88/07/29
پاییزو انار نابوده!!
سلام
چن روزیست که کارگرا افتاده اند به جون تنها ساباط شهر !! هی می تراشند و سیمان می زنند و روش گچکاری می کنن.نمی دونم قضیه چیه ولی هر چه هس مث اینکه قراره این ساباط حفظ بشه!!البته بعید می دونم چرا که چن نفر ازبازاری های متمکن منزل قدیمی متصل به ساباط رو خریدند و می خوان مغازه بزنن ومیگن شایدم پاساز بسازنن.کوچه هم در حال تعریض شدنه.هر چی هس کوچه تاریخی ما عملن در حال کشیدن آخرین نفساشه.فاتحه!!
رفتم جلسه شورای شهر.یک و نیم ساله که از فیض حضور در جلسات مملو از خیر و برکت این شورا خود خواسته محرومم.کوچکترین فرقی با یکسال و نیم قبل نداشت همون جلسات و همون نتایج.البته ظاهر شورای تغییراتی کرده.دبیرخونه اش شیکتر شده و یه بنر معنادار در گوشه اتاق جلسه نصب شده و چن نقشه هم اینجا و اونجا دیده میشه.هر سال دریغ از...!
با خانواده رفتیم باغ انار چینی ولی کو انار؟تک و توک انارهای مانده بر درخت را چیدیم.باغ انگوری پدر هم حال و هوایی خوش نداشت.بی آبی و خشکسالی و سرمازدگی و آفت فاتحه باغ را خوانده بود.بسیاری از باغهای اطراف خشک شده اند .تاک ها بریده شده اند و نیسان نیسان و وانت وانت راهی کارگاه های ذغال سازی نیشابور و سبزوار شده اند.برخی هم که کمی ذوق داشتن تاک ها رو راهی تهران کرده اند تا اهل دل با اونا درختچه های تزیینی و مینیاتوری و نمیدون از این کارهای شیک و پیک مربوط به صنایع دستی درست بکنند.الغرض در باغ نه از تاک نشان مانده و نه از تاک نشان!!پاییز در اوج اقتدار تاکستان ها رو فرا گرفته بود.به قول حافظ موسوی :پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد/با این همه /از منبر بلند باد/بالا که می رود/درخت ها چه زود به گریه می افتند!
واما در پایان یه خبر تامل برانگیز:براساس گزارش جدید سازمان " گزارشگران بدون مرز " از وضعیت آزادی مطبوعات و رسانه ها در کشورهای مختلف جهان ، ایران رتبه 172 را از بین 175 کشور کسب کرده است .
88/07/27
وبگردی با سه مطلب!!
سلام.کتابخانه محلی امن برای پرواز روح و آرامش و در عین حال مکانی مناسب برای هجی کردن تلخی هاست.میشه کنار دوستانی به ظاهر خموش نشست و دردها رو فریاد کرد.زهرخند زند و هی آسمون و ریسومن بافت. حمیدرضا شکارسری در شعری با عنوان«در حسرت تنهائی» می گوید:مشغول تئوري داروين كه مي شوم ،/ناگهان « كرگدني » « مسخ » مي شود/لشكري از « مورچگان » به دنيا مي آيد/و « بلندي هاي بادگير » را فتح مي كند/بلندي هاي بادگير « دن كيشوت » را سر كار مي گذارد/و نيزه ي دن كيشوت/باسن « مادام بواري » را نوازش مي دهد/مادام گاز بزرگي به سيب مي زند/و چشمك جذاب نيوتن را هم بي جواب نمي گذارد /« كوزت » شيرجه مي رود به سمت ته مانده ي سيب/و « رابين هود » ، يك وانت سيب/جلوي خانه ي « ژان والژان » خالي مي كند /« اليور تويست » به جرم سرقت يكي از سيب ها زنداني مي شود/و « گاليور » زندان را مثل جعبه كبريتي خرد مي كند/اما از موش هاي لندن « طاعون » مي گيرد/و « دكتر ژيواگو » براي يافتن گياه دارويي/« بيست هزار فرسنگ زير دريا » را شخم مي زند/« نهنگ سفيد » لقمه اي چرب تر از او نمي يابد/و « پدر ژپتو » ، « صد سال تنهايي » اش را با دكتر قسمت مي كند/كاش سهمي از اين تنهايي به من مي رسد !/نه ! اين كتابخانه جاي مطالعه نيست ...
شادروان لوئی پاستور می فرماید:در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تأسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یأس و نا امیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید. نخست از خود بپرسید: برای یادگیری و خود آموزی چه کرده ام؟سپس همچنان که پیش می روید بپرسید: من برای کشورم چه کرده ام؟و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که : شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید .اما هر پاسخی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد ، هنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدیک می شویم هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم : من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام.
مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدتها طول ميكشد تامردهها به شرايط جديد خودشان پي ببرند…! پياده روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني باسنگفرش طلا باز ميشد و در وسط آن چشمهاي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذررو به مرد دروازه بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟" دروازهبان: "روز به خير، اينجا بهشت است." - "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنهايم." دروازه بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "ميتوانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان ميخواهد بنوشيد." - اسب و سگم هم تشنهاند. نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است." مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند،به مزرعهاي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازهاي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز ميشد. مردي در زير سايه درختها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود. مسافر گفت: " روز بخير!" مرد با سرش جواب داد. - ما خيلي تشنهايم . من، اسبم و سگم. مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگها چشمهاي است. هرقدر كه ميخواهيدبنوشيد. مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگيشان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، ميتوانيد برگرديد. مسافر پرسيد: فقط ميخواهم بدانم نام اينجا چيست؟ - بهشت! - بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است! - آنجا بهشت نيست، دوزخ است. مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي ميشود! " - كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما ميكنند!!! چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا ميمانند... بخشي از كتاب "شيطان و دوشیزه پريم " اثر پائولو كوئيلو
88/07/26
شهادت همراه با گله های تکراری تر!!
سلام.یه خبر یهو آوار میشه و حال آدم گرفته میشه.تو خونه کلی لوح تقدیر داشتم.بعضیاشو دادم دخترکانم روش نقاشی کشیدن و کاردستی درست کرد.آخرش هم مچاله شدن ورفتن قاطی زباله ها.ولی چن لوح تقدیر هست که حالا حالا باهاشون دمخورم.برام بودنشون و داشتنتشون افتخاره.یکی از این لوح ها مزین به امضای نورعلی شوشتری است.او امروز درشهر پیشین از توابع شهرستان سرباز واقع دراستان سیستان و بلوچستان به همراه تعدادی از یاران و روسای قبایل شیعه و سنی این استان در یک عملیات انتحاری ترور شد. عامل شهادت او جوانی ۲۱ ساله بود که با خود کمربندی حاوی موادمنفجره را حمل می کرد.یه جورایی اعصابم خرد و خاکشیره.چرا به این راحتی باید این اتفاق بیافته؟!!
چندی پیش رمان «سورنا و جلیقه آتش »اثر حجت الاسلام مسلم ناصری نویسنده نام آشنای دیار کوهسرخ و کاشمر و ترشیز به عنوان کتاب فصل شناخته شد.امروز مطلع شدم که کتاب دیگری از او به نام« جوان ترین ستاره » مربوط به داستانهای از زندگانی امام جواد (ع) به عنوان کتاب سال رضوی برگزیده شد.داش مسلم تبریکم را پذیرا باش. در ضمن تاکید می کنم این رتبه و رتبه های مشابه برای نهادهای فرهنگی کاشمرو کوهسرخ و ترشیزکهن اصلن مهم نیست.کمیسیون فرهنگی شورای شهر اصلن کاری به این کارا ندارد.اصلن قصد بزرگداشت و تقدیر هم ندارد.امیدوارم باغ فرهنگ ترشیز در کنار نشست های آشنایی با مفاخر ایران زمین همتی هم برای آشنا شدن افکار عمومی کاشمر و ترشیز و کوهسرخ با این چهره فرهنگی کشور بنماید.گفتنی است که مسلم برنده کتاب سال ، کتاب سال دانشجویی و چندین جایزه دیگر در عرصه کتاب می باشد.
