جمعه 7 آذر1393

ترشیز در دانشنامه جهان اسلام

سلام

در صفحه 3456جلد 8   کتاب معظم « دانشنامه جهان اسلام» در باره ترشیز آمده است:  تُرشیز ( یا طُرثیت / تُرشیش) ، ناحیه و شهری که در قدیم در جنوب غربی مشهد در استان خراسان بود، امروزه ناحیه ای به نام ترشیز وجود ندارد .ناحیة ترشیز در منطقة تاریخی قُهستان ( کوهستان ) در جنوب رشته کوه سرخ که آن را از ولایت نیشابور جدا می‏کرد، قرار داشت و گاهی جزو ولایت نیشابور شمرده می‏شد. از قسمت‏های قدیمی آن بُست ( پشت) با دو شهر بُست و کُندُر بود. آبادی کندر امروزه مرکز دهستان ششطراز است و در حدود پانزده کیلومتری جنوب غربی شهر خلیل آباد قرار دارد...ویرانه های شهر بست نیز ظاهراً نزدیک آبادی فیروزآباد کنونی  واقع است. در قرن چهارم ، بست یکی از دوازده رستاق نیشابور شمرده می‏شد که درآمد سه منبر آن به اندازة درآمد مرو بود و بنا بر مطالب تاریخ بیهق  جنگ میان منوچهر و افراسیاب در ناحیة بست بود و هر دو پادشاه پیش از جنگ در آنجا متوطن بودند

...ناحیة ترشیز به گفتة ابن اثیر  از «اعمالِ» (جزوِ) بیهق  و به گفتة یاقوت حموی  از اعمال نیشابور بوده است.در نیمة اول قرن هشتم ، حمداللّه مستوفی ترشیز را ولایتی در نیمروز ذکر کرده و گفته است که ترشیز گرمسیر است و حصاری «بغایت حصین » دارد، آب آن از کاریز تأمین می شود، روستاهای بسیار و غلات ، انگور، انجیر و انار «بغایت نیکو» دارد و از آنجا غله و میوه به نیشابور و سبزوار و ولایات دیگر می برند، در آنجا ابریشم تولید می شود،...در جنبش سربداران (ح 737ـ 788)، بسطام و فرهادجِرد و نیشابور، از جمله ناحیة ترشیز، مدتی در دست سربداران بود . احتمالاً اهالی ترشیز که گرایش‏های شیعی داشتند، بسهولت به آنان پیوستند. حافظ ابرو، ترشیز را ناحیه‏ای بزرگ با قلعه ای محکم معرفی کرده و نوشته است که کشمش آن در جهان مشهور است.

در 992، در دورة صفوی ، در آبادیِ سوسفیدِ ترشیز بین امرای قزلباش جنگ شد و در 994، پس از اینکه هرات به دست ازبکان افتاد، عبدالمؤمن خان بلاد خراسان از جمله ترشیز و نیشابور را تسخیر کرد و در آنجا حکامی گماشت . در 1002 قشون قزلباش از ازبکان در ازغندِ (امروزه یکی از آبادی‏های شهرستان تربت حیدریه ) ترشیز شکست خوردند و اما در 1004، ازبکان از شاه عباس اول شکست سختی خوردند و از سبزوار و ترشیز به بلخ گریختند. اعتمادالسلطنه در دورة ناصرالدین شاه قاجار نوشته است که ایالت ترشیز بلوکات آباد دارد، آلو بخارای آن به سراسر ایران و به خارج ، و غورة آن به هندوستان صادر می شود، جمعیت آن حدود 000 ، 12 تن است و چهار طایفة عربِ لالوئی و میش مست و طاهری و مقصودی در آن به سر می برند...بنای شهر به گشتاسب بن لهراسب ، پادشاه کیانی ، منسوب است. حمداللّه مستوفی بنای آن را به بهمن بن اسفندیار نسبت داده است...بنا بر افسانه‏ای ، گشتاسب پسر لهراسب با زردشت در ترشیز ملاقات کرد و کیش او را پذیرفت و طبق مطالب شاهنامه زردشت در آبادی کشمر درخت سروی را که از بهشت آورده بود، با دست خود کاشت.ظاهراً گشتاسب آتشکده ای هم نزدیک ترشیز بنا کرده بود؛ امروزه ویرانه های قلعه ای به نام «آتشگاه » در حدود دوازده کیلومتری شمال غربی کاشمر کنونی دیده می شود .

