تبليغاتX
واژه نویس - واژ بازی!!!!
واگویه های حمید رضا بی تقصیر فدافن

سلام

در لابلای برگه هایم این چند نوشته نظرم را جلب کرد.اهمگی در تیرماه نوشته شده اند.از تیر 85 تا امسال.یه جوربازی با واژه هاست.

حیران رویش جاده ای مملو از صفا/ به گرد این آبادی ، چراغ به دست  می چرخم !!/خورشید در میانه آسمان است و سایه تو بر سر من/باید توبه کنم /و  زین مدار سخت عاشقی وزجرمُوره های تکراری فرار کنم./ قرار یعنی چه ؟/باید بر خیزم و در سیرابی عطش این زمین/شبنم را در چشمان اسکلتی خندان جستجو کنم/آواره ترینم/باید باور کنم که باور کردن را  فراموش کرده ام/ باید در پناه این دره صعودی مملو از سقوط را تجربه کنم/ واژه ها  چه بی پروا شده اند.!/

تکرار اشک تو ، سراب رنگین کمان را برای ذهن خسته ام به ارمغان می آورد./حیرت را از من دریغ مکن./واژه را از من جدا مکن!/به زیارتت خواهم آمد/بر گرد وجود ت هَمرَه واژگان  طوافی دگر خواهم کرد /هروله کنان در پیشگاه تو به تو خواهم رسید/وه که امشب چه بی تابانه می خواهم بگویم راز تکرارهای بی هوده را/در میقات نگاهت انیس شعور و شورت میشوم/باید بگویم که هنوز اسیر واژه ام/اسیر  جوشش شعله مستانه یک ایده/خاک بر سر من، خاک/

فردا که زاده امروز و مادر روزی دگر است/به امید فردایی دگر/به سراغت خواهم آمد/و در ذبح واژه با تو همراه خواهم شد./باید به دیدار دل سهراب زده ام بروم/باید به حسرت  بامدادی دگر تا صبح /چله نشین هزار و یک شبت شوم./امشب چه بی فروغ است./و نیمای خفته در قلمت/ مرا به بزمی رویایی هدایت می کند/گویی بر سر بام مثنوی را قرائت می کنند./باید بگویم که تشنه نگاه پر تمنایی واژه ام/همین و بس/

پریشان کن سطور را /قلم برکف نه / رقص واژه بر قرطاس نگر / پَشنگ حس بر کاغذ/باید نگاشت/بایدپژواک ها را/نواهارا/خواسته هارا/چون برگ زر/برکف گرفت/تا مگر لبخندی روید/کلبه ای رونق گیرد/شهری آباد شود/وروستایی  مصفا/باید نگاشت/باید هزار باده نوشید/از می ناب خفته در رگ قلم!!/

+ نوشته شده در  88/04/12ساعت   توسط بی تقصیر  |