یکی از دوستان پرسید :فکر میکنی مردم از رفتار رییس مستعفی شورای شهر و هکذا شهردار مستعفی ناراحتن؟گفتمش مگر مردم میدانستند اینان چکار می کنند که ناراحت باشند یا نباشند؟از دید بنده بزرگ ترین ضعف شورا و شهرداری کاشمر ضعف اطلاع رسانی بود.شاید بگویید چون با تو مصاحبه نکردند این را می گویی!!واقعن معتقدم که شورای شهر و شهرداری در این عرصه ضعف داشت.اینان با نشریات نزدیک به خودشان هم تعامل مناسبی نداشتند.در این دو سال و اندی چقدر به سامانه اینترنتی شان رسیدگی کردند.سری به سایتشان بزنید خنده تان می گیرد.بایسته آن بود که در دوهفته نامه آوای کاشمر (که با اکثریت شورای و شخص شهردار روابط نزدیک داشت و خواهد داشت) ستونی ثابت اختیار می کردند تا مردم از مصوباتشان جدی تر مطلع می شدند.این حضرات در چن مسجد و تکیه برای پرسش و پاسخ شرکت کردند؟با چند مرکز اموزش عالی برای اجرای طرح پزوهشی وارد مذاکره شدند؟آری مردم از اینان چیزی نمی دانند که بخواهند از بود و نبودشان ناراحت شوند.در همین رابطه یه جایی خوندم که : مورد تنفر واقع شدن، بخاطر آنچه هستی؛ از مورد مهر واقع شدن بهخاطر آنچه که نیستی، بهتر است!
این نماینده شهر ما هم مواضع جالبی داره یکی از یکی شفافتر و منطقی تر!!ایشون به عنوان عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي به خبرگزاری فارس در باره ريشه يابي مشكلات روز جامعه گفته: در شرايط امروز نيز در تبعيت از فرامين رهبر معظم انقلاب بايد آب بر آتش دشمن بريزيم؛ تا به اهداف خود نرسد.حضرتش در ادامه با تاكيد بر ضرورت تبعيت از رهنمودهاي مقام معظم رهبري اظهار داشته: مشكل همين است كه متأسفانه عمل ما در برخورد با سخنان پيامبر (ص)، قانون اساسي و فرمايشات امام راحل و مقام معظم رهبري متفاوت است. وی مشكل اصلي را برخورد گزينشي با رهنمودهاي رهبري ارزيابي كرده است.
خواندم که تپهها و محوطههاي باستاني بردسكن طي يك ماه آينده میله گذاری خواهند شد. 10 عدد تابلوي معرفي بنا در قالب استاندارد جهاني در محل بناها نصب خواهدشد. بردسكن داراي 171 اثر تاريخي فرهنگي شامل قلعهها، آبانبارها، غارها، محوطهها، اماكن مذهبي و ... است. يك سوم اماكن تاريخي آن مذهبي است.تاكنون 35 اثر اين شهرستان در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده و تعداد ديگري از بناها دردست اقدام ميباشد .امیدوارم فرماندار سخت کوش و همیشه فعال و اکتیو کاشمر هم به خود بیاید و برابر سند توسعه کاشمر اقداماتی موثرتر برای شناسایی آثار تاریخی و باستانی منطقه مبذول فرمایند.حضرتش به طور قطع برای ارتقاء کمی و کیفی صنعت گردشگری کاشمر نقشه ها دارند که امیدوارم کاری که کارستان باشد از ید بیضائ ایشان ساطع شود.آرزو که عیب نیست!!امید که شاهد تلالو کاشمر در عرصه گردشگری در دوران اقتدار ایشان باشیم آمین!
88/07/25
زیارت با کمی عذرخواهی!!
سلام.شعری خواندم از شاعری به نام اصلان قزللو .مضمون جالبی داره.با هم می خوانیم :رهگذر بر سر راه/با دل خسته ی خود می گوید:/دل به هر خار/نبندی/زنهار !/ره دراز است و تو را/پای پیمودن نیست/فرصت بودن نیست/رهنوردان دگر می آیند/اندکی می پایند/آن چه بر لوح زمان می ماند/راه و رسم سفر است/رهگذر می گذرد!!
شمارشگر وبلاگ را حذف کردم.دوستی گفته بود بلاگرها دچار سندرم وبلاگ نویسی میشن.از علایم این سندرم مقید شدن بلاگر به کنتور وبلاگ و تعداد نظرات است.بخش نظرات را نمی شود حذف کرد.فقط به خاطر تبلیغات برخی و فحاشی های برخی دیگه درج هر نظر موکل شد به نظر بنده.شمارشگر را حذف کردم تا به این سندرم مبتلا نشم.شمارشگروبگذر در آخرین مراجعه از 77 هزار رد شده بود به قول داش محسن لابد 76هزارتایی آن مراجعات خودمه و الباقی سایرین که با التماس من سرکی زده اند!
نشسته ایم دور هم برا صرف چای، همسرم می گه :کاش میشد بریم مشهد زیارت امام رضا(ع)!بهش توضیح میدم که ماشین عیب و ایراداتی داره که باید رفع بشه وقتی شد چشم.داش علی داد میزنه حمید امش بریم مشهد!؟شوخی جدی بحث رفتن دو خانواده به مشهد مطرح میشه.صبح زود با اتول داش علی راهی مشهیدم.ساعت ده وارد آستان قدس رضوی میشیم.نماز روم یخونیم و ناهاری و ساعت 2 از مسیر نیشابور بر می گردیم.به همین سادگی .جاتون خالی حظ بردیم از این سفر دوازده ساعته به لطف داش علی عزیز.در حضور دو سه ساعته در مشهد سری هم زدم به کتاب قلم از برای عرض سلامی به محضر باروح عزیز که می دانم ظهر جمعه ساکن مغازه اش هس و صفا می کند با عوالم با حالش.داشت ویترینش را سرو سامون می داد.گرچه کتابکده نردبان آسمان توانسته خلا کتاب را در کاشمر تا حدی بپوشاند ولی بازهم دل آدم می سوزد که چرا شبکه پخش کتاب در سرزمین اهورایی ما اینقدر پلشت است و ناجور.کتابا بهم چشمک می زدند و من هی حرص می خوردم که ...بگذریم این روزا دنبال مجموعه اشعار احمد رضا احمدی ام با عنوان تمام شعرهای من و همچینین مشتاق قایق سواری در تهرانم اثر محمد علی سپانلو.باروح را با ویترینش تنها گذاشته و آه کشان به خانواده پیوستم.می دانستند که باید تا لحظاتی حرفی نزنند.باید ناها می خوردیم.رفتیم ناهار جاتون خالی ولی بی تعارف ناهار اون روز می چسبید اگه اون دو کتاب در صندوق عقب کتاب میبودند و بعدش در قفسه کتابخونم جا خوش می کردند.امروز صب طاقت نیاوردم بعد یه حساب کتاب ساده و قرار چن روز اضافه کاری کتابارو سفارش خواهدم داد!!
یکی از دوستان فرمود:فلانی چرا اینقدر گیر دادی به استعفای شهردار و رییس شورای شهر؟چه باید می گفتمش؟بنده ی خوب خدا که از مفاد جلسات اینان(شورای شهر و شهردار) با خبر نیست.حضرات دور هم می نشیند و رستم را با کنترل از راه دور از هفت خوان رستم رد می کنند.اینان سخت برای کج شدن پلاک خانه فلان شخصیت اصلاح طلب یا اصولگرا ماتم می گیرند و از جمع نشدن زباله مسیر خانه بهمان متنفذ پریشان می شوند.بندگانی هستند شاکر و عابد.این بزرگواران فقط یک شغل دارند و مابقی مشاغلشان فقط مشغله است تا گره از گره مشکلات اقتصادیشان بازکنند.رییس شورای شهر استعفا داد تا مدیرگروه یک رشته آموزشی شود لابد یکی دیگر از حضرات استعفا خواهد داد تا مدیر عامل فلان شرکت تعاونی مصرفی شود و دیگری برای ریاست مهدکودکی از شورا استعفا خواهد داد و آندگری برای مدیریت شبکه درشکه رانی از نوع باسیم!!بعید نیست یکدومشون استعفا بده تا مقالات بیشتری ترجمه کنه و پیرمردا و پیرزنای بیشتری رو در قالب خدمات یه موسسه فرهنگی از این جا برسونه به اونجا!!یکی دیگه استعفا میده تا برای فلان قشر بی درد خونه سازی کنه و آخری استعفا میده برا اینکه..بگذریم. به رفیقم گفتم :دوست عزیز نگاهی بیانداز به شعارهای حضرات از هر طیفی که هست در زمان انتخابات .ببین چه رجزها که نخوندن و نتیجه اش چی شد؟روند حضور و صعود شهردار را بررسی کن.به نتایج جالبی می رسی.در هر حال از گیر دادن به چهر های خدوم و زحمت کش و دردمند ویلای خرمشهر عذرخواهم.اجرشان با کرام الکاتیبین.از شهردار هم عذرخواهم و امیدوارم از ورطه های مختلف برا خدمت برهد و جام های عسل و شربت نوش کند و باقی قضایا!!!در پایان زیاده عرضی نیست جز تمایل قلبی برای نوشتن نامه ای سرگشاده به رییس مستعفی شورای شهر و هکذا شهردار مستعفی تا به رخشان بکشم که چه شعارها داده اند و چه رجزها که خوانده اند...ولی چه سود.بگذار فعالان مدیریت شهری در عرصه خدمت کانگورووار بجهند و....!!!!
88/07/23
اینجا ...است!!
سلام.اینجا کاشمر است را با هم می خوانیم و قبل آن شعری از استاد سید علی صالحی را :قضيه از اين قرار است: /عدهای آمدهاند /گليم انداخته، جا گرفته، نشستهاند /حق هم با آنهاست. /وقتی که بعضیها بیدليل /رفتهاند آن بالا /دارند به ديوارِ زيرِپايشان دروغ میگويند /ديگر اين همه سوگند به سوی آفتاب برای چيست!؟
اینجا کاشمر است شهری که شورای شهرش رییس ندارد و کسی هم نیست که بپرسد رییسش چه شد و کجا رفت و چرا رفت؟اینجا کاشمر است شهری که شهردار نداردوقرار نیست که کسی بداند که چرا ندارد؟.اینجا همه چیز بر وفق مراد مُرادجویان است.همه تشنه خدمت و پوشیدن قبای قدرتند.
اینجا کاشمر است دیار اهورایی سرزمین خورشید.دیار فرهنگی مردانی که مدیریت بنگاه ها و شرکت ها را برعهده دارند.اینجا مسئولانش همه چیز فهم هستند.اینجا کاشمر است شهری که بر تن اژدهای خفته درونه(گسل درونه) جا خوش کرده و به لطف مدیرانش ترسی از زلزله و بلایای طبیعی ندارد.اینجا کاشمر است دیاری مملواز خیر و خوشی و ظواهر حسنه و گل های حسن یوسف.اینجا کاشمر است شهری شبیه هندوستان البته از نظر وجود هفتاد و چند تفکر و راه وروش.همه همدیگر را در جلوی رو قبول دارند و در پس رو شمشیر بدست خنجرهایش را برای فرو کردن تیز می کنند.
اینجا کاشمر است دیاری که مسئولانش توسعه شهر را بر مطامع جناحی و محفلی خود ترجیح می دهند و مدام در جلسات علنی و غیر علنی شان برای حل مشکلات مجاهدت می کنند.باید تندیس این عزیزان سخت کوش را بر میادین شهر آویزان کرد.اینجا کاشمر است دیاری که ارباب فرهنگش اهل هیچ باغی نیستند و عضو هیچ کتابخانه ای نیستند و فقط به بیلان کاری می اندیشند و می خواهند ثابت کنند که می توانند رکورد سیاه کردن کاغذ را بشکنند!اینجا کاشمر است دیاری خفته بر دریایی از معادن و کانسارهای استراتژیک که به لطف مسئولانش همچنان استخراج نشده در عمق زمین و کوه ها جاخوش کرده اند تا آیندگان ضمن فرستادن صلوات بر روحشان بفهمند که دیگران کاشتند تا آنها هم بکارند!!!
اینجا کاشمر است دیاری که بخش دولتی و رجزخوانان سیاستزده اش بر بزرگداشت فرهیختگان دیارشان همت عالی دارند و می دانند چگونه به قطب شما فریزر و به خط استوا بخاری صادر کنند.اینجا کسی سایه دیگری را با تیر نمی زند.کسی برای دیگری لُغُز نمی خواند.اینجا اخلاقیات جایگاهی رفیع دارد.همه مثل گل آقا دو کلمه حرف حساب می زنند.اینجا مثلن همه اهل منطقند و حرفهای صد من یه غاز نمی زنند.اینجا کاشمر است شهری با اتاق های فکر در دفاتری دربسته و سوت و کور.شهری با بانک های اطلاعاتی فراوان وبر زمین مانده ، شهری ایمن که درآن به لطف عضویتش در جوامع ایمن بشری ،از مرگ ناشی از تصادف و حوادث و سوانح خبری نیست.
اینجا کاشمر است دیاری که طبیعتش به لطف همت مسئولانش بکر و دست نخورده باقی مانده است.فون جانوری و فلور گیاهی اش بی نظیر است.اینجا کاشمر است دیار نمونه استان در عرصه گردشگری و ارایه خدمات به زوار اماکن زیارتی.اینجا شهر نظم و ارامش و آسایش است دیاری که به لطف فعالیت های شبانه روزی کمیسیون فرهنگی شورای شهرش قرار است جایزه یونسکو ویونیسف و امثالهم را در قرن بعدی صید کند!!اینجا کاشمر است دیاری که همه به هم می اندیشند به صلاح و صداقت و درستی می اندیشند.الغرض این روزها شهر ما رییس شورای شهر و شهردار ندارد البته سوتفاهم نشود اینجا سوای شهردار،چن نقطه دارهای دارد که به علت اشتغالات مدیریتی فقط به افق های خدمتی آتی خود برای بقا در عرصه خدمت می اندیشند و مردانی هستند برای تمام فصول!!
88/07/21
استعفای چهل و دومین شهردار کاشمر!
سلام
یکی از دوستان زنگ زد که شهردار هم استعفایش علنی شد.دیشب استعفا مهندس محمد رضا خباززاده در صدوبیست و هشتمین نشست شورای اسلامی شهر کاشمر مطرح و پذیرفته شد.به شهرداری زنگ می زنم.برو بچ روابط عمومی بی خبرند.به شورا می زنگم خبر را تایید می کنند.بدین ترتیب چهل و دومین شهردار کاشمر (از شصت سال پیش تاکنون ) به تاریخ پیوست.شنیده ها دلالت بر این مهم دارد که یحتمل مهندس علی اسماعیل پور فدافن سرپرستی شهرداری را برعهده خواهد گرفت.بیش از این شنیده بودم که بنا به پاره ای دلایل استعفای شهردار نزد نایب رییس شورا و حتا نماینده شهر(هر سه از یک طیف سیاسی)موجود بوده است.حتی می گفتند هفته گذشته قرار بود همزمان با استعفای مهندس احمدپناه این استعفا مطرح شود که بنا به صلاحدید پدرخوانده ها و لابی های مربوطه مطرح نشد.همان شب استعفای رییس شورا ، شهردار را دیدم از استعفایش پرسیدم با خنده تکذیب کرد.الغرض از ائتلاف معتمدین معروف دو نفر تا کنون ازشورا و مدیریت شهری استعفا دادند.به این می گن دومین شکست طیف چپ کاشمر در عرصه حضور در شورای شهر و مدیریت شهری.البته استعفای ایشان دور از انتظار نبود.رییس مستعفی شورا اصلی ترین حامی شهردار بود و رفتن او یعنی یحتمل یاران دیروز هم به جمع منتقدان افزوده خواهند شد.باور بفرمایید استعفا بهتر از استیضاح و عزل است.کار خردمندانه مهندس خباززاده را به ایشان تبریک می گویم.فراموش نمی کنم ماه های اولیه فعالیت شورای شهر و داستان انتخاب شهردار را .اقلیت شورا مشتمل بر دو چهره مستقل و یک راستی بر سیستم امتیاز بندی برای انتخاب شهردار معتقد بودند اینان می خواستند کاندیداها در جلسات شورا حاضر شوند و ارایه برنامه کنند و امتیاز بگیرند.حائز بالاترین امتیاز راهی ساختمان خیابان خاکی میشد و میشد چهل ودومین شهردار کاشمر در 60 سال اخیر.هر چهار عضو اکثریت شورا در حرکتی هماهنگ و با تاثیر پذیری از لابی های پشت پرده در آخرین جلسه انتخاب شهردار یار ایام انتخابات سومین دور شورای شهر را به عنوان شهردار پذیرفته بودند.انتخابی از پیش تعیین شده و مشخص.همان زمان قبل از آخرین جلسه انتخاب شورا در این گاه نوشت نوشتم که خباززاده شهردار کاشمر است.وی سابقه حضور در دو دوره قبلی انتخابات شورای شهر را داراست.در دور دوم با همسرش وارد معرکه شدو ناکام ماند. در دور سوم در قالب تیم ده نفره چپ های کاشمر با عنوان ائتلاف معتمدین.در این دور او جزو چهار نفری بود که نتوانست خودش را به عنوان عضو اصلی ویا علی البدل شورا مطرح کند.یاران انتخاباتی اش در ماراتنی سه ماهه او را برای حضور در کسوت شهردار انتخاب کردند فردای انتخابش در و دیوار و نرده های شهرداری پر شد از پارچه و تبریک و تهنیت.هر چه بود چپ ها بزمی داشتند دیدنی.و اما از همان ابتداء انتقاداتی در عرصه مدیریتی از داخل شورا مطرح شد.گرچه رییس مستعفی شورا و شهردار در هیچ مقطعی به طور جدی حاضر به برگزاری جلسات مطبوعاتی و مصاحبه با اصحاب رسانه(البته تک و توک مصاحبه ای با تک خبرنگار یا نشریه محلی انجام شد انهم از سوی شهردار بیشتر!!) نشد ولی خبرنگاران می شنیدند که نقدهای از سوی اکثریت و اقلیت شورا بر شهردار وارد می شود.اقلیت که حسابش جدا بود کسی برااقلیت تره هم خُرد نمی کرد.اکثریت اما دو طیف داشت یک سری تحت هر شرایطی بر حمایتش تاکید داشتند و عده ای بر نقد و حمایت.هر چه بود در گذر زمان نقدها بیشتر از حمایت شد.خروج رییس از شورا یعنی پشت شهردار خالی شدن.بدنبال علت استعفای شهردار با این و آن تماس می گیرم.مباحث مختلفی مطرح می شود که جملگی گویای بروز سلسله نارضایتی های در داخل شهرداری و شورا و میان مردم از عملکرد شهردار است و این یعنی احتمال استیضاح و عزل شهردار و یعنی اینکه شهردار پیش دستی کرده و کاری کرده کارستون .
برای خنده هم که شده به این لینک ها سری بزنید مربوط به اردیبهشت 86 و ایام انتخاب شهردار توسط چپ های شورای شهر است.
شورای سوم و چهل ودومین شهردارکاشمر
آزمون سترگ انتخاب شهردار درکاشمر
88/07/19
از مولر تا مجسمه حکایت فرهنگ ما!!
سلام.
هرتا مولر کیست؟نمی دانم.کجاییست و شاهکارش چیست ؟نمی دانم.دیروز فاتح روزنامه ها و سامانه های اینترنتی بود با کسب جایزه نوبل ادبیات.نوش جانش.خواندم که فقط یه کتاب ازش ترجمه شد.لابد حالا مترجمان آلمانی دان در رقابتی جانفزا شروع میکنن به ترجمه آثارش.شایدم از هر اثرش چن ترجمه بیان روی ویترین کتابفروشی ها.همچنان جایی یه ایرانی مثل دولت آبادی و مرحوم شاملو در لیست نوبلی های ادبیات خالیست.صلح نوبل هم رسید به اوباما با حکومت نه ماهه اش.اینم نوش جانش.ولی گویا قرار بود محبوب نماینده شهر ما یعنی جناب کروبی بشه برنده این نوبل که اگه میشد چه دیدنی بود قیافه دکتر هاوائی نرفته دیارمان جناب خباز.
باردیگر برای دخول شادی در قلوب دوستداران طنز پیشنهاد می کنم سری به سایت نماینده شهرمان بزنند.یکی از جالب ترین طنزهای این سایت گزارش حضور نماینده مان در مراسم روزجهانی کودک در برج میلاد است.مراسمی با حضور کودکانی از ملیت های مختلف. کودکان حاضر در مراسم سرودهایی را به زبان خود، اجرا کردند ، بادبادک های رنگی نماد صلح را درفراز آسمان به پرواز در آرودند و کبوترانی را به نشانه صلح جهانی، آزاد کردند.حضرتش فرموده اند که فراکسیون کودک هم تشکیل خواهد شد.از این نماینده با چهار دوره سابقه نمایندگی می پرسم برای کودکان دیارش چه کرده است؟در ایام اقتدارش چند کتابخانه برای کودکان بنیاد نهاد و یا پیگیری کرد؟چرا هنوز یک کانون پرورش فکری در کاشمر داریم؟سوال زیاد دارم.فقط خواستم بگم که این بزرگوار مثل همیشه خوب شعار می دهد.برگ برنده اش هم خوب شعار دادن است.در هر حال سامانه اینترنتی اش مثل همیشه جالبه.گزارش کارش خواندنی ترین بخش کارش می باشد.بشتابید و سری بزنید و بدانید که ناب ترین شرابها در رگ تاک خفته در این سایت نهفته است.برای تداوم لبخند سری هم به پورتال فرمانداری کاشمر بزنید بالا نمیاد اگه بالا اومد با پورتال فرمانداری های اطراف مقایسه کنید به نتایج جالبی می رسید.خنده درمون دردهای بسیاری است لذا برای خنده بیشتر سری هم به وبگاه شهرداری و سایت شورای شهر کاشمر بزنید آی حال میده همه اخبار کهنه و قدیمی.مطالب تاریخ مصرف دار.هنوز مهندس احمدپناه رییسه.آخرین مصوبات مربوط به ماه ها قبله.عکساش هم دیدنیه.آمارش هم خوندنیه.در هر حال بشتابید که خنده دواست.
این حکایت بزرگداشت استاد رسول مرادی هم خاطره انگیزه و عبرت آموز شده است.برخورد مدیریت سالن با برگزارکنندگان و خاموشی سالن برای اعلام اتمام برنامه ناراحتی اصحاب هنر را برانگیخته است.چرا باید اداره ارشاد اجازه وقوع اینگونه مشکلاتی را بدهد؟جالبه رییس ارشاد در ابتدای مراسم بزرگداشت در حرکتی ابتکاری هدیه ای به رسم تقدیر به دکتر سادات می دهد و در آخر مراسم ابواب جمعی اش امر به خاموشی مراسم می کندلابد این هم در تداوم همان تقدیر بوده است(رییس ارشاد به هر دلیل تا آخر در مراسم حاضر نبود).قیافه مهمانان دیدنی بود و متلک هایشان شنیدنی.
یکی از هنرمندان کاشمر مجسمه ای ساخته و در پارک کودک در میانه دو کتابخانه کودک و مدرس قرار داده تا مسئولان بدانند که هنرمندان این شهر چه توانمندی های دارند.مجسمه متعلق به کودکی شاد و کتاب بدست و نشسته بر سکو است.شنیدم که شهرداری بحث سفارش کار دادن به مجسمه سازی کرجی را در دستور کار دارد.چراغی که به خانه رواست همچنان به مسجد حرامست.امید که کمیسیون فرهنگی شورا به عنوان کمیسیونی مملو از شعارزدگی به خود بیاید و با کمک شهرداری به هنرمندان کاشمری میدان بدهند تا با نگاهی بومی به زیبایی مبلمان شهری بیاندیشند.در هر حال هنرمندنی با کمک یارانش توان خودش را به نمایش گذاشته است.جالبه در روز نصب مجسمه فقط یکی از اعضای شورای شهر حاضر بوده و الباقی مسئولان فرهنگی و غیر فرهنگی ( از نماینده تا فرماندار ، از هزاردستان تا پدرخوانده!!) در پی خدمت به سبک خودشان بوده اند.