...در دورة اشکانیان ، ترشیز به سبب قرار داشتن در مسیر نیشابور ـ قهستان اهمیت داشت . به نوشتة حسن پیرنیا ، ترشیز در آن دوره از ولایات پارت شمرده می شده و ظاهراً در دورة ساسانیان نیز به سبب وجود آتشگاه کشمر و بویژه سرو کشمر، نزد زردشتیان محترم بوده استبلاذری نوشته است که عبداللّه بن عامر، بُشت (بست ) را در دورة خلافت عثمان (23ـ35) گشود. ظاهراً در همین زمان ترشیز نیز به دست مسلمانان افتاد. در 223، به نوشتة ابوالحسن علی بن زیدبیهقی ، ترشیز به دست سپاهیان حمزة بن آذرک خارجی افتاد. به نوشتة مؤلف حدودالعالم در 372، ترشیز و کندر و چند آبادی دیگر شهرک‏هایی از حدود کوهستان و نیشابور، با کشت و برز بسیار، بودند. ظاهراً ترشیز در قرن چهارم در اوج شکوفایی بوده ، زیرا مقدسی در بارة آن نوشته است که مسجد جامع آن پس از مسجد جامع دمشق از همه ثروتمندتر است ، شهر ثروتمند و پاکیزه و زیباست و بارکدة فارس و اصفهان و خزانة خراسان و بازار آن نوساز است .

از ویژگی‏های اجتماعی شهر و ناحیة ترشیز تا اواخر قرن پنجم ، گرایش مردم آن سامان به اسماعیلیه بوده است ؛ به نوشتة حمداللّه مستوفی  در 483 حسین قاینی فرستادة حسن صباح ، حاکم ترشیز شد. به نوشتة ابن اثیر، در 498 بسیاری از اسماعیلیة طریثیث (ترشیز) به سبب آشفتگی اوضاع ، آنجا را ترک کردند و در 520 ابونصر، وزیر سلطان سنجر، به آنجا لشکر کشید و بسیاری از اهالی آنجا را کشت. در 546، چون امیر علاءالدین محمود بر ترشیز مسلط شد، دستور داد که به نام خلیفة عباسی بغداد، مقتفی لامراللّه ، خطبه بخوانند. خطیب در جامع ترشیز چنین کرد، اهالی شورش کرده منبر را شکستند و خطیب را کشتند . در 596، سلطان تکش خوارزمشاه قلعة ترشیز را چهار ماه محاصره کرد، اما کاری از پیش نبرد . شهر ترشیز تا قبل از حملة مغول‏ها هنوز آباد بود  اما با حملة چنگیزخان به ایران در اوایل قرن هفتم به دست آنان افتاد و مانند اغلب شهرهای خراسان رو به ویرانی نهاد .در همین زمان ، به نوشتة یاقوت حموی  ترشیز از مراکز علما و فضلا شمرده می شد، باطنیه بر آن مسلط بودند و در آنجا کشتزار و املاک و قلعه داشتند در دورة افشاریه (1148ـ1210)، حاکم ترشیز عبدالعلیخانِ میش مست (متوفی 1200)، شهر جدیدی احداث کرد...رضا قلیخان هدایت در 1288، حاکم نشین ترشیز را سلطانیه ضبط کرده است .


برچسب‌ها: ترشیز
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 5 آذر1393

آوسنه‏‏ آقای هدهدنشان (10)

سلام. دهمین قسمت از ستون طنز آوسنه‏های آقای جابرهدهدنشان رئیس انجمن حمايت از مشاهير و مفاخر آرمان‏آباد سفلا، به همت والای ایشان جهت مبارزه با پدیده زشت و پلشت آب‏گرفتگی  اختصاص دارد. هدهدنشان در یک اقدام ضربتی در نیمه شب لحظاتی پش از بارش اولین باران پاییزی مدیران شهری را از خواب ناز بیدار کرد و با اشاره به سوگند آنان در امر خدمت به مردم از آنان خواست تا در سطح شهر آرمان‏آباد سفلا تردد کنند و از آب‏گرفتگی معابر جلوگیری نمایند. او با هماهنگی با مراکز نظارتی و انجمن‏های حمایتی از ارباب جراید و اصحاب رسانه بخصوص صدا وسیما خواست تا در این حرکت ضربتی حضور بهم رسانده و برای تنویر افکار عمومی اقدام به تهیه خبر نمایند.

