دوشنبه 24 شهریور1393

سروکاشمر در اثری از هوشنگ گلشیری

سلام

رد پای سرو اسطوره‏ای در ادبیات کهن و معاصرعیان است. در رمان، بره گمشده راعی، اثر هوشنگ گلشیری اشاراتی به این درخت اهورایی داشت. در این کتاب ؛ راعي‌ و دوستانش ‌در يك‌ گفتگوي‌ گروهي‌ كه‌ ابتدا معطوف‌ به‌ موضوعات‌ خانوادگي‌ است‌، بر اساس‌ جرّ جرار كلام‌، به‌ يك‌ باره‌ زمام‌ سخن‌ را به‌ سوي‌ تاريخ‌ سوق مي‌دهند. محمل‌ ورود به‌ اين ‌محدوده‌ را نيز گله‌گزاري‌ وحدت‌(یکی از شخصیت‏های رمان) از خانواده‌اش‌ فراهم‌ مي‌كند. او مي‌گويد، در كنار اين‌ زن‌ و بچه‌هايي‌ كه‌ وقتي‌ آدم‌ را مي‌بينند رو بر مي‌گردانند مگر مي‌شود منطقي‌ بود؛ و راعي‌كه‌ در حال‌ ورق زدن‌ صفحات‌ ديوان‌ منوچهري‌ است‌ در پاسخ‌ مي‌گويد، تو هميشه‌ خواستي‌ متكي‌ به‌ ديگران‌ باشي‌ به‌ اين‌ خاطر هميشه‌ تمام‌ تقصيرات‌ را به‌ گردن‌ ديگران ‌مي‌اندازي‌.

وحدت‌ در جواب‌، نوشته‌اي‌ را كه‌ درباره‌‌ داستان‌ سرو كاشمر فراهم‌ آورده‌ براي‌ ديگران‌ مي‌خواند و توضيح‌ مي‌دهد. وحدت‌ ضمن‌ مرتبط‌ دانستن‌ مشكل‌ خصوصي‌ و خانوادگي‌ خود به‌ مسائل‌ مهم‌ تاريخي‌، بر اين‌ نكته‌ تأكيد مي‌كند كه‌ مقاطعي ‌از تاريخ‌، سير طبيعي‌ و تكاملي‌ جامعه‌ را به‌ انقطاع‌ و حتي‌ قهقرا دچار كرده‌اند. وحدت تاکید دارد؛«ماحصل‌ اين‌ است‌ كه‌ من‌ در اين‌ يادداشت‌ها سعي‌ كرده‌ام‌ دست‌ بگذارم‌ روي‌ همان ‌جايي‌ كه‌ تبري‌، داسي‌ فرو مي‌آيد و تداوم‌ يك‌ تنه‌ را قطع‌ مي‌كند؛ يا بگيريم‌ سنگي‌ كه‌ جلو جريان‌ آرام‌ و مداوم‌ را مي‌گيرد. ما اين‌جا به‌ هر دليل‌ كه‌ بوده‌، مثلاً موقعيت ‌جغرافيايي‌، گرفتار همين‌ مشكل‌ بوده‌ايم‌؛ و حالا هم‌ هستيم‌.» آن‌گاه ‌با استناد به‌ سروده‌هاي‌ دقيقي‌ در شاهنامه‌ و تاريخ‌ بيهقي‌، با تفصيل‌ تمام‌ داستان‌ سرو كاشمر را نقل‌ مي‌كند.

در آغاز بعثت‌ يا هجرت‌ زرتشت‌، در پيش‌ روي‌ آتشكده‌‌ آذر برزين‌مهر در كاشمر، يك‌ درخت‌ سرو آزاد به‌ وسيله‌ زرتشت‌ يا گشتاسب‌ كاشته‌ مي‌شود و بر آن‌، جمله‌ ‌«پذيرفت‌ گشتاسب‌ دين‌ بهي‌» نوشته‌ مي‌شود. پس‌ از مدتي‌ سرو كاشمر كه‌ به‌ اعتقاد گشتاسب‌ خداوند آن‌ را از بهشت‌ براي‌ او فرستاده‌ است‌ با رشد شگفت‌آوري‌ ستبر و پر شاخ‌ و برگ‌ مي‌شود و از آن‌جا كه‌ وجود او رمزي‌ از مينوست‌، مكانش‌ جايگاه ‌تقدس‌آميزي‌ شبيه‌ مكه‌، خانه‌‌ خدا پيدا مي‌كند و آن‌گاه‌ گشتاسب‌ كه‌ اينك‌ كاخ‌ عظيم‌ و زيبايي‌ هم‌ در جوار آن‌ ساخته‌ است‌ پيغام‌ به‌ شهرها و كشورهاي‌ اطراف‌ مي‌فرستد و همه‌‌ طرف‌داران‌ زرتشت‌ را به‌ زيارت‌ آن‌ فرا مي‌خواند. باليدن‌ آن‌ درخت‌، نمادي‌ از پيروزي‌ امشاسپندان‌ و انسان‌ بر اهريمن‌ و ديوان‌ و انيران‌ تلقي‌ مي‌شود. بر اين‌ مبنا خود آن‌ درخت‌ هم‌ در واقع‌ نمادي‌ از خود زرتشت‌ يا دين‌ او مي‌تواند تعبير شود كه‌ به ‌سهولت‌ همه‌جا گستر مي‌شود.

 البته‌ تشبيه‌ آدم‌هاي‌ شاخص‌ به‌ درخت‌ در شاهنامه‌ و فرهنگ‌ ايراني‌ سابقه‌‌ ديرينه‌ دارد. در شاهنامه‌ زرتشت‌ در هنگام‌ بعثت‌ به‌ «درختي ‌گشن‌ بيخ‌ بسيار شاخ‌» همانند شده ‌است‌ و اسفنديار و رستم‌، هر دو در هنگام‌ مرگ‌ به‌ «بارور خسرواني‌ درخت‌». نويسنده ‌از زبان‌ وحدت‌ مي‌آورد كه‌: «خوب‌، حالا به‌ فرض‌ كه‌ اين‌ وصف‌، ساخته‌‌ ذهن‌ گبركان ‌باشد، يا همان‌ها كه‌ از بي‌چيزي‌ تا جزيه‌ ندهند مسلمان‌ شده ‌بودند، اما مگر نه‌ كه‌ به‌ رمز همان‌ مي‌گويد كه‌ بر مردمان‌ رفته‌ بود؛ بر تداومي‌ كه‌ قطع‌ شده ‌بود؟»، «از كشمر تا جعفريه‌، هزاران‌ اشتر، زنگوله‌ به‌ گردن‌، قبلاً، انگار در زمان‌ منصور همه‌‌ عمارات‌ تيسفون‌ را در كار ساختن‌ بغداد كرده ‌بودند و حالا نه‌ تنها همه‌ خراسانيان‌ را كه‌ بند بند همه‌ ساكنان ‌اين‌ خطه‌ را جدا كرده ‌بودند و مي‌بردند بر گردونه‌ها و بر جاده‌ي‌ ابريشم‌ تا ما را، من‌ و تو را، چون‌ پشتيوان‌، تير سقف‌، و نمي‌دانم‌ ستون‌ و جرز و ديوار در كاخ‌ هاشان‌ به‌ كار برند.

مي‌گويند پيش‌ از آن‌كه‌ آن‌ كاروان‌ بند بند تن‌ ما، رمز تداومي‌ هزار و پانصد ساله ‌به‌ جعفريه‌ برسد متوكل‌ كشته‌ شده‌ بود آن‌هم‌ به‌ دست‌ دو غلام‌ ترك‌. قبول‌ كه‌ در اين ‌روايت‌ هم‌ رمزي‌ هست‌، اما مي‌داني‌ آن‌كه‌ سرو فريومد را برانداخت‌ به‌ دليل‌ همين ‌روايت‌ هم‌ شده‌ آزموده‌تر شده‌ بود.291 سال‌ بعد در دوره‌ استيلاي‌ تركان‌، ينالتگين‌، براي‌ آنكه‌ ضرري ‌به‌ خود و حشمش‌ نرسد دستور مي‌دهد سرو فريومد را آتش‌ بزنند؛ عمل‌ نماديني‌ كه‌ باز نقطه عطف‌ است‌ و دلالت‌ بر پايان‌ يك‌ دوره‌ و آغاز دوره‌‌ ديگر دارد و اين‌ بار تسلط‌ تركان‌. «يعني‌ دو عنصر پرستيدني‌ كيش‌ زردشتي‌ (درخت‌ و آتش‌) را به‌ جان‌ هم‌ انداختند و خود از ميانه‌ گريختند تا شومي‌ قطع‌ چنان‌ سروي‌ دامنشان‌ نگيرد.» «از همان‌وقت‌ است‌ شايد كه‌ اين‌ سروهاي‌ سر خميده‌ را بر متن‌ قالي‌هاشان‌ نقش‌ كردند. ببين‌، انگار روي‌ خودش‌ خم‌ شده‌ باشد، يا شكسته‌ باشد.» دود كردن‌ چراغ‌ خوراك‌پزي‌ در هنگام‌ نقل‌ قصه‌‌ سرو كاشمر هم‌ كنايه‌‌ طنزآميزي‌ است‌ كه‌ دلالت‌ بر اين‌ حقيقت ‌تلخ‌ دارد كه‌ حتي‌ بيان‌ اين‌ واقعيت‌ها هم‌ عواقب‌ خفقان‌آوري‌ در زندگي‌ خانوادگي ‌آدم‌ها دارد. باعث‌ مي‌شود كه‌ نظم‌ و نظام‌ زندگي‌ بازگو كنندگان‌ به‌ كلي‌ دچار اختلال ‌شود.


برچسب‌ها: سرو کاشمر
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 23 شهریور1393

گوشه چشمی به پدیده گسترش عطاری‏ها در کاشمر

سلام؛

باید عصاره درخت مُورد را برای یکی از آشنایان که مبتلا به زوناشده، تهیه کنم. به اکثر عطاری‏های شهر سر می‏زنم. دیارمان به علت کثرت مراکز عرضه داروهای گیاهی باید ملقب به شهر عطاری‏ها شود. هیچکدام داروی مورد نظر را ندارند. مدتی بعد برای همان آشنا بدنبال حنای بی‏رنگ و کمی سدر و سرکه سیب می‏گردم. یقین دارم اولین عطاری این سه قلم را در پاکت کرده و تحویلم می‏دهد ولی زهی خیال باطل. عاقبت این سه قلم را در خیابان قائم(عج) از یک عطاری جدیدالتاسیس، تهیه می‏کنم.

روزگاری کمتر از پنج عطاری در سطح شهر مشغول به فعالیت بودند. البته می‏شد انواع جوشانده‏ها را در بقالی‏ها پیدا کرد. حالا به زعم برخی تعداد عطاری‏ها به شکل قارچ‏گونه‏ای درحال رشد است، این نشان دهنده افزایش تقاضا برای جایگزینی درمان گیاهی به جای شیمیایی است. بین گیاهان دارویی و داروهای گیاهی تفاوت وجوددارد. در باور عامه این دو هیچ تفاوتی با هم ندارند.فروش گیاهان دارویی به صورت بالک (ناخالص) در عطاری‏ها هیچگونه منع قانونی ندارد.داروی گیاهی؛ دارویی است که از ترکیب چند گیاه بوجودآمده است. تهیه این دارو باید درشرایط بهداشتی و مطابق با استانداردهای وزارت بهداشت و درمان، زیر نظر یک متخصص داروی گیاهی باشد.

آیا ساخت و تجویز داروی گیاهی توسط بعض عطاری‏ها مجاز است؟ این امر درمان محسوب می‏شود، اینگونه اقدامات سلامتی جامعه را به خطر می اندازد. امروزه ساخت داروی گیاهی  توسط افراد غیر متخصص وقاجاق آن به یک کار پرسود و پر درآمد تبدیل شده است. چند درصد عطاری‏ها دارای مجوز هستند؟ آیا معیاری برای صدور مجوز عطاری‏ وجود دارد؟ عطاری‏ها مراکزی هستند که فقط می‏توانند گیاهان دارویی را به صورت باز و فله‏ای و در شرایط بهداشتی عرضه کنند.

 در سطح کشور می‏گویند در برخی از عطاری‏ها داروهای بسیار مضر و خطرناکی مانند؛داروهای محرک جنسی، انواع کپسول‏های ترک اعتیاد،کپسولهای دوپینگ با برچسب گیاهی،داروهای روانگردان و انواع داروهای قاچاق غیر مجاز تهیه و توزیع می‏شود، یقین در دیار ما از این موارد در عطاری‏های یافت نمی‏شود.چند درصد فعالان عطاری‏ها دارای تحصیلات مرتبط با کارشان هستند؟ چند درصد از اینان دوره‏های مختلف طب سنتی را گذارنده‏اند؟

طبق تحقیقاتی که صورت گرفته است در ترکیبات ۹۰ درصد از گیاهان دارویی یک ماده شیمیایی به کار رفته است. در اواخر دولت دهم، وزارت بهداشت مصوبه‌ای را از دولت گرفت که بر اساس آن توزیع داروهای ترکیبی به هر عنوان در عطاری‌ها ممنوع است، اما عطاری‌ها به این موضوع توجهی ندارند و به راحتی انواع داروها را عرضه می‌کنند. در سال‌های اخیر مرگ‌های ناشی از ترامادول 40 برابر بیشتر شده است، زیرا معتادان برای رفع خماری در کنار مواد محرک و مخدر با مراجعه به عطاری‌ها و خرید این داروها از آنها هم استفاده می‌کنند.

متأسفانه فقدان اطلاع رسانی صحیح در خصوص درمان‏های استاندارد، ترس از افشای هویت افراد معتاد و از همه مهمتر پدیده انکار اعتیاد باعث می‏شود که افراد بیمار به مراکز درمان سوءمصرف مواد مراجعه نکنند و سعی کنند مشکل اعتیاد خود را با خوددرمانی برطرف کنند. اغلب این خوددرمانی‌ها به پیچیده تر شدن مشکل اعتیاد فرد می‏انجامد.یکی از روش‌های سوداگران مرگ در تبلیغ مواد اعتیادآور جدید، تبلیغ به عنوان داروی ترک اعتیاد است.یکی از تبلیغاتی که در مورد مصرف شیشه انجام می‌شود این است که این ماده نه تنها اعتیاد نمی‌آورد بلکه با مصرف آن نیز مورفین بدن شسته شده و فرد معتاد به تدریج ماده مخدر را ترک می‌کند!

 همین موضوع باعث شد که بسیاری از افراد معتاد به مواد مخدر به امید درمان و رهایی از ماده افیونی به مصرف ماده روانگردان شیشه روی بیاورند. این موضوع باعث می‌شود که فرد معتاد به جای مراجعه به مراکز درمان سوءمصرف مواد که به صورت علمی زیر نظر پزشک، روانشناس و مددکار اداره می‌شود، به عطاری‌های متخلف مراجعه و داروی مورد نیاز خود را تهیه کنند. با اندک همتی می‏توان با حفظ حرمت عطاری‏های دارای مجوز و آشنا به طب سنتی و کارکرد گیاهان داروئی، با عطاری‏های فاقد مجوز و احیاناً متخلف برخورد کرد.

 


برچسب‌ها: عطاری
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

شنبه 22 شهریور1393

بزرگداشت امامزادگان ترشیز

سلام. این یادداشت با عنوان «بزرگداشت امامزادگان و ضرورت افزایش ماندگاری زائران در بقاع متبرکه ترشیز» در شماره 154 دوهفته نامه سرو کاشمر منتشر شد:

پنجم ذی‌القعده برابر با دهم شهریور مطابق تصویب شورای فرهنگ عمومی کشور، روز بزرگداشت امامزادگان است. می‏دانید که شهرستان‏های سه‏گانه ترشیز بزرگ میزبان پیکر مطهر حداقل ده امامزاده است. لابد متولیان امر برای بزرگداشت این تعداد فعالیت‏های داشته‏اند. چندی پیش شاهد پخش برنامه‏ای از سوی گروه معارف شبکه سه در باره آستان مقدس امامزاده سیدمرتضی(ع) بودیم. این حرکت بزرگ با همکاری اداره کل اوقاف استان به سرانجام رسیده بود. این برنامه در نوع خود بی‏نظیر بود. باید خسته نباشیدی به دست‏اندرکاران و حامیان آن گفت.

تبلیغاتی از این دست در دیار ما مغفول واقع شده است. و این در حالی است که ترشیز بزرگ دارای چهره‏های توانمندی در عرصه تبلیغات، گرافیک، سینما، صدا و سیما و احوزه‏های مختلف هنرهای تجسمی است. متاسفانه از این بضاعت تاکنون استفاده نشده است. این حرکت فرخنده می‏تواند گامی موثر در شناساندن امامزاده‏های دیارمان باشد. شناساندن امامزاده‌ها می‌تواند در ترویج فرهنگ دینی جامعه تاثیرگذار باشد. متاسفانه کار پژوهشی و تحقیقاتی در باره تاریخچه این بقاع متبرک انجام نشده است. متاسفانه برای این امامزادگان شریف شجره‏نامه‏ای تهیه نشده است.

 در تعدادی از این مزارت مطهر برای رفاه حال زائران و مجاوران اقداماتی انجام شده است. در تعدادی دیگر از این مزارات شاهد کندی روند فعالیت‏های عمرانی هستیم. آمار مختلفی در باره تعداد زائران این امامزادگان وجود دارد ولی به جرأت می‏توان ادعا کرد آماری علمی در این باره وجود ندارد. در باره بقاع شهر کاشمر نقل است که این شهرستان سالانه پذیرای دوونیم تا سه میلیون زائر است! آیا این آمار صحیح است؟ چه فرد یا نهادی متولی تهیه این آمار بوده است؟ آیا فرد یا تیم و نهاد تهیه کننده این آمار پیگیر نظرسنجی از زائران بوده است؟ آیا دغدغه‏های زائران مورد بررسی قرار گرفته است؟

 در فیلم پخش شده از شبکه سه اشاراتی به آمار زائران شد. یقین افرادی بعد از تماشای این برنامه سعی در سفر به کاشمر خواهند داشت. آیا آنچه در ان فیلم دیدن با آنچه در واقع خواهند دید، یکسان است؟ فرض کنیم همه چیز برای زائر سیدمرتضی(ع) فراهم باشد، با عرض جسارت این سئوال مطرح می‏شود که آیا جانمایی سرویس‏های بهداشتی به درستی انجام شده است؟ برای پاسخ به این سوال باید به محل استقرار زوار در بلوار و سایر جاهای مجموعه توجه کنید.

کافی است مسئولان ذیربط خودشان را به جای زائر و گردشگر و مسافر بگذارند. آن موقع متوجه بسیاری از دغدغه‏های زائران می‏شوند. خدام و مسئولان بقاع متبرک باید با نوع نگاه زائر آشنا باشند. این مهم با نظرسنجی و افکارسنجی ممکن است. آیا این روحیه در ترشیز بزرگ جایگاهی دارد؟  ادارات اوقاف ترشیز بزرگ می‏توانند با کمک مراکز آموزش عالی و به ویژه گروه مدیریت جهانگردی دانشگاه پیام نور کاشمر گام‏های مهم و موثری درامر شناساندن شخصیت حسبی و نسبی امامزادگان ترشیز بردارند. تشکیل کارگروه زیارت روزگاری در کاشمر باب بود.

باب شدن دوباره این کارگروه در هر شهرستان و برگزاری نشست‏های مشترک در سطح ترشیز بزرگ قابل اعتنا و در خور بررسی است. این کارگروه با تأسی به رهنمودهای مقام معظم رهبری که فرمودند؛ نقش فرهنگی بقاع متبرکه است، باید بقاع متبرکه ترشیز را به قطب فرهنگی تبدیل کند. یکی از نقاط برجسته انقلاب ما ولایت فقیه است، ریشه ولایت فقیه به امامزادگان بر می‌گردد. به تعبیر امام راحل (ره)؛ امامزاده‌ها می‌توانند مایه آرامش مردم باشند.

بحث زیارت باید به طور ویژه در ترشیز بزرگ مورد توجه قرار گیرد. در مورد شهر کاشمر با توجه به انواع توانمندی‏هایش، این مهم اهتمام بیشتری را می‏طلبد. مدتهاست که مسئولان امور سعی دارند کاشمر را با تاکید فراوان به عنوان دومین شهر مذهبی استان و یکی از شهرهای توانمند در عرصه گردشگری مذهبی معرفی کنند. آیا در این راه کارخاصی کرده‏ایم؟ آیا نقشه راهی برای جذب گردشگر داخلی و خارجی ( گردشگران شیعی کشورهای همسایه) ترسیم شده است؟ بیایید کاشمر را در مرکز دایره‏ای بزرگ قرار دهیم. اندازه این دایره مهم نیست ولی باید حداقل سه راه شادمهر و تنگ بیجورد و روستای چلپو و فیض آباد و بجستان در محدوده آن قرار داشته باشد.

از نقاط مذکور تا کاشمر چه تصوری در ذهن دارید؟ در این مسیرها چند تابلوی راهنمایی مربوط به بقاع متبرک کاشمر و حتی ترشیز بزرگ نصب شده است؟ در راه‏های منتهی به کاشمر از محورهای یاد شده، چند مجموعه برای استراحت و اقامه نماز ایجاد شده است؟ آیا مسجد و مجموعه موجود در سه راه شادمهر کارکردی مناسب برای زائران بقاع شریفه کاشمر و ترشیزدارد؟ آیا مجموعه موجود در محور بردسکن به شفیع‏آباد دارای انواع تابلوهای راهنمایی برای مزارات شریف کاشمر و ترشیز بزرگ هست؟

مسئولان امور بدانند که تکریم زائر و گردشگر مذهبی ضرورتی انکارناپذیر است. رضایت زائر نقشی ماندگار و جاودان در تبلیغات چهره به چهره و گوش به گوش برای معرفی بقاع متبرکه دارد. مشکل  محورهای منتهی به کاشمر نبود سرویس بهداشتی، فقدان وضوخانه و نمازخانه مناسب، کمبود غذاخوری‏های مطمئن و... است. پدیده‌ چادرخوابی در فضاهای اطراف بقعه امامزادگان مسافران، مطلوب نیست. سامان‌دهی این مورد هم ضروری است. هر چه خدمات و تسهیلات رفاهی ارائه شده از سوی مدیریت شهری و متولیان امور بیشتر باشد میزان ماندگاری زائر و مسافر و گردشگر بیشتر می‏شود و این گامی مهم در اعتلای اقتصاد منطقه محسوب می‏شود.

اگر واقعن آمار دوونیم تا سه میلیون زائر برای بقاع متبرکه کاشمر درست باشد، ساخت کمپ‌های ارزان‌قیمت ضروری است. اداره اوقاف در امر ایجاد زائرسرا تجربیاتی دارد، ایجاد کمپ را می‏توان به بخش خصوصی واگذار کرد. می‏توان از بازنشستگان یک نهاد بسان شهرداری دعوت به فعالیت در این زمینه کرد. این کمپ‏ها هم منبع درآمدزایی و هم محلی برای ارائه‌ خدمات به زائران و مسافران هستند. فقط کافی است خودمان را به جای زائر بگذاریم. درد یک زائر اطلاع‏رسانی است. نبود تابلوهای راهنمایی است. او از اینکه باید زمان طولانی را صرف تهیه مواد غذایی و سوغاتی، پیدا کردن دستگاه خودپرداز بانک‏ها، تهیه بنزین و تعمیر وسیله نقلیه و مراجعه به یک مرکز درمانی و مواردی از این قبیل بکند شاکی است.


برچسب‌ها: امامزادگان, ترشیز
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 18 شهریور1393

حکایت فساد بدن

سلام. قرار بود جلسه با حضور هجده نفر تشکیل شه!فقط سه نفر اومده بودن.یکیش میزبان و دو نفر مدعو. ضایع بازار بود. رئیس جلسه سه نفر از همکارانش را راضی به حضور در جلسه کرد. شدیم شش نفر. نیم ساعت همدیگر را نگاه کردیم تا باقی بیان. نیامدن. جلسه شروع شد. نیمساعت دیگه گذشت.در این یکساعت یه گوشه‏ ای نشسته بودم و کاغذ سیاه کردم. هفت کاغذ. متن یکی از این کاغذا تقدیم شما:

دهان گشوده شادمان، به نیت تداوم زندگی، آماده بوسه ای جانگداز، با ولع می زند نیشتر بر تن انسان خفته در گور، در تلاش برای خیزشی برای بقا، همت برای تضمین زیستن، ممات آدم تداوم حیات اوست، نیش مور و تمنای کِرم های جویای گوشت و پوست و خونابه، این است فرجام تلخ بی وفایی دنیا، گور بَدل به جایگاه کالبدشکافی بدنی تنها شده، تنی خسته از زندگی، مایه زندگی گشته، جسمی مملو از شهوت حیات، اسباب حیات می شود، زندگی جاری است . اینگونه اسیر مور و کِرم و فساد می شود این بدن پر تمنا! و این حدیث تلخ تمنای تنی مایل به حیات است.


برچسب‌ها: گور
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 16 شهریور1393

آوسنه‏ آقای هدهدنشان (5)

سلام

آوسنه‏ آقای هدهدنشان رئیس انجمن آرمان‏ آباد سفلا (5)

در پنجمین قسمت از ستون طنز آوسنه ‏های آقای جابرهدهدنشان رئیس انجمن حمايت از مشاهيرو مفاخر آرمان ‏آباد سفلا، به استحضار خوانندگان عزیز می‏رسانیم که برخی و فقط برخی مطالب این ستون را بدجوری جدی گرفته ‏اند. خطاب به این بزرگواران عارضم که باید جنبه طنز را داشته باشند. به این عزیزان طناز و طنزپرور توصیه می‏کنم سری به برنامه‏ های صداوسیما بخصوص دو برنامه قندپهلو و خندوانه بزنند. یادی هم از مرحوم کیومرث صابری و گل آقا بکنند. اگر روزی روزگاری بخواهیم کاریکاتور شخصیت‏های آرمان‏ آباد سفلا را درج کنیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ لابد حضرات خواهند گفت این یکی شبیه فلانی است و آن یکی شبیه بهمان شخصیت است.آن موقع از این شباهت‏های کاملاً اتفاقی ناراحت خواهند شد و باز در پشت تریبون‏ها با ایماء و اشاره این ستون را خواهند کوبید.

بگذریم؛ اندر احوالات استاد جابر هدهدنشان همین بس که اخیراً توانسته مسئولان دیارش را راضی به حضور در ملاءعام و گردش در سطح شهر و آبادی‏ها به صورت و محسوس و نامحسوس کند. برابر شنیده‏ ها وی از مدیران خواسته تا به میان مردم بیایند و از نزدیک و بدون واسطه با مشکلات آنان آشنا شوند. به گفته وی می‏توان هفتاد درصد مسایل مردم را در دیدوبازدیدهای از پیش اعلام نشده، شناسایی کرد. در سی درصد موارد هم می‏توان از مردم خواست تا به طرق مختلف نظیر؛ ارسال ایمیل، پیامک، نامه و تلفن، مسایل خود را به مدیران منعکس کنند. هدهدنشان بر این مهم تاکید دارد که مسایل اعلام شده در یک سیستم اداری بنا به دلایل مختلف چندان منطبق با واقعیت و حقیقت نیست. شاید روی کاغذ همه چیز عالی و ایده‏آل باشد برای همین باید از نزدیک دغدغه‏ های اهالی را لمس کرد.

شنیده‏ ها حاکی از آن است که رئیس انجمن حمايت از مشاهيرو مفاخر آرمان‏آباد سفلا با هزینه شخصی راهبری جمعی از مدیران را در محلات جنوب شهر و خیابان اصلی شهر بر عهده داشته است. وی در این بازدید از پیش اعلام نشده بر لزوم توجه به مبلمان شهری تاکید داشته است. توجه خاص او به بحث منظر شهر از دید شهروندان برای مدیران شهری جالب بود. در مسیری از این برنامه بازدید جناب هدهدنشان اشارتی به تابلوهای پزشکان در خیابان اصلی شهر کرد و متذکر شد؛ این تابلوها به خاطر تابش بی‏امان نور و سایر عوامل آلاینده ، وضعیتی نابسامان دارند. شایسته است از طبیبان خواسته شود تا اقدام به تعویض تابلوهای خود نمایند و چنانچه مشکل مالی دارند به صورت ویژه به مراکز اعتباری برای اخذ وام تعویض تابلو معرفی شوند. شایسته است تابلوهای جدید دارای کیفیت مطلوبی برای زیبایی منظر شهر در افق دید شهروندان و مسافران باشد.

شنیدیم که جناب هدهدنشان بحث تابلوها را به مجموعه تابلوهای سطح شهر اعم از مراکز خصوصی و دولتی و تعاونی هم تسری بخشیده و از مدیران شهری خواسته است در یک عملیات ضربتی در حداقل زمان ممکن  این مهم را به فرجام برسانند. وی بر ایجاد شبکه فاضلاب شهری نیز اصرار ویژه‏ای دارد. حتی پیشنهاد کرده است کلیه جوی‏های آب دو طرفه خیابان‏ها پوشیده شود. افزایش فضای سبز، ایجاد انواع پارکینگ‏ها، انتقال مطب پزشکان به نقاط مختلف شهر، ممانعت از تجمیع بانک‏ها در یک محل، ایجاد کمربندی، ایجاد کنارگذر، افزایش تعداد سرعت‏کاه‏ها، افزایش پارک‏های محلات و تبدیل شهر به شهر فرشتگان از دیگر تاکیدات جناب هدهدنشان در بازدید از برخی از نقاط آرمان آباد سفلا بوده است.برابر شنیده ‏ها شهروندان درمسیر این بازدید محسوس بارها جناب هدهدنشان را تشویق کردند. گفتنی است در این بازدید اصحاب رسانه‏ های مورد علاقه جناب هدهدنشان وی و هیئت همراه را همراهی می‏کردند.


برچسب‌ها: آوسنه‏ آقای هدهدنشان
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

شنبه 15 شهریور1393

نگاهی به میزنوشته‏های دانشجویان مراکز آموزش عالی کاشمر

سلام

یکی از موارد و روش‏های که می‏توانیم از زوایای روحی و روانی دانشجو مطلع شویم، ظاهر اوست. دست نگاشته‏ های او بر در و دیوار کلاس‏ها و دسته‏ های صندلی‏ها یکی از عرصه ‏های مناسب برای آشنایی با روحیات دانشجویان است.دست‏نوشته‏ های دانشجویان دارای رابطه ‏ای معنادار با حالات روحی و شخصیتی آنان می‏باشد. این نوشته‏ ها، تلاش انسان در حک دغدغه ‏هایش بر تن سنگ‏ها و صخره‏ ها را تداعی می‏کند. این نوشته‏ ها یک جور نقاشی بر تن غار تنهایی جوانانی آرمان گرا و حساس است.

این نوشته‏ ها بازتابی از؛ ناراحتی‏ها، شادی‏ها، اعتراض‏ها، اضطراب‏ها،بیم و امیدها و حتی باورهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دانشجوست. تریبونی برای بیان ایده ‏هاست، یک جور ستون آزاد محسوب می‏شود. فضای این نوشته‏ ها بسان صندوقچه ‏ای بی‏ لاک و مُهر است که چونان خنده بازاری آکنده از غم و شادی تو را به تفکر وا می‏دارد و گاهی مالامال خنده می‏شود و زمانی اسباب گریه می‏گردد.در کلاس‌های درس مراکز آموزش عالی دیارمان شاهد پدیده میزنوشته‏ ها(یادداشت بر روی دسته صندلی‏ها) هستیم. این پدیده چهره‌ای زشت و نامطلوبی را در هر کلاس ایجاد کرده است. با توجه به دیدگاه جامعه شناسان و علمای تعلیم و تربیت و آسیب شناسان اجتماعی در بحث تخریب اموال عمومی می‏توان این پدیده را را نوعی تخریب اموال عمومی و یک مسئله اجتماعی دانست. تخریب اموال عمومی  در قالب وندالیسم  طبقه بندی می‏شود. وندالیسم یا خرابکاری پدیده‏ای اجتماعی است.

 معنی دیگر وندالیسم تخلیه روانی است. وندالیسم نوعی تلافی و انتقام جویی است که تخریب اموال عمومی و محیط زیست عمده‏ترین حاصل آن است. شکستن پنجره‏ها، ناقص کردن متعلقات مدرسه و دانشگاه نظیر میز و نیمکت‏ها، پنچر کردن لاستیک اتومبیل، از بین بردن گل‏ها در پارک‏ها، پاره کردن صندلی تاکسی و ... از جمله رفتارهای وندال‏ها می‏باشد.انتظار داریم احتمال وندالیسم در بین کسانی که در رده‏های پایین تحصیلی قرار دارند بیشتر باشد، ولی متوجه می‏شویم سطوحی نامرئی از این پدیده در میان تحصیلکرده‏ها و افراد در حال تحصیل هم مشهود است. وندالیسم از عدم کنترل افراد بر هیجانات ناشی می‌شود، اما نارسایی در خدمات صنفی یک مرکز آموزش عالی می‌تواند آن را در میان دانشجویان تشدید کند.

پدیده میزنوشته‏ها (یادداشت بر روی دسته صندلی‏ها) در مراکز آموزش عالی کاشمر مشتمل بر؛ مطالب انتقادی و توهین آمیز، مطالب درسی با تاکید بر تقلبات، مطالب ذوقی و تفننی و مطالب منکراتی و ضداخلاقی است.در مطالب انتقادی و توهین آمیز شاهدیم که؛ دانشجو از مسئولین دانشگاه بنا به دلایلی شاکی می‏شود، او از طریق طرح موضوعاتی این چنینی به نقد روزگار و جامعه می‏رسد. از یکی از اساتیدش ناراحت می‏شود، لحظاتی بعد جلوه‏ای از این ناراحتی تبدیل به میزنوشته می‏شود. بی اعتنایی کارمند یکی از دوایر دانشگاه عصبی‏اش می‏کند، این عصبانیت حضوری ماندگار بر تن دسته صندلی می یابد.

شعارهای اجتماعی و بیان مسائل اجتماعی از مقولات دیگر مورد نظر دانشجویان است. در برخی از موارد مباحثی رمز گونه مطرح می‏شود، این نوع مباحث را باید از جنس زبان دوم رایج در میان دانشجویان دانست. انتقاد به هم کلاسی‏ها ، دانشجویان شاخص در سطح دانشگاه و متلک به وضعیت آرایش و پوشش افراد مختلف از جمله موارد رایج در پدیده مورد نظراست .کیفیت غذا، وضعیت سلف سرویس، وضعیت ایاب و ذهاب، امکانات دانشگاه، سختی یا آسانی جزوه استاد، مسایل سطح شهرستان، استان و کشور هم دیده می شود. تمسخر فلان تیم ورزشی یا بهمان بازیگر سینما هم سکه رایج این موضوع است. انتقاد از عدم هزینه مناسب بودجه دانشگاه، نقد فضای فرهنگی دانشگاه، ،گله از  کاغذ بازی‏های اداری و گله مندی از خدمات دانشگاه نیز در این پدیده مشهود است.

نکته جالب در بحث نوشته‏های مربوط به تقلبات تلاش دانشجو برای رسیدن به رمزی خاص است. دانشجو معمولاً حروف اول بندهای پاسخ یک سئوال را کنار هم می‏گذارد و واژه یا واژگان و یا حتی جمله‏ای نامفهوم را بر تن دسته صندلی می‏نگارد. این کلمه یا کلمات و یا جمله برای مراقب امتحانات بسیار نامفهوم است. البته پاسخ‏های تشریحی سئوالات احتمالی در سطح وسیعی دیده می‏شود.دانشجوشب قبل؛ غزلی خوانده، فیلمی دیده، ترانه‏ای شنیده، پای منبر سخنرانی بوده، کتابی را خوانده و در معرض پیامی خاص و شنیدنی بوده است، این موارد رسوبی در جان و روان دانشجو داشته است. انعکاس این رسوب را می‏توان بر میزنوشته‏های مورد نظر دید. دانشجو حتی برای بیان حس و حالش از نمادها و طرح ها و نقاشی‏ها و اشارات تصویری بهره می‏برد. ظهور بسیاری از نوشته‏ها ریشه در واقعه‏ای تاثیرگذار، چنان که برشمرده شد، دارد.

گاهی تراوشات ذهنی دانشجو با تاکید بر عنوان «خودم» نظرها را به خود جلب می‏کند. خطی معنادار یا تک بیت و حتی مصرعی مشهور جلوه خاصی به میزنوشته می‏دهد. معمولاً در این موارد نگارنده خوش خط است و متن موردنظرش با تزیین همراه است. نوشتن انواع معما و چیستان و بیان ادیبانه مشکلات مشهود است. نوعی بده بستان طنزآمیز رایج است. تفاخر و تحقیرها در این حوزه فراوانند. تفاخر به تیم مورد علاقه، تبلیغ بازیگر یا بازیکن مورد نظر، طرفداری از شهر و دیار، حمایت از شخصیت مورد نظر از این منظر قابل تامل می‏باشند.میزنوشته‏ها نقشی موثر در رد و بدل کردن؛ ایمیل، شماره تلفن، نشان چت روم‏ها، نشانی فیس بوک و توئیتر، آی‏دی‏ها، تالارهای گفتگوی عالم مجازی اینترنت  و معرفی پاتوق‏های مختلط دارد. پدیده میزنوشته‏ها ( یادداشت بر روی دسته صندلی‏ها )  منبع در خور توجهی برای مسئولان مراکز آموزش عالی می‏باشد.


برچسب‌ها: فرهنگ کاشمر, دانشگاه
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 

شنبه 8 شهریور1393

چرا به کاشمر می‏گویند شربت‏خانه خراسان؟

سلام

چرا به کاشمر می‏گویند شربت‏خانه خراسان؟در پاسخ به این سوال لابد با قاطعیت خواهید گفت؛ « كاشمر به لطف انگور لطيف و كشمش بي نظيرش شربت‏خانه خراسان نام گرفته است» تا چندی پیش،نگارنده نیز بسان شما خوانندگان محترم این پاسخ را باور داشت. طرح چند سئوال در این راستا خالی از لطف نیست؛ قدیمی‏ترین تاکستان کاشمر در کجای شهرستان و حتی ترشیز بزرگ قرار دارد؟ تاکداری از چه دورانی در منطقه ما رایج شده است؟ انگور در تولید چه شربت‏های نقش دارد؟ اگر سری به منزل آباء و اجدادی خود و یا منزل‏های قدیمی دارای لوازمی از گذشتگان بزنید متوجه وجود انواع ظروف  و شیشه‏های مربوط به نوشیدن انواع شربت‏ها و نوشیدنی‏ها می‏شوید. چند ظرف و لیوان و شیشه مربوط به شربت‏های حلال وابسته به انگور است؟ اگر سری به چند عتیقه فروشی موجود در شهرمان بزنید این موضوع را به طور ملموس در می‏یابید.

با صحبت با معمرین و با توجه به آیین‏های رایج در منطقه متوجه می‏شویم که شهرت کاشمر به عنوان شربت‏خانه خراسان، ربطی به وجود تاکستان ندارد. البته شاید برخی مُصر باشند که این مهم را با بحث شراب هم معنا بدانند. واضح و مبرهن است که تعبیر شربت با شراب فرق می‏کند. شاید هم شما اشاراتی به شیره انگور و شربت انگور داشته باشید. فراموش نکنید که  شربت‏خانه مفهوم خاصی دارد که به تنهایی با وجود انگور و انواع مشتقات آن قابل تبیین نمی‏باشد. جالب است بدانید ایرانی جماعت تعلق خاطر خاصی به شربت‏خانه داشته است. تا قبل از ظهور پدیده قهوه‏خانه شاهد توجه خاص ایرانیان در جای جای کشور به مقوله شربت‏خانه هستیم. اشراف و اعیان و بزرگان در معماری عمارت و سرای خود بخشی را به شربت‏خانه اختصاص می‏دادند. حتی در نقاطی از شهرها و آبادی‏ها فضاهای ویژه‏ای به این مهم اختصاص داشت. مردم برای گفتگو و استراحت موقت در شربت‏خانه گرد هم می‏آمدند، شربتی می‏آشامیدند و در باب موضوعات محلی روز مذاکره می‏کردند. مرد با ذوق و اشتیاق وافر به اشعار و داستان‏های کتبی و شفاهی گوش می‏دادند.

نخستین شربت‏خانه‏ها پس از ظهور اسلام و منع مذهبی نوشیدن شراب، در دوره سلطنت تیمور در شهر سمرقند پدید آمد و در زمان شاه اسماعیل صفوی به اوج رسید و در نهایت در همان دوره با آمدن قهوه رو به زوال رفت. همراه با رسم شربت‏نوشی در دربار صفوی، شغل شربت‏دارباشی نیز پدید آمد، این مورد از مناصب مهم درباری  محسوب می‏شد. دگرگونی‏های فرهنگی در جامعه کنونی ما سبب به  فراموشی  سپرده شدن سنت‏ها و آداب و رسوم گذشتگان شده است. شربت‏خانه، همانطور که از عنوانش پیداست، محل نوشیدن شربت بوده است. سمرقند و اصفهان از مراکز مهم شکل‏گیری شربت‏خانه‏ها بودند. مردم از هر صنف و گروه هر روز پس از دست کشیدن از کار روزانه در شربت‏خانه‏ها جمع می‏شدند و ساعت‏ها به گفتگو باهم می پرداختند. برای اول بار شاهنامه‏خوانی در شربت‏خانه‏ها رواج یافت. با ترویج شاهنامه‏خوانی توسط شاه اسماعیل صفوی، شنیدن داستان‏ها و اشعار شاهنامه تفریح عمومی مردمان ایران شد. بازار بعضی از نقالان به قدری داغ بود که در فصل تابستان در میدان‏های عمومی شهر سرگذشت‏های شاهنامه را نقل می‏کردند و در زمستان به علت سردی هوا ناگزیر به شربت‏خانه‏ها منتقل می‏شدند.  

بعد از اینکه در زمان شاه اسماعیل اول ساری‏قمیش‏های عثمانی که به جرم شیعه بودن از سرزمینشان به ایران کوچ کردند و با خود قهوه را به ایران آوردند، شربت‏خانه‏ها جای خود را به قهوه‏خانه‏هایی دادند که سوغات ترک‏ها در آن نوشیده می‏شد. از دوره صفویه به بعد، همچنان نوشیدن شربت در میان ایرانیان متداول بوده و در قهوه‏خانه‏ها به اقتضای فصل، نوشیدنی‏های خنک و گرم نوشیده می‏شد. مدعی این ادعا متون تاریخی و سفرنامه های سیاحان دوره صفوی به بعد است. با آمدن چای به ایران و کشت این گیاه در مناطق شمالی کشور و ذائقه پذیر شدن طعم چای دم کرده در بین مردم، کم کم چای جای قهوه را در قهوه خانه گرفت و از نیمه دوم قرن سیزدهم هجری نوشیدن چای در قهوه‏خانه‏ها رایج شد، ولی همچنان نام قهوه‏خانه بر این چایخانه‏ها باقی ماند. شربت‏خانه در مکانی احداث می‏شد که جمعیت زیادی در آن و اطرافش رفت و آمد داشت. در راسته بازارها، باغ‏ها، خانقاه‏ها، آرامگاه‏ها، تکایا، حسینیه‏ها و آب انبارها شاهد ایجاد انواع شربت‏خانه‏هاست. شربت‏خانه فضای مرکزی سرپوشیده به صورت چهار یا هشت گوش بوده، ساخته شده از آجر که سکوها و صفه‏هایی دور تا دور آن جهت نشستن و آسودن مردمان داشته است. بد نیست بدانید؛ شربت عصاره‏ای تُرش است که آن را با قند و عسل می‏آمیزند و قوام می‏آورند و به هنگام نوشیدن با آب یخ مخلوط می‏کنند. بر حسب اجزای گوناگونی که به کار برده می‏شود شربتهای مختلف از قبیل؛ شربت سرکه، ریواس، لیمو، انار، غوره می‏توان ساخت.

در شربت‏خانه از حاضران با انواع دمنوش‏ها، عرقيات و شربت‏هاي سنتي پذیرای می‏شدند. کاشمر نیز بسان اغلب نواحی ايران داراي شربت‏خانه و دیگر فضاهاي گردهمايي نظير شربت‏خانه‏ها بود. اهالی براي گفتگو و استراحت موقت در اين اماکن گرد هم مي‏آمدند، دمنوش و یا شربتي مي‏آشاميدند و در باب موضوعات محلي روز حرف می‏زدند. همه ما خاطراتی نوستالوژیک از شربت خاکشیر، تخم شربتی، سکنجبین و... داریم. فراموش نکنیم کوه و کویر کاشمر مملو از گیاهان داروئی است. مناطق اطراف کاشمر نیز غنای خاص خود را داشتند. عشایر و اهالی این دیار اهورائی علاقه خاصی به طب سنتی داشته و دارند. استفاده از انواع دمنوش‏ها و عرقیات و شربت‏های متنوع باعث شهرت دیارمان شده بود. سوغاتی‏های شیرین این دیار در نقاط مختلف مورد اقبال قرار گرفته بود. بهمین سادگی کاشمر به لطف کمیت و کیفیت شربت‏های تولیدی و عملکرد شربت‏خانه‏هایش، مشهور به شربت‏خانه خراسان شد.  یقین وجود انگور و مشتقات آن در تداوم این شهرت نقش داشته و خواهد داشت.


برچسب‌ها: شربتخانه خراسان
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر