند که من بی خبرم که امیدوارم در بعد تبلیغات هم که شده برای ما کاشمر نشینان بگویند که چه هنرها برای توسعه کاشمر از خود به خرج داده اند؟البته اگر باور کنیم جلسه آن ها برای توسعه جایی باشد. در هر حال دوستان تهران نشین  کمی شفافتر در صحنه ترشیز حاضر شوید.حرمت ها را رعایت کنید. قصد بی احترامی ندارم ولی  کمی به واقعیت های این دیار بیاندیشید.

+ نوشته شده در  85/01/25ساعت   توسط بی تقصیر  | 

احمدی نژاد در اجتماع مردم کاشمر:

بایدبا همت بلند و به خاطر خدا در سرزمین ایران جامعه  پیشرفته و مقتدر نبوی اسلامی را برپا بکنیم.

 

مواردی چون؛ بخشودگی جرایم وام های کشاورزان ، کمک به اجرای طرح های  شهری و شهرداری (نظیر بهینه سازی بلوار سید مرتضی – تکمیل پل سلطانیه – بهسازی مجموعه سیاحتی سیاحتی سیدمرتضی)، اصلاح و بهبود بافت های قدیمی و فرسوده به صورت کمک به شهرداری ،  اعتبارات جهت تکمیل شهرک صنعتی کاشمر ، تامین اعتبار از محل اعتبارات ریاست جمهوری برای خرید تجهیزات بیمارستان 96 تختخوابی (حضرت ابوالفضل )، ایجاد یک کارخانه معظم صنعتی ، سالن ورزشی مجهز برای دختران و سالنی مجهز دیگر برای پسران و همچنین گازرسانی برای کوهسرخ  قول های بود که دکتر احمدی نژاد در ظهر امروز در ورزشگاه آزادی در جمع چند هزار نفری مشتاقان حضورش در کاشمر به مردم وعده داد.

او همچنین از صندوق مهر امام رضا (ع) گفت و اظهار داشت :  تلاش کردیم تا از گوشه کنار و با صرفه جویی 2500 میلیارد تومان در طول سال در این صندوق قرار بدهیم. این صندوق قرض الحسنه است و سودی نمی گیرد. وی افزود : انشاالله نمایندگان  در مجلس حمایت بکنند  تا به سرعت سرمایه این صندوق را بالا ببریم. این صندوق در زمینه ازدواج ، اشتغال و مسکن به جوانان وام خواهد داد. این صندوق در هر شهرستان مستقل و با هیات امنای از همان شهرستان عمل خواهد کرد. بودجه اش  هم مستقیم  از تهران می فرستیم. وی در ادامه ابراز امیدواری کرد که در سالروز میلاد حضرت زهرای اطهر(س) این صندوق در کشور فعالیتش را شروع کند.

احمدی نژاد در حالی که از سوی مردم و به خصوص جوانان مورد   تشویق قرار گرفته بود افزود : تسهیلات ویژه اشتغال هم برای این منطقه اعطا خواهیم کرد. رئیس جمهور در حالی که از ابراز احساسات بی ریا مردم با صفای کاشمر به وجد آمده بود خاطر نشان شد که : در هیات دولت تصمیمات  خاصی برای منطقه خواهیم گرفت.

گفتنی است که رئیس جمهور سخنان خود را با اضهار خوشحالی از زیارت مردم کاشمر آغاز نمود و مردم این دیار را مردمانی عزیز ، مومن ، مجاهد ،صبور و انقلابی  دانست و از آنان با عنوان : مردمانی که در دامان خودشان علماء ، ادبا و بزرگان را تربیت نموده اند یاد کرد و این دیار را شهره عام و خاص  در صداقت و ایمان  دانست. او سپس به بیان فراز های از مجاهدات نبی اکرم (ص) در طول  23 سال  پیامبری آن حضرت پرداخت و اضهار داشت : باید این سوال را مطرح کرد که چرا مجاهدت پیامبر ثمر داد ؟ چرا توانست جامعه نمونه نبوی را برپا کند؟ علت این بود که مجاهدات نبی اکرم (ص) فقط برای خدا بود. کسانی که برای غیر خدا مجاهدت می کنند کارشان ماندگار نیست. وی افزود: مجاهدت ممکن است علمی ، معنوی ، نظامی و یا در راه ساختن و آباد ی ایران اسلامی  باشد. مجاهدت ممکن است در خدمت به خلق خدا و مردم عزیز باشد. استمرار مجاهدت فقط باید برای خدا باشد. ایشان در ادامه به تبیین ضرورت عنصر  مجاهدت در آبادانی و سازندگی  ایران پرداخت و اظهار داشت : امروز باید کشور را در همه زمینه ها بسازیم باید از پیامبر اعظم (ص) درس بگیریم. امروز روزی است که انشا الله باید کمر بندها را  ببندیم و با همت بلند و به خاطر خدا در سرزمین ایران جامعه  پیشرفته و مقتدر نبوی اسلامی را برپا بکنیم. دنیا باید بداند که مردم ما صبورند. وی با اشاره به موفقیت ایران در نیل به دانش صلح آمیز انرژی هسته ای  خاطر نشان شد:  مردم با وحدت و انسجام ترس و خوفی به خود راه نمی دهند.ما به عنوان کشوری مقتدر  در سطح جهانی مطرح هستیم و در خاتمه خواستار همراهی مردم با دولت در روند سازندگی کشور شد.

حاشیه ها :

1-   برنامه ها طبق اطلاعیه ستاد استقبال بایستی  ساعت 5/10 صبح شروع می شد. سیما در زیر نویس هایش ساعت 5/11 را اعلام کرده بود. ولی رئیس حمهور تا از فردوس به گناباد برود و بعد سخنرانی به کاشمر بیاید ساعت 57/12 شده بود و عملا برنامه ایشان ساعت 13 شروع شد.

2-   پیر و جوان آمده بودند.  حضور اقشار مختلف مردم رنگ و بوی خاص به ورزشگاه داده بود. مردم از ساعت 5/9 در محل حاضر شده بودند.

3-   شورای شهر و شهرداری برای بهینه سازی مسیر بلوار سید مرتضی طوماری صدمتری را به امضا مردم رسانده بود. این طومار در معرض دید رئیس جمهور قرار گرفته بود. او هم با لبخندی این موضوع را قبول کرد.

4-   امام جمعه کاشمر در سخنانی موجز و مختصر گزارش جامع و کاملی از وضعیت شهرستان ارایه نمود.همان موارد  با انشا دیگری توسط فرماندار و نماینده  کاشمر  به عرض رئیس جمهور و استاندار و هیات همراه رسید.

5-   مردم کاشمر مکرر در مکرر احساسات خودشان را بروز دادندو یا صلوات و شعارهای مختلف  حمایت خودشان را از او اعلام نمودند.

+ نوشته شده در  85/01/24ساعت   توسط بی تقصیر  | 

مطالب قدیمی‌تر