برابر شنیده‏ها در این برنامه کم نظیر، هدهدنشان در جمع نیروهای عملیاتی مدیریت شهری حاضر شد و با تقدیر از زحمات آنان در مدیریت بحران آب‏گرفتگی در نقاط مختلف شمال و جنوب شهر گفت:« موفقیت‏آمیز بودن نهضت آسفالت در نواحی شهری و غیرشهری آبادی‏های پیرامون کوه قاف قابل تحسین است با این همه شاهدیم که سرما و بارش بی‏موقع باعث اختلال در کار به این مهمی می‏شود. اینک با توجه به همت عالی شما عزیزان و تدبیر بزرگان مدیریت شهری و تجهیزات منحصر به فردی که در حوزه تقابل با حوادث غیرمترقبه داریم، یقین دارم که با سرفرازی از این بحران عبور خواهیم کرد و نغمه آبادانی را در جای جای آبادی‏های این حوالی سر خواهیم داد»

شنیده حاکی از آن است که با حضور سرزده در جمع کارگران کارخانه آسفالت جابلقا ضمن عرض خسته نباشید به آنها، خواهان اهتمام بیش از پیش ایشان در امر تولید آسفالت شد. وی با اشاره به کشف چشمه جوشان قیر در ارتفاعات شمالی جابلسا به کارگران اظهار داشت:«همه چیز برای گسترش نهضت آسفالت در منطقه فراهم است. باید با شجاعت و درایت به جنگ مشکلات برویم و تمام کنارگذرها، کمربندی‏ها، آزادراه‏ها و بزرگراه‏ها را بهسازی و آسفالت مجدد نماییم. باید با دقتی مثال‏ زدنی به اصلاح سیستم فاضلاب نقاط مختلف بپردازیم. باید کلیه انهار،کانال‏ها و جوی‏ها و مسیرهای گذر و هدایت آب به طور ویژه بررسی شوند تا مبادا اتفاقی بیافتد و شرمنده مردم شویم»

هدهدنشان در پایان بازدیدهای غیرمترقبه‏اش از نقاط حادثه خیر منطقه در میان خبرنگاران حاضر شد و یادآور شد:« عدم گرفتگی معابر و مسیرها و خیابان‏ها، سندی بر صحت مدیران خدوم سطح شهر اعم از بومی و غیربومی در ادعای خدمت به اهالی است. باید کاری کنیم که؛ آبگرفتگی معابر و هجوم جریان آب در سطح شهر چیزی غریب برای اهالی باشد. اهالی قدردان دوراندیشی و توان مدیریتی ما هستند. بد نیست بدانید اخیراً تعدادی از مدیران شهری امارات متحده عربی در بازدید از آثار دیدنی و جاذبه‏های گردشگری دیار ما با تعجب از اهتمام مسئولان منطقه به امر به مقوله مبارزه با پدیده آب‏گرفتگی معابر به نیکی یاد کردند و خواهان حضور کارشناسان مقابله با آب‏گرفتگی معابر در دوبی و سایر نقاط این کشور شدند»


برچسب‌ها: آوسنه‏‏ آقای هدهدنشان
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 4 آذر1393

امروز برو فردا بیا؛ شعار نامرئی تعدادی از موسسات مالی و اعتباری

سلام. سخت دچار مشکل مالی هستی، چند تا از چک‏هایت برگشت خورده‏اند. چند قسط عقب افتاده داری، رئیس اداره‏ات بهت مساعده نمی‏دهد، ناچار می‏شوی، به چند قرض‏الحسنه مراجعه می‏کنی، متفق‏القول پاسخ می‏دهند هی فلانی حسابت کار نکرده است. بی‏پولی درد بدی است. به بانک‏های قدیمی شهر مراجعه می‏کنی، آنان در وهله اول وضعیت حساب تو و ضامن و ضامن‏هایت را استعلام می‏کنند. نباید قسط عقب افتاده و چک برگشتی داشته باشی و تو از مال دنیا همین دو قلم را داری! ضامن یا ضامن‏هایت هم به همین درد مبتلا هستند. درد معاش دردی رایج است. از سر ناچاری به یکی از موسسه‏های اعتباری مراجعه می‏کنی، به دنبال وام بدون کارکرد حساب هستی، فشار زندگی باعث شده است که تن به شرایط این موسسات بدهی، ناچار بودن تو را وادار به قبول اظهارات رئیس موسسه می‏کند، از تو می‏خواهد که با دو میلیون ریال افتتاح حساب کنی تا او از محل اختیاراتش وامی پنجاه تا صد میلیون ریالی با سود سی درصد نصیب تو نماید. ناچاری قولش را بپذیری، افتتاح حساب می‏کنی، می‏گوید دو روز دیگر بیا. دو روز دیگر می‏شود یکماه. رئیس موسسه در هر مراجعه با ادب از جایش بر می‏خیزد و با اشاره به تحریم‏ها اشاره می‏کند و از وجود انواع مشکلات فراروی موسسه‏اش داد سخن سر می‏دهد.

 گویا قرار نیست به وام دو روزه بدون کارکرد حساب با سود سی درصد برسی. در ماه دوم در سلسله مراجعاتی که داری وضعیت زندگی‏ات را شرح می‏دهی، از او می‏خواهد آب پاکی را روی دستت بریزد و رُک بگوید آیا وام را می‏دهد یا نه؟ ازت می‏خواهد درخواستی بنویسی،می‏نویسی. کمی دلت قرص می‏شود. هنوز دغدغه چک برگشتی و قسط‏های عقب مانده و درد معاش اذیتت می‏کند. ناچاری به وعده سرخرمن دل خوش کنی. ماهی دیگر می‏گذرد و همچنان ماه‏های بعد. یک بهت پیشنهاد می‏کند با چند کلاه شرعی از یکی پول به قرض بگیری! ناچاری بد دردی است. حیرانی جکار کنی. مسئول موسسه همچنان به تخصص خود در سر دواندن ایمان دارد و تو از سر  سادگی به حرف او ایمان می‏آوری و این دور باطل ادامه دارد. می‏شنوی اگر وامی بالای یک میلیارد ریال بخواهی و حرمت بعضی‏ها را داشته باشی می‏توانی به نتیجه دلخواه برسی و ایراد ماجرا آنجاست که تو فقط به صد میلیون ریال نیاز داری.

 این قصه پر غصه را یا خود تجربه کرده‏ایم و یا اطرافیان داغش را بر دل دارند. این روزها بانک‏ها هفت‏خوان رستم پیش پایت برای اخذ وام قرار داده‏اند تا متقاضی وام به فرجام خاوری و بابک زنجانی و فاضل خداداد و شهرام جزایری و مه‏آفرید آریا دچار نشوند. در جایی خواندم که؛«در سال های گذشته همزمان با رکودی که بر اقتصاد ایران حاکم بوده است و تعدادی از واحدهای تولیدی و صنعتی به حالت نیمه تعطیل و تعطیل درآمده اند، تعداد بانک ها و موسسات اعتباری با سرعت بالایی رشد کردند و برای بسیاری این سوال مطرح شده است که دلیل این افزایش شدید بانک ها در کشور چیست؟ آمار نشان می دهد که تعداد بانک ها در کشور ما تقریبا دوونیم برابر متوسط جهانی و کشورهای نفت خیز، نزدیک به دو برابر کشورهای با درآمد متوسط به بالا و برابر با کشورهای پردرآمد جهان است. »

بانکداری در سال‏های گذشته فعالیت پرسودی بود. در حالی که رشد اقتصادی کشور در سال گذشته منفی بود برخی از بانک های خصوصی بالغ بر ۵۰ درصد سود بدست آوردند. علت رشد بانک‏ها در سالیان گذشته تنها رشد نقدینگی در کشور نیست. گشتی در خیابان‏های کاشمر بزنید. نام‏های بسیاری به عنوان بانک و قرض‏الحسنه و موسسه اعتباری پیش چشمانتان رژه می‏روند. این مجموعه‏ها در حال فربه شدن هستند. ساختمان‏های شیم و نونوار اینان دیدنی و جزو جاذبه‏های زیبای شهرمان هستند.آیا بر عملکرد موسسه‏های اعتباری در انتظار بانک شدن در دیار ما نظارتی هست؟ آیا نهادی نظارتی برای ترویج تکریم ارباب رجوع در این مجموعه‏های مالی وجود دارد؟ به عقیده بسیاری از کارشناسان رشد موسسات مالی و اعتباری خصوصاً موسسات خصوصی در شرایط اقتصاد ایران که بخش مالی آن فربه و غیر مولد شده است یک سم است.

 الغرض همین قدر بدانید عده‏ای از آشنایان همت کردند و گلریزانی کردند و پولی دستی جمع کردند و متقاضی وام را مشمول معرفت خود کردند. آن رئیس موسسه هنوز که هنوز است از دو روز دیگر صحبت می‏کند. روزی خبری خواهد شد. از مسئولان معزز و مدیران گرامی شهرستان استدعا داریم نظارتی بر عملکرد این موسسات داشته باشند. واضح و مبرهن است که هر فرد باید عقل معاش داشته باشد و اهل حساب کتاب باشد. باید به گونه‏ای برنامه‏ریزی کند که چکش برگشت نخورد و قسط عقب افتاده نداشته باشد. ولی باور کنید بعضی وقت‏ها فقط بعضی وقت‏ها کارد به استخوان می‏رسد و گذر آدم به برخی از موسسات مالی و اعتباری می‏افتد. خدا نصیب گرگ بیابان نکند.


برچسب‌ها: موسسه مالی
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 3 آذر1393

زهی خیال باطل

سلام

نیستی و به راحتی به ادراک نبودنت می‏رسم وقتی این گلدان حُسن یوسف پژمرده می‏شود... نبودنت سمفونی سکوت است... هارمونی دهشتناک مرور خاطرات...دور خود می‏چرخم...سماعی از سر تنهایی...در تقابل با موجاموج یادت حقیرم...تو غالب میدانی و من در قالب اسیری تنها به نبودنتم می‏اندیشم...درد فراق و درد ندیدن نبودن ... می‏دانم که بر مفهوم واژه‏ها احاطه داری و می‏دانی کابوس نبودنت یعنی چه...

نیستی و از سر ناراحتی مفهوم نبودنت را هجی می‏کنم..سخت و صعب است باور رفتنت... سلامت ساده نبود...رفتنت  آسان نبود... بودنت حقیقتی نامیرا بود... نبودنت واقعیتی انکارناپذیر... شاخه‏گلی بر مزارت...کنار عکست...حاشیه لبخند می‏گذارم و می‏گذرم... و در این گذر نیستی که همراهم باشی ... و سکوت می‏کنم...نیستی و به ظاهر به راحتی به ادراک نبودنت رسیده‏ام. زهی خیال باطل


برچسب‌ها: دلنوشته
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 27 آبان1393

خسته ام

سلام 

خسته ام...و میدانم این درد تکراری را درمانی نیست...مسکنی نیست...صبوری باید...صبر باید تا به این ادراک برسم که این نیز میگذرد...پیری روشن ضمیر میگفت مرنج و مرنجان... و خسته ام... آنقدر خسته که دعوت نهنگها به خودکشی را رد کردم... به محفل رقص دولفینها هم نخواهم رفت... در تداوم خستگی خود را از شرکت در دوی سرعت لاک پشتها معاف کردم...آنقدر خسته ام که چنگ بر چنگ نظاره گر سمفونی خرچنگهای عاشق میشوم...در حیرتم از حمله اختاپوسهای سیه چرده به کاروان عروسان دریایی... خسته ام... و اسیر واژه هایم...واژه هایی آکنده از حیرت و حسی مالیخولیایی...


برچسب‌ها: دلنوشته
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

شنبه 24 آبان1393

چند نکته در باره علامت و کارکرد آن در دستجات عزاداری

سلام. یکی از جلوه‏های چشم‏نواز حضور دستجات عزای سالار شهیدان و یارانش در سطح شهر، برپا شدن حرکت عَلامت‏هاست. اکثر هیئت‏ها داشتن علامت را یک ضرورت می‏دانند. علم گردانی و علامت‏کشی برای بسیاری از هیئات یک تشخص است. استفاده از این دو نماد و نشانه دارای موافقان و مخالفانی است. برخی این دو وسیله را مقدس می‏شمارند. دیده شده است که اعضای هیئت و عابران دستی بر این دو ابزار پرکاربرد در حرکت دستجات سینه‏زنی می‏زنند و تبرک‏جوئی می‏کنند. عده‏ای نیز با  تقدس دادن به علامت­ها مخالفند ، اینان معتقدند این مورد نوعي اشتغال فكري براي عزاداران ایجاد و توجه اذهان را از اصل فلسفه قيام سيدالشهدا (ع)كاهش می‏دهد و از طرفي ديگر بهانه‏هايي به دست دشمنان قسم خورده مكتب تشيع مانند؛ سلفیون وهابيون و ديگر فرقه‏های ضاله می‏دهد، از اين رو بايد از اين گونه امور پرهيز كرد .

واضح و مبرهن است که نباید در نیت پاک اغلب افرادی که زیر علامت می­روند، شک کرد. به باور مردم براي علمدار بودن و علمدارشدن بايد ساقي باشي و تشنه، جوانمرد باشي و فروتن تا بتواني علم كش كاروان عزاداران امام حسين و اهلبیت شوي .قديم‏ها وقتي يك عَلم كش و علامت کش مي‏خواست علامت بلند كند، از همه حلاليت مي‏طلبيد، با وضو و با نيت خالص و تواضع نسبت به قمربني هاشم زير علامت مي‏رفت. آنان به قول خودشان اهل مرام بودند. از فقیران دستگیری می‏کردند.حرمت نگه‏دار بودند. بعضی معتقدند در کاشمر این موضوع در برخی از هیئات تبدیل به یک مُد شده است. حسب چشم و همچشمی علامت کشی می‏کنند. برخی از هيئات وجود عَلم زيبا و علامت‏كش‏هاي قوي را مايه افتخار می‏دانند.

نقل است که در گذشته و حتی در حال حاضر هستند علم‏بدستان و علامت‏کشانی که روحیه پهلوانی و لوطی مسلکی دارند. آنان بی‏تعارف  افتخار هیئت و محله و فامیل هستند. دستگیر خلق خدایند و هنوز که هنوز است قبل از برداشتن علم یا رفتن به زیر علامت غسل می‏کنند و حتی در پاره‏ای موارد از این و آن رخصت و حلالیت می‏طلبند. مثل كسي كه مي خواهد به ميدان جنگ برود، با خانواده وداع مي‏کنند. وقتي سنگيني علامت را بر روي شانه‏هايشان احساس می‏کنند به ياد عباس علمداراشك می‏ریزند.

در هر علامت سلسله نمادهای وجود دارد. بزرگان و پیشکسوتان اینگونه می‏گویند؛«كبوتر يعني ثارالله يعني امام حسين(ع) ، شيرهم يعني شيرخدا، شيري كه محافظ حضرت علي (ع) بود. طاووس از نظر زیبایی نشان دهنده حضرت مهدی (عج) است. اژدها نشان دهنده حضور جنیان در واقعه کربلاست بُراق هم صورت فرشته، بدن انسان و دو بال دارد که حضرت محمد (ص) را به معراج می‌بُرد.تمام نوشته‏هاي  علامت‏ها در اصفهان و تهران با دست كار مي شود. زنگوله هم نماد زنگ حیدری است، زمانی که وارد زورخانه می‌شوید زنگ را به صدا درمی‌آورند. زمانی هم که عَلم تکان می‌خورد صدای زنگوله بیان‌کننده ،حیدر حیدر است. پَر برای زیبایی عَلم است، اما رنگ‌های آن فلسفه جداگانه‌ای دارند؛ مثلا رنگ سبز نشان‌دهنده سیِّد بودن ائمه است، قرمز رنگ خون و سفید رنگ صلح است .

وجود 15 تیغه در عَلم نشانه 14 معصوم و الله است و بیشتر بودن این تعداد مفهوم بزرگ‌نمایی و خودنمایی دارد. علم سه تیغه هم نشان‌دهنده این است که امام‌حسین (ع) سومین امام شیعیان است، عَلم پنج تیغه هم نماد 5 تن آل عباست. تعداد تیغه‌های علامت هم باید فرد باشد تا تعادل برقرار شود و کسی که می‌خواهد آن را بکشد دچار مشکل نشود. متاسفانه در بحث ساخت علم و علامت نیز شاهد حضور مواد اولیه چینی هستیم. جنس عَلم از فولاد است و پیش از این از ورقه‌های فولاد آلمانی استفاده می‌شد، اما در حال حاضر به خاطر تحریم‌ها از فولاد چینی استفاده می‌شود که کیفیت چندانی ندارد.

هر چه هست در روز تاسوعا و عاشورا شاهد حرکت عَلَم و علامت در ابتدای هر دسته عزادار هستیم.  وجود نمادهای مربوط به حيواناتي مانند؛ گوزن، کبوتر، خروس، هدهد، اژدها و ...  نیز برای برخی از مخالفان علامت سوال است. اینان این نمادها را وابسته به فرهنگ‏های دیگر نظیر چینی‏ها می‏دانند.حتی برخی این نمادها را جلوه‏ای از بت‏های جماعت هندو و برهمایی بر می‏شمارند.در بحث تزئینات علامت‏ها نیز شاهد نظراتی هستیم. برخی این مهم را نشانه ارادت  و برخی نشان ثروت هیئت می‏دانند و این سوال را مطرح می‏کنند که چرا هزینه این آذین‏ها براي مستمندان مصرف نمی‏شود؟ حتی برخی از مخالفان  علامت را اشارتی به صلیب مسیحیان می‏دانند.

مخالفان علامت، حضور این وسیله بزرگ را عامل سد معبر و مانع عبور عابران می‏دانند. حتی در محاکم قضایی نقاطی از کشور شاهد پرونده‏های  نزاع در این رابطه هستیم. مراجع عظام تقلید فتاوای مختلفی در این باره دارند. به یقین در گذشته و در زمان امام حسین (علیه السلام) عَلَم و پرچم به این شکل و شمایل نبوده و هیچ دلیل شرعی و عقلی بر علم کشی به این شیوه وجود ندارد و این تنها عرفی است که قرن‌ها بعد از عاشورا به وجود آمده است. گفتنی است که این نوع کارها معمولاً از سوی عده‌ای از مردم به صورت خودجوش و بدون مشورت با اندیشمندان دینی صورت می‌گیرد و اگر کسی این چنین کارهایی را به شارع مقدس نسبت دهد بدعت و حرام است، امّا اگر این مراسم تنها در حد نمادین بوده و ادعای انتساب به پرچم‌داران لشگر اسلام نشود، حرمت آن مشخص نیست، ولی با این وجود، بهتر است از کارهایی که نه تنها توجیه شرعی و تاریخی برای آن وجود ندارد، بلکه شاید موجبات وهن شیعه را فراهم سازد، خودداری شود.


برچسب‌ها: میراث فرهنگی کاشمر, محرم
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 20 آبان1393

گذری بر گذر آفتاب‏نشینان در حاشیه میدان مرکزی شهر

سلام. اگر هوا گرم و مطبوع باشد، وقتی از فلکه مرکزی به سمت خیابان قائم (عج) می‏روی حضور تعدادی میانسال و کهنسال نظرت را به خود جلب می‏کند. در هر دوسوی خیابان کلنی دارند ولی سمت چپ بیشتر دیده می‏شوند. وقت و بی‏وقت هستند. اینان کیانند؟ آیا دستفروش هستند؟ آیا تعدادی بازنشسته هستند که اینجا را به عنوان پاتوق انتخاب کرده‏اند؟ برخی از اینان بساطی هم ندارند. یک جعبه پر از انواع انگشتر و یا ساعت.

گاهی اوقات دوروبر اینان چند دستفروش هم دیده می‏شوند. ولی اینان دستفروش نیستند. بیشتر در عوالم مشترک خود هستند. دلشان بهانه بودن در این مسیر را دارند. آمده‏اند از گرمای خورشید بهره ببرند. آمده‏اند رفقایشان را سیر زیارت کنند. سعی دارند مزاحم این و آن نشوند. مغازه‏داران هم انگار به وجود آنان رابه جان خریده‏اند. اینان بازنشسته این اداره و یا آن شرکت هم نیستند. اینان برای خود یک پدیده دوست‏داشتنی هستند و بس!!

تیپ‏های خاصی هم هستند. شبیه داش‏مشتی‏های قدیمی هستند. سیگار به لب هم میانشان دیده می‏شود. گاهی اوقات لباسی هم خرید و فروش می‏کنند. دسته دسته هستند. هر سه یا چهار نفر در یک گوشه‏ای گل می‏گویند و گل می‏شنوند. چهره‏هاش توآمان پر از غم و شادی است. بَر جوی آب یا بر پلکان مغازه و یا ایستاده در گوشه‏های در عالم خود سیر آفاق و انفس می‏کنند.

 اینجا بورس نامرئی انواع انگشتر و ساعت و حتی تسبیح است و انگشتربازها مشتری‏های خاص آنان هستند.البته جنس اینان بوی عتیقه و گذر زمان و اصالت می‏دهد. همه به وجود اینان عادت کردیم. انگار نه انگار که هستند و یا حتی نیستند! جزئی لاینفک از ابتدای این خیابان کهنسال محسوب می‏شوند.مغازه‏ها در گذر زمان شاهد حضور افراد مختلف و ویترین متفاوت و مشاغل ریز و درشت هستند ولی این جماعت آفتاب‏دوست همچنان بسان ناظرانی ساکت همچنان حاضرند. شاید مرگ بتواند مانع حضورشان شود.

اگر اینان را دستفروش می‏دانستیم می‏توانستیم از مراجع ذی‏صلاح بخواهیم که مانع حضورشان شود. اگر اینان عامل سدمعبر بودند می‏توانستیم از مدیریت شهری استدعا کنیم که رفع سد معبر نماید. حضور اینان ربط چندانی به بیکاری و نبود مشاغل پایدار ندارد. اینان در حال گذران اوقات فراغتشان به سبک و سیاق خودشان هستند. آنان هویت این بخش از خیابان قائم (عج) و حاشیه میدان مرکزی محسوب می‏شوند. سایه‏وار می‏آیند و گردهم جمع می‏شوند و ساعاتی بعد پراکنده می‏شوند.

اینان از حاشیه شهر نیامده‏اند ریشه در شهر دارند. تغییرات اقلیمی وتغییرات جغرافیایی و تحول در آداب اجتماعی موجب حضورشان در این محل نشده است. آمده‏اند تا با چاق‏سلامتی کنند. واگویه‏های تلخ و شیرینشان را بهم بگویند و با هم همدردی و همذات‏پنداری کنند و بروند. ساده وبی‏ریا با هم بخندند و چه بسا آهسته گریه کنند. اینان را مادامی که اجل به سراغشان نیامده باید باور کرد. هستند و خواهند بود و نباید تلاشی برای تجمیع آنان در جایی دیگر کرد.

نیازی به کار کمیسیون پژوهشی شورای شهر نیست تا در باره آنان طرحی مطالعاتی اجرا کند و در نهایت باعث هجرتشان از اینجا به جایی دیگر شوند. نیازی به کار کمیسیون فرهنگی شورا نیست تا بخواهند برای اینان کاری فرهنگی بکنند و باشگاهی برایشان درست کنند و باعث تجمیعشان در جایی دیگر شوند. نیاز به کارگروه‏های ریز و درشت شهرستان نیست تا به اینان به چشم یک معضل نگاه کنند. کافی است چند نیمکت برایشان پیش‏بینی شوند. اینان موسپیدان دیارمان هستند که به هردلیل اینجا گذر عمر می‏کنند.

البته واضح و مبرهن است اگر تعدادی اندک از اینان اقدام به جرم و بزه‏ای کردند باید با آنان برخورد شود. در هر جمعی خوب و بد یافت می‏شود. یقین برای جلوگیری از افزایش پدیده دستفروشی باید سرمایه گذاری برای توسعه مشاغل پایدار انجام شود و ضریب نفوذ شغلی به شکلی رشد پیدا کند که یک شغل معیشت یک فرد و خانواده وی را تامین کند.

یقین باید برای دستفروشان محدوده کار و بازارهای موقت در نظر گرفته شود و یا پروانه‌ای برای فعالیت ساماندهی شده آنها صادر شود که البته در این مورد باید کارشناسی‌های لازم انجام شود. پدیده دستفروشی با حرف زدن و شعار دادن مسئولان حل نمی‌شود.  

همه می‏دانیم پدیده دستفروشی، آسیب‌ها و معضلات اجتماعی و فرهنگی را در دل خود دارد. باید شورای شهر با همت کمیسیون‏های معظمی که دارد برای ساماندهی و سازماندهی دستفروشان، کارگروهی تخصصی تشکیل دهند که ضمن بررسی دقیق و ریشه‌یابی این مشکل، راهکارهای عملیاتی برای حل آن بیابد. اینکه فردی اجناسی را روی دست گرفته و در میان مردم بفروشد کار آسانی نیست و وجهه خوبی ندارد اما برخی افراد به علت نیاز مالی اقدام به دستفروشی می‌کنند.

همه می‏دانیم برخی از افراد بیکار به سمت انجام بزهکاری و جرم می‌روند و در چنین شرایطی اگر فردی به سمت دستفروشی برود بسیار بهتر از دست زدن به اعمال مجرمانه است. به جای برخوردهای ضربتی می‌توان اماکنی را به شکل ساماندهی شده به دستفروشان داد و با مشوق‌هایی مانند اخذ اجاره‌بهای کمتر، آنها را به سمت فعالیت در این اماکن رهسپار کرد


برچسب‌ها: آفتاب نشینان
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر